کنترل مراکز اطلاع رسانی و به انحصار در آوردن اخبار پس از سرکوب، مهندسی افکار عمومی، جعل حوادث و رویدادهای تاریخی... ویژهگی تمام نظامهای توتالیتر در جهان بوده است.
حاکمیّت اسلامی ایران که این دکترین شناخته شده را از دوران تثبیت نسبی خود به خدمت گرفته است، در چند سال اخیر طرح جاهطلبانهای را با امکانات نامحدود به مورد اجرا گذاشته تا حلقهی گم شدهی انحصار دینی ـ ایدئولوژیکی ـ سرمایهداری خود را کامل نماید: تصاحب و فتح دژ تاریخ زندان سیاسی به منظور سوق دادن رویکرد «مبارزه برعلیه فراموشی» به راهکارهای «مبارزه برای فراموشی».
این پروژه تاکنون سه فاز اولیهی خود را با موفقیّت نسبی پشت سر گذاشته است:
اوّل ـ به راه انداختن جنگ حیدری، نعمتی (جنگ روانی) در میان زندانیان سیاسی سابق در خارج از طریق انتشار مقالات، کمک با بازتکثیر برخی از کتابهای منتشر شدهی «سودمند» در خارج، نیز عمده کردن اختلافات سیاسی، ایدئولوژیکی زندانیان سیاسی مذهبی و غیرمذهبی با تکرار، تکرار و باز تکرار آنها از کانالها و شیوههای مختلف، دامن زدن به جو تهمت و افترا در میان زندانیان سیاسی توسط عناصری که فاقد شخصیّت حقیقی یا حقوقی هستند (و یا زندانیان سیاسی سابقی که قدرت طلب، سودجو و فرصت طلب هستند)، و در انتها به انفعال کشاندن فعالان عرصهی زندان سیاسی در خارج و از کار انداختن موتور تولیدات فکری ایشان، و به یک معنا خارج ساختن قطار مبارزه بر علیه فراموشی از روی ریل حافظه تاریخی ایرانیان تبعیدی.
دوم ـ به میدان آوردن برخی از زندانیان سیاسی سابق در ایران (عموماً زندانیان دوران شاه)، استفاده از وجههی ایشان در راستای تأکید، بزرگنمایی و دادن ابعاد غیرواقعی به زندانهای رژیم پهلوی، با هدف به حاشیه راندن و موجه نشان دادن دوران ده سالهی سیاه زندانهای ج. اسلامی.
سوم ـ آزاد گذاردن نسبی برخی از زندانیان سیاسی رژیم گذشته درانتشار خاطرات خود، انجام مصاحبه با برخی از این زندانیان سیاسی (گفتگوهایی که پرسشهایش غالباً با اتورتیهی دولتی همراه است) و سپس انتشار و توزیع وسیع آنها در داخل و خارج از کشور.
چنانچه اشاره شد این طرح فاشیستی سه مرحلهی آغازین خود را بیدرد سر پست سرگذاشته است. از سال گذشته امّا مراحل کارشناسی فاز آخر این پروژه به مورد اجرا درآمده است: تلاش و رایزنی در برخی از محافل ایرانی در جهت برگزاری مراسم زندانیان سیاسی توسط وابستگان سیاسی و کارورزان رژیم اسلامی در خارج کشور!
در چنین موقعیّت خطیری دومین گردهمایی سراسری زندانیان سیاسی را در شهر کلن آلمان در پیش روی داریم. نزدیک به یک سال دوستان ما فرصت داشتهاند تا با امکانات محدود خود، رؤیای برگزاری سمیناری مترقی و دموکراتیک را جامهی عمل بپوشانند.
به زیر یک سقف گرد آوردن زندانیان سیاسی مخالف رژیم اسلامی از طیفهای مختلف، پاشنهی آشیل حاکمیّت اسلامی در اجرای طرحهای توسعهطلبانهای خواهد بود که دست یازیدن به سنگر زندانیان سیاسی از آن جمله است.
پرسیدنیست: آیا رفقای برگزارکنندهی گردهمایی کلن از مسئولیتی که به آنان محول شده، آگاهند؟ آیا آنهایی که از خواب و راحت خود برای برپایی سمینار زندانیان سیاسی مایه گذاشتهاند، میدانند که آزموده را آزمودن خطاست؟
در این رابطه با مرجان افتخاری، یکی از کوشندگان گردهمایی کلن به گفتگوی تلفنی مینشینم:
* خانم مرجان افتخاری ضمن تشکر از شرکتتان در این گفتگو، پیش از آنکه پرسشهای مشخصی را با شما در میان بگذارم، میخواهم بدانم شما به عنوان فردی که اخیراً به جمع برگزارکنندگان گردهمایی سراسری زندانیان سیاسی پیوستهاید، و به عنوان فردی که عموماً مقولهی زندان سیاسی را از دیدگاه حقوق بشری مورد توجه قرار دادهاید، آیا تا این تاریخ سازماندهی گردهمایی کلن را «همگانی»، «سراسری» و «دموکراتیک» برآورد کردهاید یا خیر؟
ـ من هم از شما تشکر میکنم که برنامهریزی کردید تا با من مصاحبهای داشته باشید. همانطور که گفتید من در سمینار اوّل نتوانستم شرکت کنم. البته نه به دلیل اینکه نمیخواستم، بلکه به دلیل پارهای مشکلات قادر به آن نشدم. امّا در مورد این سمینار؛ اینکه این سمینار آیا دموکراتیک است؟ بله! من فکرمیکنم تا آن جایی که امکان داشته، ما سعی کردهایم دموکراتیک بودن آن را حفظ کنیم، به این شکل که از افراد مستقل، افرادی که وابسته به جریانات و گروههای مختلف هستند، دعوت کنیم.
* من اظهار نظر کوتاهی از شما خواستم تا بعد در خلال گفتگو وارد جزئیات آن شویم.
ـ بله، من سازماندهی سمینار را دموکراتیک میبینم.
* باز هم یک پرسش حاشیهای دیگر: آیا شما و دوستانتان از موقعیت خطیری که در آن به سر میبریم (از زاویهی حضور روزافزون ج.اسلامی در محافل ایرانی خارج کشور) و از اهمیت این گردهمایی آگاه هستید؟ من میخواهم از شما خواهش کنم پاسخ لوکس و محافظهکارانه به من ندهید، چرا که این سمینار تمام میشود و کلی مشکلات و مسایل باقی میماند.
ـ دقیقاً ما از اهمیت برگزاری این سمینار اطلاع داریم و میدانیم با چه هدفی این گردهمایی را برگزار میکنیم. برای اینکه موضوع سمینار، یعنی زندان، زندان سیاسی، شکنجه و اعدام آنقدر اهمیت دارد، که آن را با این وسعت برگزار میکنیم. البته ما به خوبی میدانیم که رژیم ج. اسلامی از برگزاری سمینار اطلاع دارد، و چون در سمینار به روی همه باز است و ما از کسی کارت شناسایی نمیخواهیم، چه بسا عواملی از رژیم در آن حضور داشته باشند. یعنی ما از خطرات احتمالی آن هم آگاه هستیم.
* به هر حال نتیجهی گفتگوی ما هر دو ادعای شما را ثابت میکند! گفتگو را با این پرسش پیبگیریم: برگزارکنندگان گردهمایی برای تقسیم مسئولیتها گروههای کاریای تشکیل دادهاند. لطفاً این گروههای کاری را برایم نام ببرید.
ـ ما گروههای کاری متعددی تشکیل دادهایم، از جمله گروه کاری جنبش زنان و رابطهی آن با زندان سیاسی، گروه کاری کارگری و رابطهی آن با زندان سیاسی، گروه کاری جوانان و نوجوانان و رابطهی آن با زندان سیاسی، همینطور گروه فرهنگی و هنری، و گروهکاری مردم تحت ستم.
* اطلاعات مرا تصحیح یا تکذیب کنید: برخی از گروههای کاریای که نام بردید، تا این تاریخ آنطور که باید و شاید نتوانستهاند همکاری طیفهای مختلف فعالین سیاسی و زندانیان سیاسی سابق را به خود جلب کنند. اگر این موضوع صحت دارد، شما این عدم موفقیّت را چگونه توضیح میدهید؟
ـ من برداشت متفاوتی از صحبتی که شما کردید، دارم. مثلاً در رابطه با گروه جوانان و نوجوانان هدف ما این است که طیف وسیعی از کسانی که در زمان انقلاب یکی ـ دو ساله بودند و حالا مردان و زنان سی سالهای هستند، جذب این حرکت کنیم. که اتفاقاً تعداد زیادی از این اشخاص از طیفها و دیدگاههای مختلف اعلام همکاری کردهاند. مثلاً شخصی که در دو سالگی با تمام خانوادهاش در زندان بوده و دوازده نفر از اعضای خانوادهاش را اعدام کردهاند. در بخش زنان اتفاقاً ما دیدگاههای مختلفی داریم، مثل خانم شادی امین که دیدگاه مشخصی دارد، یا خانم سارا نیکو، خانم مینا احدی که عضو حزب کمونیست کارگری است، و عزیزهی شاهمرادی که به عنوان یک فرد مستقل (که اگر مشکلات اداریاش حل شود) در سمینار شرکت میکند، و خود من. در گروه کاری مردم تحت ستم هم همینگونه است. اگر دقت کرده باشید، «شکیب» را داریم، چنگیز قبادی و وریا بامداد را داریم. امّا واقعیّت را به شما بگویم، در قسمت گروه کارگری ممکن است تغییر و تحولاتی پیش بیاید و هنوز اعضای آن تکمیل نشده است. ولی ما در آنجا هم محمود خلیلی را داریم، فرخ قهرمانی را داریم که دو تفکر متفاوت را نمایندگی میکنند. در عین حال در تلاش هستیم تا از کسانی دعوت کنیم که مستقل هستند، امّا در رابطه با جنبش کارگری کار کردهاند.
* اگر مواردی که شما میگویید درست باشد (که طبق اطلاعات من قطعاً بخشهایی از آن صحت دارد و قدمهای مثبتی برای اولین بار در زیر یک سقف برداشته شده) امّا این سؤال برایم پیش آمده که مثلاً چرا بخش جوانان کمتر از دو ماه پیش از برگزاری سمینار اطلاعیهی دعوت به همکاری را منتشر میکند؟
ـ آن زمانی که اطلاعیه منتشر شد، هنوز همهی افراد اعلام آمادگی نکرده بودند. تنها یک نفر [از گروه جوانان و نوجوانان] خانم لیلا دانش این بیانیه را منتشر کرده بود. امّا بعد از انتشار آن تعدادی اعلام آمادگی کردند، بعضی به عنوان سخنران، و یا برخی مثل آقای سهراب خوشبویی (که در آن زمان کودک دو سالهای بود) میخواهد تجربیاتاش را از آن دوران مطرح کند. بنابراین همانطور که میگویید این بیانیه دو ماه قبل از برگزاری سمینار منتشر شد تا اینکه تعدادی بتوانند روی شرکت در گردهمایی فکر کنند.
* علیالعصول تا این تاریخ باید اغلب موضوعهای سخنرانی و سخنرانان گردهمایی مشخص شده باشد. اگر اینطور است لطفاً این لیست را برایم شرح دهید.
ـ در رابطه با موضوعهای سخنرانی قرار بود سخنرانان تا اول ماه جولای خلاصهای از مقالاتشان را به ما ارایه دهند، که متأسفانه خیلیها هنوز این کار را نکردهاند. ما از این درخواست دو هدف را دنبال میکردیم؛ یکی اینکه بتوانیم آنها را ترجمه کرده و روی اکران بزرگ نمایش دهیم تا شرکتکنندگان آلمانی از موضوع و محتوای سخنرانیها مطلع باشند. با این حال تعدادی از آنها موضعهای بحث خودشان را روشن کردهاند، که من تا جایی که به خاطر داشته باشم، خدمتتان عرض میکنم...
* خواهش میکنم!
ـ از گروه کارگری، فرخ قهرمانی بیشتر راجع به مسئله محمود صالحی صحبت میکند. بابک آزاد که خودش کارگر بوده، راجع به جنبش کارگری و مشکلات آن صحبت خواهد کرد. محمود خلیلی در رابطه با کارگران در زندانهای جمهوری اسلامی صحبت میکند، یعنی از ضرباتی که کارگران فعال در سازمانها و احزاب در دههی 60 متحمل شدند و کارشان به زندان کشیده شد.
از گروه کاری مردم تحت ستم «شکیب» که میدانید کُرد است و تجربهی زیادی از جنبش مردم کردستان دارد. حمید قبادی و وریا بامداد هم همینطور. ولی ما داریم تلاش میکنیم ارتباط با فردی از اهالی ترکمنها را برقرار کنیم تا او از تجربهی دردناک آنجا هم صحبت کند ـ البته هنوز نتوانستهایم این ارتباط را برقرار کنیم.
* چون این گفتگو فیالبداهه است و شما از مضمون پرسشها اطلاعی نداشتهاید، قطعاً امکان دارد مواردی را از قلم انداخته باشید. با این حال پرسش من از شما این است که در گردهمایی کلن آیا ما از زندانیان سیاسی مذهبی (تشکیلاتی یا فارغ از تشکل سیاسی) از گرایشهای مختلف چپ، حتا چپهای غیر رادیکال که مخالف ج. اسلامی هستید، سخنرانانی خواهیم داشت؟ لطفاً اظهار نظرتان را از گروه کاری زنان که خودتان در آن حضور دارید، شروع کنید.
ـ در رابطه با گروهکاری زنان، ما بیانیهای منتشر کردیم و در آن خواستیم، تمام کسانی که در این عرصه نظر دارند، اعلام آمادگی کنند. متأسفانه تا این تاریخ فقط همین چهار نفر اعلام آمادگی کردهاند. مثلاً ما انتظار داشتیم از گروه «کارزار زنان» نمایندهای در گردهمایی داشته باشیم. امّا متأسفانه به دلیلی که من نمیدانم، آنها نمایندهای به ما معرفی نکردهاند و...
* شاید به این دلیل که جمع کارزار زنان جمع یکدستی نیست و نظرگاههای متفاوتی دارند.
ـ بله، همانطور که میگویید جمع یکدستی نیستند. البته آنها در ابتدا اعلام کردند که در گردهمایی شرکت میکنیم و نمایندهای خواهیم فرستاد، ولی تا این تاریخ نتوانستهاند این کار را انجام دهند ـ امّا ما جا را برای آنها باز گذاشتهایم. حتا ما در میان خودمان صحبت کردهایم که جایی را باز بگذاریم برای فردی که حتا از گروه کارزار زنان نباشد، امّا مطلبی برای ارایه داشته باشد، که ما بلافاصله جایی را برای او باز خواهیم کرد.
* خانم افتخاری تمرکز سؤال من بر روی سخنرانانی از طیف زندانیان سیاسی مذهبی ـ تشکیلاتی یا فارغ از تشکیلات سیاسی آنها بود، و اینکه آیا آنها در سمینار شما حضور دارند، یا خیر؟
ـ متأسفانه در گروهکاری زنان ما هنوز این را نداشتهایم.
* در رابطه با گروههای کاری دیگر چطور؟
ـ در مورد گروههای دیگر، مثلاً آقای ایرج مصداقی خودش اعلام آمادگی کرد. میدانید که ایشان از فعالین سازمان مجاهدین بودهاند...
* البته ایشان الان فرد مستقلی هستند.
ـ بله، ولی به هر حال جزو طیف چپ یا مارکسیستها نیستند...
* کاملاً درست است!
ـ به هر حال ایشان با کمال میل اعلام آمادگی کرده و گفته است که در سمینار شرکت میکند و شعرخوانی خواهد کرد...
* آن اشعاری که از زندانیان سیاسی به جا مانده است؟
ـ بله! و ما خیلی خوشحال شدیم. یا مثلاً خانم لیلا دانش که زندانی سیاسی نبوده، امّا قبلاً با حزب کمونیست کارگری همکاری میکرده و الان جزو هیچ جریان سیاسی نیست.
* بگذارید سؤال شسته ـ رفتهام را با شما در میان بگذارم: همانطور که اطلاع دارید تعداد زیادی از زندانیان سیاسی در زندانهای ج. اسلامی از زندانیان مذهبی، که در آن دوره از هواداران و اعضاء سازمان مجاهدین خلق بودهاند، به شمار میروند. از آنجا که من اطلاع موثق دارم که رفقای برگزارکنندهی گردهمایی کلن با تعدادی از زندانیان سیاسی سابق تماس گرفتهاند، از شما میپرسم که آیا با این افراد تماس گرفتهاید؟ خصوصاً که قرار است گردهمایی شما همگانی و دموکراتیک برگزار شود.
ـ من برای اینکه پاسخ دقیقی به شما بدهم، مجبورم از گروه کاری زنان (که خودم در آن مسئولیت دارم) صحبت کنم. ما بهطور خاص، و گروههای دیگر به طور عام از کسی دعوت نکردهایم. شاید به دلیل اینکه دفعهی قبل آنطور که من شنیدهام مشکلاتی در زمینهی دعوت کردن یا نکردن از افراد وجود داشته، از این رو ما سعی کردهایم که از طریق اطلاعیههای منتشره، خود افراد اعلام آمادگی کنند. از آنجایی که مسئلهی زندانی سیاسی واقعاً همهگیر است، خیلیها خودشان برای شرکت در سمینار اعلام آمادگی کردهاند. البته موارد استثنایی بوده، مثلاً از آقای سهراب خوشبویی ما خواستیم که در گردهمایی شرکت کند. و یا همانطور که گفتم آقای ایرج مصداقی خودشان اعلام تمایل کردند و ما خیلی از ایشان تشکر کردیم، و من شخصاً خودم از ایشان تشکر میکنم. به هر حال در رابطه با گروه کاری زنان یک چنین اعلام آمادگی از طرف گروههای مذهبی متأسفانه نشده...
* وقتی میگویید «متأسفانه» بنابراین جا برای جبران مافات هست؟
ـ ما میتوانیم واقعاً همین الان (غیر از کارزار زنان که راجع به آن صحبت کردیم) یکی از جریانات مذهبی، مثل سازمان مجاهدین اگر بخواهد دیدگاهش را روی مسئله زنان، حتا از دیدگاه مذهبی مطرح کند، ما اینجا را برای آنها باز کنیم تا آنها بیایند و راجع به آن صحبت کنند. یعنی واقعاً نه من، نه مژده و نه عزیزه، هیچکدام این محدودیت را قایل نیستیم که اگر فردی از سازمان مجاهدین، یا از سایر دیدگاههای مذهبی بخواهد نظرات خودش را راجع جنبش زنان در سمینار بیان کند. همانطور که گفتم ما اینجا را برای آنها باز خواهیم گذاشت.
* پوشهی دیگری را باز میکنم...
ـ من میتوانم یک نکتهی دیگر را بگویم؟
* حتماً!
ـ دیشب در برنامهی پالتاکی که سهراب خوشبویی آمد و صحبت کرد، در اول صحبتاش وقتی اعلام کرد که من «مجاهد» نیستم و خانوادهام هم الان مجاهد نیست، مو به تن ما راست شد. یعنی فکر کردیم که چرا یک نفر باید اول بگوید که من این نیستم و آن نیستم و خانوادهام هم این نیست، و بعد حرفاش را شروع کند. یعنی واقعاً احساس ناراحتی شدیدی میکردیم که ما چه جوی را به وجود آوردهایم که یک جوانی که دوازده نفر از عزیزانش را از دست داده، باید اول انزجار خودش را از سازمان مجاهدین اعلام کند، و بعد بگوید که من خوشحالم که در جمع شما هستم.
* به هر حال این موضوع دلایل بسیاری دارد و حتماً بخشی از آن به سازمان مجاهدین ربط پیدا میکند. ولی دلایلی دیگری هم دارد که متأسفانه بسیاری از دوستان و رفقای چپ و مارکسیست (رفقای خودم را عرض میکنم) از این مسئله غافل هستند که ج. اسلامی در رابطه با مجاهدین کارهای تبلیغی بسیاری کرده، که باز متأسفانه ما خواسته یا ناخواسته در مسیر تبلیغات جمهوری اسلامی قرار گرفتهایم و...
ـ من این را نمیبینم، به نظر من خود سازمان مجاهدین نقش زیادی در این قضیه دارد.
* شما به بخش اول اظهار نظر من توجه نکردید. من گفتم بخشی از این مسئله به سازمان مجاهدین خلق و سیاستهای آن برمیگردد، امّا بخش دیگر تبلیغاتی است که ج. اسلامی در میان پناهندگان و در میان فعالین سیاسی به راه انداخته تا بر خود آنها با مجاهدین اینگونه باشد. به هر صورت، این مسئله گمان نمیکنم که به گفتگوی ما ربط چندانی داشته باشد. امّا میخواستم پوشهی دیگری را باز کنم، که آن تماس با زندانیان سیاسیای است که تاکنون در محافل ایرانی حضور اجتماعی نداشتهاند و یا تریبونی در اختیار آنان قرار داده نشده. پرسشام این است که شما بهطور خاص (گروهکاری زنان) و بهطور عام (گروههای کاری دیگر) چه موفقیتهایی در این زمینه کسب کردهاید؟
ـ یک سری از زندانیان سیاسی که در خارج از کشور زندگی میکنند، حاضر به هیچگونه فعالیت سیاسی با هیچ گروه و سازمانی نیستند. این مسئله در همه کشورها بوده و در مورد کشور ما هم وجود دارد. البته ما سعی کردهایم که از طریق ترتیب دادن مصاحبههای رادیویی با تعدادی از این افراد، آنها آنچه را که در رابطه با زندان، سرکوب و راجع به وضعیت خودشان تجربه کردهاند، با ما در میان بگذارند. در این رابطه تا الان موفق شدهایم همکاری سه نفر را در این زمینه جلب کنیم...
* بسیار عالیست!
ـ و یا حتا در برنامهی دیگری از دوستانی که نظر دارند، خواستهایم تا نظراتشان را مطرح کنند. که اتفاقاً در این رابطه یکی از دوستان قبول کرده تا در سمینار شرکت کند. این فرد تا الان در هیچ کجا صحبت نکرده، هیچ وقت مقالهای ننوشته و در هیچ کجا حضور نداشته، و تنها به عنوان شنونده در برنامههای مختلف شرکت داشته...
* موضوعی که ایشان مایلاند روی آن صحبت کنند؟
ـ ایشان نظر خاصی دارد راجعبه دادخواست زندانیان سیاسی، که یک کار تحقیقی و آکادمیک است، که البته راجعبه مفاد آن با من و همایون ایوانی در یکی از جلسات داخلی صحبت کرده است. ما از ایشان خواستهایم، همانطور که خودش میخواهد در این زمینه فعالتر باشد. با اینحال ما باز هم در تلاش هستیم تا در یک ماه و نیم باقی مانده، از طریق مصاحبههای رادیویی و تلویزیونی تریبونی فراهم کنیم برای بچههایی که تا الان تریبونی نداشتهاند.
* موضوعی که شما در یکی از نوشتههای اخیرتان بهطور تلویحی اشاره کردید، موضوعی که در گفتگوهای بیشماری که با دوستان و رفقای زندانی سیاسی سابق و حتا فرزندان عزیزان اعدامی مورد تأکید قرار گرفته، استقلال مراسم و گردهماییها از گروهها و جریانات سیاسی است (استقلال به معنی حذف یا نادیده گرفتن آنها نیست، بلکه زیر اتورتیهی آنها نرفتن است). پرسشام این است که گردهمایی کلن چقدر در برآورده کردن این خواستهی دموکراتیک موفق خواهد بود؟
ـ من فکر میکنم با توجه به ترکیب سخنرانان، و با توجه به بحثهایی که میشود، این انتظار برآورده شود. مثلاً درست است که در گذشته من به اتهام همکاری با یک جریان سیاسی دستگیر شدم، امّا الان همه این را میدانند که من وابستگی به هیچ گروه سیاسی ندارم. و این مسئله فقط به من محدود نمیشود و بچههای دیگر را هم شامل میشود. مثلاً سیاوش محمودی، سودابه اردوان، مژده ارسی، و یا بچههای دیگری که دست اندرکار این برنامه هستند، با اینکه همه از زندانیان سیاسی بودهایم، همهی ما اتهامات مشخصی داشتهایم و با تشکیلات مشخصی فعالیت میکردیم، امّا الان هیچکدام از ما واقعاً وابستگی به هیچ جریانی نداریم، و خیلی فرا سازمانی و فرا حزبی در حال پیش بردن کارهای سمینار هستیم...
* (با خنده) شما «هیچکدام» را خیلی راحت میگویید. در صورتیکه شما هم یک جمع یک دستی نیستید.
ـ اصلاً نیستبم! دقیقاً همینطور است. خوبی و دموکراتیک بودن قضیه این است ما هیچکدام در فکر تشکیل یک حزب و سازمان نیستیم، چرا که نقطه نظراتمان خیلی با هم متفاوت است. بهطور مثال، همانطور که میدانید من راجعبه حقوق بشر مینویسم، در حالیکه ممکن است دیگران دراین باره ننویسند، یا آن را موضوع جداگانهای بدانند.
* قبل از جمعبندی گفتگویمان که با طرح یک پرسش همراه خواهد بود، میخواهم بدانم که آیا موضوع مهمی را از قلم انداختهایم، که شما مایل باشید به آن بپردازید؟
ـ دلمان میخواهد، مایل هستیم، هر آن کسی که به مسایل سیاسی و مبارزهی مردم ایران اهمیت میدهد، هر آن کسی که مسئله زندان، شکنجه و اعدام برایش اهمیت دارد و بر این باور است که این سه موضوع درد بزرگ جامعهی ما است، ما از آنها میخواهیم که در گردهمایی کلن شرکت فعال داشته باشند، نظرات خودشان را مطرح کنند تا ما بتوانیم غنیتر، با دستهای پر به انتقال نقطه نظراتمان بنشینیم، تا از این راه بتوانیم گوشه ای از معضل جنبش انقلابی کشورمان را حل کنیم. ما نمیخواهیم سمیناری جدا از مبارزهای که در ایران میگذرد، داشته باشیم، آن هم با این انگیره که فقط سمیناری برگزار کرده باشیم.
به زبان ساده ما میخواهیم این گردهمایی را به مشکلات و مبارزات مردم ایران ارتباط دهیم، مشکلاتی نظیر مشکلات کارگری، زنان، و به خصوص جوانان و جنبش دانشجویی و...
* بگذارید جمعبندیام را اینگونه فرموله کنم: شما و دوستانتان با کار و تلاش بسیار در فکر برپایی گردهمایی هستید که متأسفانه موضوع آن برای اکثریت جامعهی ایرانی، و حتا اکثریّت جامعهی ایرانی تبعیدی فراموش شده است. (این باور من است). تا این تاریخ شما با مشکلات زیادی درگیر بودهاید و طبق اطلاعات من، روند کار و نتیجهی تلاشتان هنوز فاصلهی زیادی دارد تا گردهمایی کلن به شکل دلخواه برگزار شود. از شما میپرسم خواستهی مشخص شما از زندانیان سیاسی سابق، از فعالین سیاسی و از ایرانیان با وجدان چیست؟ و آنها چه کمکی میتوانند در برگزاری این گردهمایی به شما بکنند؟
ـ اول این را بگویم که نظر من کاملاً با شما مخالف است. من اصلاً فکر نمیکنم که مسئله زندان و زندانی سیاسی فراموش شده است. چرا؟ برای اینکه در ایران هر روز میبینم و میشنویم که تعدادی از دانشجویان را گرفتهاند، تعدادی از کارگران را زندانی کردهاند، زنان را به عنوان بدحجابی و بیحجابی و فعالیتهای دیگرشان دستگیر کردهاند، حتا ما در ایران این همه اعدام داشتهایم. من فکر نمیکنم...
* تأکید من البته بر روی خارج کشور بود.
ـ در خارج کشور بحثی نیست. امّا تا زمانی که مسئله زندان و زندانی سیاسی در ایران هست، این مقوله چه در ایران و حتا چه در خارج کشور فراموش نمیشود. در اینجا به خاطر آزادیها و امکاناتی که وجود دارد، ما در واقع صدای آن مردم هستیم. بنابراین نمیتوانیم بگوییم که مسئله زندان و زندانی سیاسی فراموش شده است. مثلاً فرض بگیریم که زنان اعلامیهای برای گردهمایی خودشان میدهند راجع به مسئله سنگسار، به خاطر نقض حقوق بشر، و بعد اعلام کنند که ما زندانیان سیاسی هستیم که به خاطر زندان، سرکوب، شکنجه و اعدام میخواهیم یک گردهمایی برگزار کنیم، ببینید این دو با هم چقدر متفاوت هستند...
* در رابطهی جنبشها و خواستهای اجتماعی و چفت شدن آنها با مقولهی زندان سیاسی در ایران هیچ تردیدی نیست. تأکیدی که من در پرسشام داشتم این بود که مقولهی زندان سیاسی در خارج کشور رفته ـ رفته دارد به یک موضوع لوکس تبدیل میشود. امّا از شما پرسیده بودم که خواستهای شما از سه طیفی که نام برده بودم، چیست؟
ـ خیلی راحت بگویم؛ چون ما خودمان زندانی سیاسی بودهایم، چون سرکوب در جامعهی ما وحشتناک است، و چون آزادیهای دموکراتیک، آزادی بیان، قلم، اندیشه، آزادی احزاب، گروهها و سازمانهای سیاسی در ایران وجود ندارد، تأکید ما روی نفی سرکوب، نفی زندان سیاسی، شکنجه و اعدام است. این سه نکتهی اساسی محور اصلی بحثهای ما است.
* ایرانیان مألوف چه کمکی میتوانند به شما بکنند؟
ـ هر کسی هر گوشهای را نه فقط برای بحث، بلکه برای آمار و ارقام، برای آرشیوی که میخواهیم برای زندانیان سیاسی درست کنیم، بگیرد ما خوشحال میشویم. یا در بخشهای مختلفی از قبیل اطلاعرسانی، فیلم و مستند کردن فعالیتهای جمعیمان. و چه از نظر نظری...
* و یا شرکت در گروههای کاری مختلف؟
ـ شرکت در گروههای کاری مختلف، واقعاً قدمشان خوش، و ما از همکاری آنها استقبال میکنیم.
* خانم مرجان افتخاری، از وقتی که برای این گفتگو به من دادید، بینهایت از شما متشکرم.
ـ خیلی از شما متشکرم، از اینکه این مصاحبه را ترتیب دادید. امیدوارم کار ما مثبت باشد تا بتوانیم گوشهای از مشکلاتمان را طرح کرده و به بحث بگذاریم.
* * *
تاریخ انجام مصاحبه: 8 ژوئیه 2007
تاریخ درج مصاحبه: 14 ژوئیه 2007