INTERVIEW

Majid Khoshdel

مجيدخوشدل

سه شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ -  ۹ مارس ۲۰۱۰   
گفت‌وگو
«تحلیل» تان چیست؟!
گفتگو با ایرج مصداقی
مجید خوشدل
... تو در بطن مبارزه هستی و من از دور دستی بر آتش دارم. اما حتماً می دانی که همه جای ایران تهران نیست. برای آشنایی با مبارزات مردم، جامعه ایران را باید شناخت؛ حکومت اسلامی و کارکرد استبداد دینی در سی سال گذشته و استبداد غیردینی در سالهای پیش ترش را. تاریخ شیعه و شیعی گری را از منظری متفاوت سطر به سطر بخوان و با قشری آشنا شو که هیچگاه در تولید نقشی نداشته، اما همیشه در قدرت سهیم بوده و قدرت سیاسی با اذن آنها به رسمیت شناخته می شده. تاریخ انقلاب فرانسه را بخوان تا به شباهت های آخوند مسیحی و مسلمان پی ببری. در اینجا افسار اینها را کشیده اند و در کلیساها محدودشان کرده اند. اما در کشور تو این جماعت هنوز به نام«خدا» مادران را عزادار می کنند و کمر پدران را می شکنند. به ریشه ها برو و پیدایش کن، چرا؟ [...] در باره«شیوه تولید آسیایی» مطالعه کن و با کارکرد سرمایه جهانی در جهان و در کشورهای پیرامونی آشنا شو و رابطه اش را به خصوص با«روحانیت» در سالهای گذشته ی ایران جستجو کن. اگر می خواهی داور منصفی باشی، ذهن ات را از هر گونه پیشداوری پاک کن و نقد و پرسش را در حد پرستیدن ستایش کن. خار مغیلان در این راه، پیشداوری ها و باورهای سنگ شده ی فرهنگی ست که می پندارد همه چیز را می داند و برای اش«تحلیل» دارد... ندارد و از گذشته های دور هم نداشته است. «ما» فکر می کردیم تئوری را می شود برای هر اندامی دوخت [...] شاید بگویی: این را دیگران هم گفته اند. حق با توست. اما آنچه را که دیگران کمتر گفته اند، چرایی این شیدایی ست. چرایی فرهنگی ست که با تمثیل و استعاره و شعر و ظنز خود و خواسته هایش را بیان می کند تا با فلسفیدن. هیچ می دانی چرا ما از اندیشیدن تا حدّ مرگ وحشت داریم؟ چون در وهله اول باید با ارزش های مردمی روبرو شویم که تاج سرمان هستند. همه که «هدایت» نبودند تا خودشان باشند. برای شناختن هدایت و این فرهنگ پلشت، نامه هایش را بخوان و نه بوف کور را [...] برای«ما»، مردم مراد بودند و به همین دلیل بود که به«تحلیل» پناه بردیم. در فرهنگ سیاسی ما آن چه که از گذشته های دور اهمیت داشته «تحلیل» بوده و نه«تعریف» از پدیده های اجتماعی. جامعه سیاسی ما تفاوت این دو تِرم را هرگز احساس نکرده، برای همین همیشه خودش بریده و دوخته و اغلبِ لباس هایش زشت و بدغواره از آب درآمده. اینها را برای ات نمی نویسم تا از مبارزه عملی دورت کنم. در میدان باش و جا نزن؛ چاره ای نداری. اما من نمی خواهم سرنوشتِ پسرعموها و دخترخاله هایت را در خرداد ۷۶ پیدا کنی. بدن ام به رعشه می افتد، وقتی سرگذشت نسل خودم را مرور می کنم و به سرنوشت مان می اندیشم. تو باید راه دیگری را بروی، چاره ای نداری. می بینی؟ برای اولین بار است که در نامه ام به تو از این قید استفاده می کنم. فقط آگاه باش که در این راه، تو تنهاتر از تنهایی خواهی بود. اما این«تنهایی» را تو انتخاب کرده ای. و این زیباست! * * * ... نسل ما، تو و همنسلان تو را نمی شناسد و نمی خواهد بشناسد. من هم اگر در سالهای ساده انگاری ها در تبعید هویت ام را از«جمع» می گرفتم، دست کمی از آنها نداشتم. الان هم ادعای زیادی ندارم، اما تو و دوستان ات را خوب می شناسم؛ سالهای طولانی با شما زندگی کرده ام و از دیدن تان رنج برده ام، اما به‌تان گوش دادم. اما آنها چون با«تو» غریبه اند، یا به روی ات پنجول می کشند و یا با صفتهای غیر واقعی به«تو» باج می دهند. خوب می دانم به حرفهای این جماعت بارها پوزخند زده ای. چون بارها برای ام نوشته ای که آن جامعه گرفتار چه بیماری مهلکی شده است. و من هم بارها برای ات نوشته ام: اگر شانس بیاوریم( و بی درنگ توضیح دادم که در معادلات اجتماعی«شانس» ساده اندیشی است) نیم قرن طول می کشد تا رابطه اجتماعی آن جامعه به سال ۱۳۵۷ بازگردد. جامعه ای که ما می شناختیم اش، در ربع قرن چنان تیغ تغییر جان اش را شکاف داده، که تصوّر آن سخت دشوار است. و تو این را خوب می دانی. پس برای شناختن اش بیشتر تلاش کن [...] * * * ... بیش از آنکه تصور کنی، نسل ما در مبارزه اش هزینه داده است. بازخوانی داستان رنج و شکنج این نسل موضوع صدها هزار ساعت کار فکری سازمان یافته است. این کار از نسل ما ساخته نیست. باور کن در دهه شصت هزاران پاره ی تن مثل تو را سر به دار کردند و جامعه جهانی پیشکش، جامعه ایران هم خم به ابرو نیاورد. و به این می گویند تنهایی. اما کتاب نانوشته ما صفحات دیگری هم دارد: ما نخواستیم و نمی توانستیم صدای پای فاشیسم را بشنویم. هنوز هم نمی توانیم. در جهانی که ما زندگی می کردیم، گوش هامان بسته بود و چشمهامان خمار. برای همین به«تحلیل» روی آوردیم. و این مفهوم ربطی به دانش سیاسی نداشت و هنوز هم ندارد. در آن سالها«تحلیل سیاسی» اسم شب بود. نامی که می توانستی از میان تعدادی جزوه و نشریه، و در خلال بحث های شفایی پیدایش کنی. پیدا کردن اش چقدر ساده بود؛ و هنوز هم ساده است. شرط پذیرفته شدن، دانستن این نام بود. باید پذیرفته می شدی تا حمایت ات می کردند. کافی بود اسم شب را وقت و بی وقت تکرار کنی و جذابیت اش را به رخ این و آن بکشی. اما یک چیز اصلاً جایز نبود: پرسش! اگر می خواستی دلیل نشاندن چشم را در بالای ابرو از بالایی هایی که هنوز نه به بار بود نه به دار، اما در روابط محفلی فاسد شده بودند، سوأل کنی، بی درنگ طوری دور و بَرَت را خالی می کردند که انگار از شکم مادر آواره به دنیا آمدی. هر کوی و برزنی نام و کًد ویژه ای داشت و«غریبه» را در آن راهی نبود. غریبه ها، «بچه» هایی بودند که تا چند ماه پیش ترش سر بر شانه هم می گذاشتند و حالا یک مشت حرف و حدیث آنها را به دشمنان سیاسی و طبقاتی!! هم تبدیل کرده بود. ... در آن سالهای سرگشتکی تنها یک کالا خریدار داشت: «تحلیل سیاسی». انگار این موجود خبیث پیراهن تن ات بود و بی آن احساس برهنگی می کردی. الان که فکر می کنم، تحلیل سیاسی برای ما نام شب نبود، نان شب بود. و امروز بعد از سالها آوارگی و دربدری، برای اغلب مان از نان شب هم واجب تر است... (۱) * * * مبارزات مردمی در ایران و«تحلیل سیاسی»، موضوع گفتگوی من با ایرج مصداقی است. گفتگوی تلفنی با ایرج مصداقی بر روی نوار ضبط شده است. * ایرج مصداقی، خوش آمدی به این گفتگو. - من هم سلام می کنم. خیلی ممنون از این که این فرصت در اختیار من قرار داده شده تا گفتگویی با هم داشته باشیم. * از ۲۳ بهمن ۵۷ تا زمان حاضر جامعه سیاسی ما با پدیده غامضی به نام«تحلیل سیاسی» روبرو بوده. (البته زمان این گیر و گرفت را می توانیم به هفتاد سال پیش از این تاریخ ببریم) قاعده بر این بوده که هر فعال سیاسی گمان می کند«ظرف مشخصی» دارد و داده هایی را داخل آن می ریزد و بعد هم تخته گاز می رود تا خسته و فرسوده شود. به این عمل مکانیکی گفته می شود«تحلیل سیاسی»! برای این که از هویت طرح ام دفاع کرده باشم، در سی سال گذشته به کمتر نمونه ای برخورد می کنیم که این به اصطلاح تحلیل ها درست از آب درآمده باشند. برای شروع منطقی گفتگویمان، شما برای ام بگو، برداشت یا تعریف تان را از مقوله ی تحلیل سیاسی. - من موضوع را می توانم به این شکل بیان کنم که متأسفانه در جامعه ما تحلیل سیاسی از جانب شخصیت ها و گروههای سیاسی بیشتر برخاسته از تمایلات آنهاست. یعنی آنها تمایلات و خواسته های خودشان را در غالب تحلیل سیاسی ارائه می دهند؛ تحلیلی که اغلب بر پایه واقعیات نیست، بلکه بر پایه تمایلات آنهاست. به نظر من این کار مثل سمّی است که عوارض آن بیش از همه متوجه همان افراد و نیروها می شود. این موضوع باعث شده که در سی سال گذشته کمتر تحلیل سیاسی در عمل صحت اش دیده شده باشد. * به هر حال در ارائه«تحلیل سیاسی» رعایت یک سری از پارامترها ضروری است. به نظرتان این پارامترها کدام هستند؟ - همانطور که در سوأل قبلی به نحوی توضیح دادم: تحلیل مشخص از شرایط مشخص. همه ما می دانیم که گاهی اوقات به خاطر تحولات سریعی که در جامعه اتفاق می افتد، عملاً امکان ارزیابی درستی از وقایع در لحظه نیست و ما خیلی موقع ها مجبوریم مواضع مان را بر اساس تغییراتِ داده ها تغییر دهیم. برای مثال وقتی امروز حادثه ای اتفاق می افتد، ممکن است نظر من را نسبت به تحلیل قبلی ام متفاوت از امروز کند. منتهی اشکال اصلی در اینجاست که گروههای سیاسی ایرانی متأسفانه مرغ شان یک پا دارد. اگر موقعی یک حرفی را می زنند، حال اگر چندین و چند واقعه بعد از آن اتفاق بیافتند که ناقض تحلیل قبلی باشد، آنها حاضر به تصحیح مواضع خودشان نیستند؛ حاضر به ارائه یک تحلیل جدید مبتنی بر واقعیت های جامعه نیستند... * در قسمتی اشاره کردی که تغییرات در جامعه ممکن است به تغییر در تحلیل منجر شود. تغییر و تجدید نظر در جزئیات منظورت است یا کلیات را هم در بر می گیرد؟ - منظورم در کلیات نیست. مثلاً وقتی ما می گوییم، نظام ج . اسلامی نظامی ضدّ بشری و ارتجاعی است، این نظری ثابت است... * یعنی این یک اصل است؟ - یک اصل است و ماهیت نظام را نشان می دهد و تغییرپذیر نیست. اما در اینکه امروز ما در کجا قرار داریم؛ با این نظام چه باید کرد؛ ارزیابی من از قدرت نظام چه هست؛ یا ارزیابی ام از شکست ها، پیروزی ها چه هست، اینها مقولاتی تغییرپذیرند و برای توضیح شان، تحلیل مشخص از شرایط مشخص می خواهد. * شاید به این مسئله دوباره برگردم. بپردازیم به موضوع اصلی گفتگو، که مبارزات مردمی در ایران است. در شرایطی که مبارزات مردم ایران فعلاً در آن قرار دارد، شما کدامیک از این دو گزینه را انتخاب می کنی: شکست یا پیروزی؟ - ببینید، این مبارزه جریان دارد و تمام نشده که من بگویم ما موفق هستیم یا شکست خوردیم. این مبارزه مثل مسابقه فوتبالی است که همین حالا در جریان است. در این مسابقه ممکن است ما گل بزنیم یا آنها گل بزنند. در نهایت باید نگاه کنیم که کدام تیم پیروز نهایی خواهد بود... * با همین مثالی که زدید، می شود گفت که معترضین در راهپیمایی ۲۲ بهمن ده گل خورده اند. با این توصیف آیا آنها قادرند پیروز از این میدان بیرون بیایند؟ - ارزیابی من این نیست که فقط این مردم بودند که در آن روز گل خوردند. روز ۲۲ بهمن، هم شکست بود و هم پیروزی. به نظر من اولین شکست برای رژیم بود. برای اینکه در این روز که رژیم هرساله به پیک نیک می رفت، امسال به سختی از پس آن برآمد. این واقعیت را همه ناظران سیاسی دیدند. شما ملاحظه کنید که رژیم مجبور می شود میدان آزادی را به پادگان نظامی تبدیل کند، و این موفقیت نیست. اما یک مسئله وجود دارد: این رژیم شکست هایش را تجزیه و تحلیل می کند؛ وقتی با واقعه روز عاشورا مواجه می شود، می بیند که در ساعاتی مناطق حساسی در تهران به دست مردم می افتد. مثل اینکه در آن مثالی که زدم گلی خورده باشد، سعی می کند گلِ خورده اش را جبران کند. از این رو می آید با سازماندهی ای که می کند، از تکرار آن تجربه در ۲۲ بهمن جلوگیری کند و نمایش قدرت بدهد... * با همین تعریف تان، باز شاهد یک«پیروزی» برای جبهه رژیم بوده ایم و یک«شکست» برای جبهه مردم. - بله، همین را عرض می کنم. بایستی واقع بینانه به موضوع نگاه کرد. از یک جهت بله، ۲۲ بهمن موفقیت رژیم بوده. هر چند تصاویری که از طریق«گوگول» دیدیم، معلوم شد، آن طور که رژیم تبلیغات می کرده، نبوده. اما اگر ما به عنوان اپوزسیون نخواهیم مثل رژیم فکر کنیم و واقعیتها را نبینیم، قطعاً نتیجه را خواهیم باخت. مشکل اساسی واقع بینانه برخورد کردن با مسائل است. با این حال ناظران بین المللی راهپیمایی ۲۲ بهمن را موفقیت برای رژیم ندیدند و برای اولین بار برخی از طرف حسابهای خارجی سرکوب رژیم را محکوم کردند... * اما اگر راهپیمایی ۲۲ بهمن پیروزی برای رژیم نبود، پیروزی برای معترضین هم نبود. طوری که برخی از«تحلیل گران سیاسی» که پیش از این تاریخ به حوادث ایران خوشبینانه نگاه می کردند، از تجربه ۲۲ بهمن به عنوان شکستی مقطعی نام می برند. اما برای اینکه گفتگوی روندی تری داشته باشیم: در این«شکست مقطعی» عوامل بیشماری دخالت داشته که جای طرح و بحث آنها در حوصله این گفتگو کوتاه نیست. اگر شما بخواهی مهمترین عامل این شکست مقطعی را ذکر کنی، روی کدام عامل تأکید می کنی؟ - مسئله مهمی که می شود روی آن تأکید کرد، انتظار بیش از حد از ۲۲ بهمن است. این روز مثل همه روزهای دیگر بود. تنها تفاوت آن در این بود که مردم در آن روز برای بیرون آمدن بهانه داشتند. منتها بعضی از افراد در خارج کشور این ذهنیت را دامن می زدند که گویا ۲۲ بهمن، روز تعیین و تکلیف با رژیم است. در صورتی که این گونه نبود و اصولاً روز تعیین و تکلیف رژیم از قبل تعیین شده نیست و نخواهد بود. متأسفانه بسیاری از مردم در داخل کشور، و جوانان در این مورد فریب خوردند و برای واقع بینی آنها تلاشی نشد. چه بسا افرادی تصور می کردند که اگر واقعیت را مطرح کنند، روحیه ها در پایین شکسته می شود. در صورتی که وقتی شما حقیقت را به مردم بگویید و شرایط را به طور واقعی برای آنها تشریح کنید، مطمئناً پیروز نهایی شما خواهی بود. * اگر ما بخواهیم مبارزات مردم را در شکل واقعی اش ببینیم، و نه از منظر علقه ها و امیال سیاسی خودمان، می بینیم در مجموع حرکتهای اعتراضی مردم از ماههای چهارم- پنجم شکلی فرسایشی به خود گرفته؛ در داخل و خارج. مثلاً در شهر لندن از آن دوره روحیه سرخوردگی در طیفی از تظاهرکنندگان قابل رویت بود، طوری که پیش از تظاهرات ۲۲ بهمن اغلب حرکتهای اعتراضی به زیر پنجاه نفر رسیده بود. می خواهم بگویم که راهپیمایی ۲۲ بهمن نتیجه یک پروسه بود و ما نباید آن را به عنوان یک پدیده مجزا ببینیم. از این زاویه پرسش قبلی ام را یکبار دیگر تکرار می کنم: به نظرتان در شکست مقطعی راهپیمایی ۲۲ بهمن چه عواملی تأثیر داشته و عمده ترین عامل کدام بوده؟ - نموداری که شما از خارج کشور رسم می کنی درست است. اما در داخل، ما تظاهرات عاشورا را داشتیم که نباید به آن کم بها داد. در ساعاتی از آن روز، تهران در کنترل مردم بود. اما یک دلیل عمده این شکست، مقابله مردم با رژیم به شکلی که هست، بوده. در یک طرف مردمی هستند بی دفاع و بی سلاح، و بدون سازماندهی و رهبری. طرف دیگر با سازماندهی، با رهبری و اراده ی سرکوب؛ گلوله و زندان و شکنجه و اعدام. بنابراین این معادله جواب ندارد و یک جایی می شکند؛ در جایی به نفع آن طرف سنگینی خواهد کرد. به نظر من یک دلیل شکست مقطعی که شما روی آن دست گذاشتید، نبودِ شبکه سازماندهی یا رهبری است. درست است که نقطه قوّت این جنبش که در هشت ماه گذشته دوام آورده، همین مسئله بوده، اما نقطه ضعف بزرگ آن هم در همین نقطه قوت اش بوده و می بایستی برای آن کاری می شده، که تا این لحظه نشده است. در گذشته، به خصوص در هشت ماه گذشته تأکید من بر این بوده که این رابطه به یک کاتالیزور به نفع مردم نیاز دارد. این کاتالیزور از نظر من تحریم اقتصادی است. من به جِدّ معتقدم که یک تحریم اقتصادی واقعی- و نه آنچه که تا به امروز بوده- می تواند به نفع مردم باشد و می تواند این معادله را تغییر دهد. * به هر حال اتخاذ هر تاکتیک و استراتژی در پیوند با مبارزات مردم ایران، ربط مستقیمی با مقوله رهبری دارد. برای این که پاسخ قطعی ای گرفته باشم: شما یکی از دلایل شکست مقطعی خیزش مردم[در ۲۲ بهمن] را مقوله رهبری می دانی؟ - بله! * طرحی را با شما در میان می گذارم: جامعه ما به دلیل استبداد دیرپا و به دقیق فقدان عنصر روشنفکر به مفهوم اخص، در سده گذشته در هر بزنگاه تاریخی دو گزینه افراط و تفریط را برگزیده. اگر یادتان باشد شاهِ جوان را«مردم»خدایگان آریامهر کرد و چند دهه بعد بُتی که خودشان ساخته بودند، بر علیه اش قیام کردند. ماجرای خمینی هم اینگونه بود. حتا این فرایند در مورد رهبران سازمانهای سیاسی هم بوده. اما در پیوند با میرحسین موسوی و مهدی کروبی هم شاهد همین عملکرد بوده ایم. عده ای از«تحلیل گران» و فعالان سیاسی طوری راجع به آنها حرف می زنند که انگار آنها گذشته سیاسی نداشته اند و تازه از شکم مادرشان متولد شده اند. اصطلاح خاک پاشیدن در چشم مردم در این مورد صادق است. شما هم یکی از افرادی بودی که با دفاع از مواضع کروبی برای ایشان نامه سرگشاده نوشتی. آیا امروز که فرصت مناسبی برای تعمق به گذشته هست، قبول می کنی که در این مورد مشخص اشتباه کردی؟ - مطلقاً نه. نگاه من به کروبی و موسوی کاملاً روشن است؛ چه قبل از انتخابات و چه بعد از انتخابات. تصور من این است که[نامفهوم] جنبش مردم در هشت ماه گذشته، شکافی است که در بالای حاکمیت بوجود آمده. بدون این شکاف امکان نداشت که ما شاهد این جنبش در هشت ماه گذشته باشیم. جنبشی که نظام را به سراشیبی سقوط نزدیک کرده و یا مشکلات اساسی ای را برای اش بوجود آورده. اما در آن نامه سرگشاده به کروبی من به کرّات تأکید کردم، برای این که ایشان بتواند بایستد، چه کارهایی را باید انجام دهد. اولین اش این بود که برود پشتِ آیت الله منتظری؛ از آنچه در گذشته راجع به او انجام داده، عذرخواهی کند، که متأسفانه به آن شکلی که مورد نظر بود، ایشان این کار را نکرد. البته ما انتظار بیش از حدّی از کروبی و موسوی بنا به ماهیت شان نمی توانیم داشته باشیم. کروبی و موسوی قرار نیست نظام ج . اسلامی را تغییر دهند- که خودشان بارها این را مطرح کرده اند- اما حضور آنها دستِ رژیم را برای سرکوب هرچه بیشتر می بندد، حتا حضور رفسنجانی هم. نظام ج . اسلامی نتوانسته(نه این که نخواسته) در نه ماه گذشته یک نفر از تظاهر کنندگان را اعدام کند، علی رغم نیازی که داشته. یک دلیل آن همین شقه شدن در بالاست... * تعدادی از تظاهرکنندگان را که همین اواخر اعدام کردند. - آنها که تظاهر کننده نبودند... * به هر حال آنها به عنوان کسانی محاکمه شدند که در اعتراضات شرکت... - برای همین که نتوانست، آنها را اعدام کردند. اتفاقاً لاریجانی در ژنو رسماً اعلام کرد که اینها چند ماه قبل از انتخابات دستگیر شده بودند. این نیاز رژیم را می رساند که مجبور می شود افرادی را تحت این نام محاکمه کند. وقتی رفسنجانی در نماز جمعه خواهان آزادی و دلجویی از دستگیر شدگان می شود، یعنی نظام در بالا مشکل دارد. اگر رژیم در بالا مشکل نداشت، به سرعت این داستان را جمع می کرد؛ مثل ۱۸ تیر. وظیفه«ما» این است تا آنجا که می توانیم، اجازه ندهیم این تضاد به وحدت منجر شود. حتا با شناختی که از ماهیتِ فردی مثل رفسنجانی داریم- من روی فردی تأکید می کنم که عامل اصلی سی سال جنایت در این نظام بوده- تا آنجایی که بتوانیم او را از رفتن به پشت خامنه ای باز بداریم، یا مانعی در این راه ایجاد کنیم، به نفع مردم عمل کرده ایم و خون ذخیره کرده ایم. * بگذاریم درستی این[استدلال] را در ادامه پی بگیریم. به این پرسش ام پاسخ کوتاهی بدهید: اگر خمینی زنده بود، شما برای او نامه می نوشتی؟ - برای خمینی نه! * برای علی خامنه ای چطور؟ - نه، برای اینکه آنها نماد یک نظام هستند. اما کروبی کسی هست که به هر دلیلی در مقابل ولایت فقیه ایستاده. من برای منتظری ۲۵ سال پیش نامه نوشتم. چرا؟ چون احساس می کنی که او در مقابل سَنبل و به قول خودشان ستون و خیمه نظام ایستاده بود. در ضمن تفاوتی هست بین کروبی قبل و بعد از انتخابات. قبل از انتخابات، کروبی نماینده خامنه ای و کاندید مورد حمایت او بود، ولی بعد از انتخابات نه. تا آنجایی که او در مقابل تیرک نظام ایستاده، می شود فاصله اش با ولایت فقیه را بیشتر کرد. و این به نفع مردم است. * اتفاقاً از میان این دو«رهبر نمادین»، این کروبی بود که هم بر ریاست جمهوری احمدی نژاد مهر تأیید گذاشت و هم بر مقام ولایت فقیه خامنه ای. باید این بخش را به سرانجام برسانیم. پیش‌تر به دو نامی که اشاره کردم، شما گفتی به آنها نامه نمی نویسی. بنابراین اینجا به همان مسئله«تحلیل سیاسی» می رسیم و جایگاهی که اعتقادات سیاسی افراد در آن دارد: شما در کروبی خصوصیات مثبتی می دیدی که برای او نامه سرگشاده نوشتی و از او خواستی تا جنایتهای خامنه ای را افشاء کند. ایرج عزیز، شما که نزدیک به ده سال از بهترین سالهای عمرت را در زندانهای این حکومت قرون وسطایی گذرانده ای، ظاهراً هنوز شناخت درستی از قشر روحانیت نداری. و یا با اظهارنظر آخرت شناخت درستی از ماهیت رژیم اسلامی نداری؛ از درجه ی فسادی که در ارکان این نظام ریشه دوانده. فردی مثل کروبی که به قول خودتان جزو ارکان نظام است، از او انتظار داری که از خطوط قرمز نظام عبور کند و در «جبهه مردم» قرار بگیرد؟ آیا این کار توّهم پراکنی نیست؟ [ در این زمان خطّ تلفنی به دلیل ناشناخته ای قطع می شود و نزدیک به پنج دقیقه امکان تماس مجدد فراهم نمی شود. پس از برقرار شدن تماس تلفنی، طرح بالا را یکبار دیگر با ایرج مصداقی درمیان می گذارم.] - ما تجربه آیت الله منتظری را داریم. من بیست و پنج سال قبل از این برای آیت الله منتظری نامه نوشتم. از آیت الله منتظری با عنوان امیدِ امت و امام یاد می کردند. ایشان کسی بود که خودش اعضاء شورای عالی قضایی را انتخاب می کرد و بسیاری از قضات به حکم ایشان در حال جنایت بودند. از سال ۶۰ تا ۶۳ ایشان نسبت به جنایات رژیم لااقل هیچ واکنش بیرونی نداشتند. ولی دیدیم که ایشان در مقابل خمینی می ایستد- و بسیار هم خوب می ایستد- در صورتی که خمینی مراد او بود و این رابطه ی الفت تا آخرین لحظه عمر خمینی وجود داشت. و می بینیم که در بیست سال بعد، ایشان همچنان روی حرفهای اش می ایستد. بنابراین چنین مسائلی سابقه دارد. در ارتباط با کروبی من ذهنیتی ندارم. من در همان نامه اشاره کردم، کروبی کسی است که نه ماه قبل از این که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند، در مراسم تجلیل از لاجوردی شرکت کرده بود. بنابراین شناخت من از کروبی فکر کنم بیش از کسانی است که تا به حال راجع به او مقاله نوشته اند. مطالبی که من پیش از انتخابات راجع به کروبی و سابقه او نوشتم، و یا روی تعبیرات او از کشتار ۶۷ ، حتا ده سال بعد از کشتار ۶۷ دست گذاشتم و روی درگیری های او با پسر آیت الله منتظری تأکید کردم... در همان نامه من نسبت به این مسائل واکنش نشان دادم. بنابراین نامه من به هیچوجه تأیید اعمال کروبی و امتیاز دادن به او نیست. من تنها یک چیز در او دیدم و آن اینکه اگر او می خواهد بماند، باید راه آیت الله منتظری را برود. اولین قدم این است که او از آیت الله منتظری عذرخواهی کند. این مورد... * مقالات روشنگرانه شما در موارد مختلف بر من پوشیده نیست. اما من در پیوند با یک نامه مشخص از شما سوأل می کنم. شما در یک بدیل سازی کروبی را همردیف منتظری قرار می دهی. در طول تاریخ[شیعه] ما نمونه ای نداریم که وقتی اتوریته روحانیت به خطر بیافتد، حتا شخصیت های استثنایی نظیر آیت آلله طالقانی کوتاه بیایند. در مورد ایشان حتماً آن سخنرانی معروف در نماز جمعه دانشگاه تهران را به خاطر می آوری. برای اینکه این قسمت را جمع بندی کرده باشم(و از شما می خواهم که به این پرسش مشخص، پاسخ مشخص بدهی) پرسش ام را یکبار دیگر تکرار می کنم: با صحبتهایی که تا به حال کردیم، آیا از نوشتن نامه سرگشاده به کروبی هنوز دفاع می کنی و آن را درست می دانید؟ - بله. من هنوز تأکید می کنم که آن کار درستی بوده. و اگر امکان این کار در آینده بوجود بیاید، حتماً دوباره این کار را می کنم. کما اینکه فکر می کنم در نوشتن نامه به منتظری در بیست و پنج سال پیش کار درستی کرده ام. اما من به هیچ وجه کروبی را در کنار منتظری قرار ندادم. شأن و مقام آیت الله منتظری بسیار بالاتر از کروبی و امثال کروبی است. من در آن نامه به کروبی اعلام می کنم: اگر بخواهی، می توانی این راه را بروی. ولی این راه بها دارد. و مطمئناً او نمی خواهد و نمی تواند[این بها را بپردازد]. و این چهره آدمها را مشخص می کند. دوم؛ از نظر من کروبی احمدی نژاد را تأیید نکرد. این واقعیت است و ما نبایستی اسیر تبلیغاتی بشویم که رژیم می خواهد. قبل از اینکه احمد کروبی این را بگوید، من در ۲۳ خرداد ماه نوشتم که حکومت کودتا پیروز شده و احمدی نژاد رئیس حکومت کودتاست. احمدی نژاد، ریاست جمهور و خامنه ای رهبر و ولی فقیه این نظام است. «رأی ما کو» گذشت و آنهایی که این شعار را می دادند اشتباه می کردند. ما می بایستی برای به زیر کشیدن احمدی نژاد و خامنه ای تلاش می کردیم. بنابراین توجه تان را به این نکته جلب می دهم که کروبی بر وجود اینها در حاکمیت دست گذاشته. البته چیزی که شما می گویید، درست است. بارها اینها اعلام کرده اند که نمی خواهند ج . اسلامی از بین برود. شما فکر می کنید، منتظری می خواست ج . اسلامی از بین برود؟ معلوم است که نه. ولی ما که خواسته مان را با خواسته کروبی و منتظری و موسوی هماهنگ نمی کنیم. ما راه خودمان را می رویم و از ابزارهای مختلف در مسیر مردم استفاده می کنیم. * پوشه دیگری را باز می کنم: اگر خیزش مردم ایران با هزینه هایی که در ماههای اخیر برای اش داده شده، دستاوردی نداشته باشد و به یک شکست قطعی منجر شود، ما با یک رکود سیاسی حداقل ده ساله در ایران روبرو می شویم. بگذارید روایت ام را همین جا قطع کنم تا نظر کوتاهی در این مورد از شما بشنوم. - پیش بینی آینده کار ساده ای نیست. هیچ کسی روز ۲۲ خرداد[۸۸] پیش بینی نمی کرد که در ۲۳ خرداد چه اتفاقی خواهد افتاد، و هیچ کس بیرون آمدن مردم را پیش بینی نمی کرد. خوشبختانه دستکاری در نتیجه انتخابات این فرصت را برای مردم بوجود آورد. به نظر من بدترین گزینه ای که می توانست برای مردم ایران باشد، بیرون آمدن کروبی یا موسوی از صندوق انتخابات بود. خوشبختانه نظام این اشتباه را کرد و خامنه ای دستور بیرون آمدن احمدی نژاد را از صندوقها داد. و این به نفع مردم و جنبش بود و رژیم را در مسیری قرار داد که جز سرنگونی راهی ندارد. یعنی ولایت فقیه از جانبِ خود نظام زیر سوأل رفت... * شما به موضوع دیگری اشاره می کنی که در پرسش من نیست. اشاره کردم: اگر(به این قید توجه کنید) اگر مبارزات مردم با هزینه هایی که داده، دستاوردی نداشته باشد، ما با یک رکود ده ساله سیاسی روبرو می شویم. - ببینید، دستاورد مبارزات مردم تا همین جا هم بوده. یکی از دستاوردهایش کنده شدن بخشی از نظام است. شما ببینید خامنه ای مطرح کرده که اینها بیرون از نظام هستند. این پایه های نظام را تضعیف می کند. اینها داخل نظام بودند و در درون نظام نیرو دارند. از طرف دیگر این دستاورد بزرگی است که مردم در خیابانها بعد از بیست و هشت سال شعار مرگ بر خامنه ای می دهند، شعار مرگ بر ولایت فقیه می دهند. اینها تأثیرات اش را در جامعه و در درون رژیم و نیروهایش می گذارد. حتا در نگاه بیرون تأثیرات خودش را می گذارد و روابط کشورهای خارجی با رژیم را تغییر می دهد. اینها همه جزو دستاوردهای مبارزات مردم در این مدت است. من در مجموع این را شکست ارزیابی نمی کنم. * در این که عنصر ترس در بخشهایی از جامعه ایران شکسته شده، شکی نیست. در اینکه در ماههای اخیر شاهد وقایعی در ایران بودیم که کمتر تحلیل گر سیاسی توانست روی آنها انگشت بگذارد، تردیدی نیست. پرسش ام را برای بار سوم طرح می کنم و از شما خواهش می کنم به قید«اگر» توجه کنید: اگر خیزش مردم با هزینه هایی که برای اش داده شده، دستاوردی نداشته باشد، آیا با یک رکود سیاسی ده ساله در ایران روبرو خواهیم شد؟ - ببینید، من در خودِ فرض مشکل دارم. منتها اگر این را در نظر بگیرید، آینده را این جوری نمی شود پیش بینی کرد، یا زمانی برای اش تعیین کرد. همان جور که شما نمی توانید زمانی تعیین کنید برای سرنگونی نظام، همان گونه هم برای رکود جنبش نمی توانید زمانی تعیین کنید. بر اساس اینکه بین هیجده تیر تا امروز ده سال فاصله افتاد، پس تا جنبش بعدی هم ده سال فاصله خواهد افتاد، این غلط است. در جنبش های اجتماعی نمی شود این جوری تحلیل کرد. ممکن است شش ماه دیگر حرکتی انجام بگیرد، زودتر یا دیرتر. یا حتا بیش از ده سال. ببینید، من به این موضوع به این شکل نگاه نمی کنم. یک ضربه نظامی، یک حمله نظامی که رژیم به جدّ دنبال اش است، می تواند جنبش مردم را به عقب بیاندازد... * پرسش من همین است که به آن اشاره می کنید. شما فقط زمان نسبی آن را درنظر می گیری و بعد همان حرف را می زنی. اگر انصاف داشته باشیم، باید بپذیریم که نیروهای سیاسی که در خارج از کشور از امنیت نسبی برخوردارند، نمی توانند برای مردم ایران نسخه بپیچند و از آنها بخواهند با دست خالی به خیابانها بیایند. اما از طرف دیگر ما نمی توانیم از انتقال تجربه نسل خودمان به جوانها غافل باشیم و از آن جلوگیری کنیم و این منفذ تنفسی را ببندیم. و باز، متأسفانه اپوزسیون به معنی اخص کلمه نداریم که آنها نقش هادی و انتقال دهنده تجربه های گرانبهای نسل گذشته را به عهده بگیرد. برای گسست دو نسل و این تناقض آیا پاسخی دارید؟ - این ضعف های جنبش ماست. به خاطر خفقان و فاصله ای که بین نسل ها افتاده، عملاً این انتقال تجربه صورت نگرفته، و یا ارتباط منطقی ای بین داخل کشور و خارج کشور، بین نسل جوان و نسل قدیم بوجود نیامده، که نظام ج . اسلامی هم از همین موضوع استفاده می کند. من تصورم بر این است که چه بسا رسانه ها بتوانند این نقش را به عهده بگیرند. متأسفانه شما می بینید، رسانه های ارتباط جمعی ای که وجود دارند، مثل بی بی سی، رادیو فردا، صدای امریکا، شما اگر ملاحظه کنید فقط و فقط در اختیار بخش خاصی هستند... * گرایش فکری معینی؟ - بله، گرایش معینی مثل حزب توده و اکثریت. شما اگر ملاحظه کنید، رادیو فردا، بی بی سی در تیول اینهاست. حتا تصویرهایی که در صدای امریکا داده شده، در همین جهت بوده. و مطمئناً این موضوع نمی تواند در انتقال تجربه ی نسل ها کمکی باشد. چون تمام کسانی که امروز در این رادیو تلویزیون ها می آیند، کسانی هستند که در سیاه ترین سالهای این نظام همراه اش بوده اند... * برخی از آنها. - حداقل برخی از آنها. نمی دانم یادتان هست، توجیهاتی که اینها برای همین مصاحبه های تلویزیونی می کردند و چگونه از سرکوب حمایت می کردند. شما فکر می کنید این آدمها چه تجربه ای را به نسل جوان می خواهند منتقل کنند... * به واقعیتی اشاره می کنید. اما اگر کسانی با تاریخ جنبش سیاسی ایران آشنایی داشته باشند و ریگی هم در کفش نداشته باشند، بپرسند: در ده- پانزده- بیست سال قبل که تمام رسانه های مطرح در خارج به طیف های مختلف سرنگونی طلب تعلق داشت، چه بر سرشان آمد؛ آنها به چه سرنوشتی دچار شدند، چه پاسخی داریم؟ از آنجا که قاعدتاً نمی خواهید با نفی یک پدیده، پدیده دیگری را اثبات کنید، بنابراین نباید جای شکایتی از وضعیت موجود باشد: کاری که خودمان کردیم و نتیجه اش را داریم می بینیم. - همه اشکالات که به یک طرف برنمی گردد. وقتی آدم موضوعی را مطرح می کند، باید به خودش و کم کاری و ضعف خودش هم بپردازد. و اینکه چرا خودش نتوانسته چنین امکانی را فراهم کند. من قصدم این نیست که بگویم تمام اشکالات به آن ور برمیگردد. اما اگر ملاحظه کنید، در ده سال گذشته سرمایه های هنگفتی که پشت این رسانه ها رفته و خرج آنها شده، عملاً این رسانه ها را مطرح کرده و مقابله با آنها کار ساده ای نیست. شما توجه کنید که سالانه فقط ۵۵ میلیون دلار خرج رادیو فردا و صدای امریکا شده. چه کسی می تواند با آنها رقابت کند؟ هزینه بی بی سی [فارسی] در سال سر به میلیون ها پوند می زند. یا بودجه هایی که رادیو زمانه یا سایت «روز آن لاین» از آن استفاده می کند... * این مواردی که گفتید، تردیدی در صحت آنها ندارم. با اینکه بحثِ رسانه، بحثی فرعی است که به گفتگوی ما وارد شده، اما این بحث را کامل تر کنیم. همین رسانه های موجود ایرانی که ظاهراً در جبهه اپوزسیون فعالیت می کنند، شده اند محفل خانوادگی، که غریبه را در آن راهی نیست. اکثریت این رسانه ها که ظاهراً«وابستگی» هم ندارند و در جبهه مخالفان رژیم هستند، آنجا را کرده اند محلی برای تهمت زدن به تمام کسانی که با آنها مخالف اند. این هم بخشی از واقعیت است. - کاملاً حق با شماست و من کاملاً با شما موافق ام. متأسفانه این مسئله وجود دارد و این روند را شاهد بوده ایم و در اغلب رسانه ها این را می بینیم. همان جور که خودتان به درستی روی اش دست گذاشتید، این رسانه ها مثل کانون های خانوادگی شده اند. برای دفاع از کیان خانواده و حمله به دیگران. * وقت گفتگو به پایان رسیده. برای اینکه جمع بندی داشته باشم، موردی را در این پرسش عمده می کنم: در پیوند با خیزش مردم در ماههای اخیر، تا جایی که به خارج کشور مربوط می شود (استثناها به کنار) انگار همه چیز دست به دست داده است تا مبارزات مردم را کله پا کند. از کشف «تئوری طبقه متوسط» بگیریم تا مواضع فرصت طلبانه برخی از گروههای سیاسی فرصت طلب، تا رهنمودهای رسانه هایی که به آنها اشاره کردید، و موارد دیگر. اما یک موضوع هفته ها ذهن من را به خودش مشغول کرده و آن پدیده«اطاق فکری» هاست. این پدیده خلق الساعه، دشنه را تا انتها به کمر مبارزات مردم فرو کرد. من با تئوری توطئه میانه ای ندارم. اما قرائن نشان می دهد که رهنمود این آقایان برای راهپیمایی ۲۲ بهمن بزرگترین خدمت را به رژیم اسلامی کرد و بزرگترین ضربه را به مبارزات مردم زد. آیا باید ده سال منتظر بمانیم تا در افشاگری های داخلی ردّ حکومت اسلامی را در خارج از کشور در محفل های مختلف ببینیم؟ - با شما کاملاً موافق ام. من هم مثل شما به تئوری توطئه معتقد نیستم، که مثلاً اینها مأمور بوده اند یا رهنمودهاشان از حماقت شان بوده. اما برای من اینها فرقی نمی کند و من به نتیجه نگاه می کنم. من با شما کاملاً موافق ام که بزرگترین ضربه را به جنبش مردم ایران همین ها زدند، با تئوری های ابله هانه ای مثل«اسب تروا» و یا خواستهایی نظیر اینکه مردم با شکل و قیافه حزب اللهی به میدان آزادی بروند و آنجا را به تسخیر درآورند. اما اشکال قضیه همان طور که شما گفتید به«ما» برمی گردد. به مایی که نتوانستیم در زمین بازی خودمان صدای اینها را خفه کنیم. به مایی که زمین بازی خودمان در خارج کشور را در اختیار اینها قرار دادیم. به آنهایی برمی گردد که جلسات سخنرانی اینها را پر می کردند و آنها را تشویق می کردند. اشکال به ما برمی گردد. به مایی که نمی توانیم، یا نمی خواهیم یک همبستگی و وحدتی را ایجاد کنیم که بتوانیم آلترناتیوی را به مردم ارائه دهیم. تا هم بتوانیم به افکار عمومی در جهان چیز متفاوتی را نشان دهیم. متأسفانه این بخش به ما و ضعف ما برمی گردد. * آلترناتیو پیشکش مان، با«مردم» ارتباط بگیریم. این نیاز را حس کنیم که باید با مردم ارتباط گرفت. - این قدم اول است. وقتی شما نتوانی با مردم ارتباط برقرار کنی، وقتی نتوانی نیازهای آنها را ببینی و نمایندگی کنی و آنها به شما اعتماد کنند و این رابطه عاطفی برقرار شود، پس این رابطه عاطفی نمی تواند به رابطه ای مادّی تبدیل شود. همان طور که گفتید ما در همان قدم اول مانده ایم. * متأسفانه بسیاری از نیروهای سیاسی ما خیزش اخیر را؛ تمام افراد شرکت کننده در«جنبش سبز» را که «مردم کوچه و بازار» هستند و به لایه های معین اجتماعی تعلّق دارند را هم کاسه کرده اند با کروبی و موسوی و خواسته های آنها. اگر بخواهیم خوشبین باشیم، شاید این را بتوان از حماقت سیاسی آنها دانست. البته اگر آنها ریگی در کفش نداشته باشند. گفتگو را با یک پرسش نه چندان هوشمندانه به پایان ببریم: چه آینده ای برای خیزش مردم ایران می بینید؟ - راستش پیش بینی آینده خیلی سخت است. اگر شما روز انتخابات از من سوأل می کردید فردا چه اتفاقی می افتد، من نمی توانستم آن را پیش بینی کنم... * ولی این فرهنگ در غرب وجود دارد که تحلیل گران به استقبال حوادث و رویدادها می روند. شما اگر دیده باشی، در یک انتخابات از ماهها قبل نتیجه را حدس زده و آن را تحلیل می کنند. خصلتی که ما داریم این است که ماهها بعد از وقوع یک حادثه، می نشینیم و به اصطلاح آن را تحلیل می کنیم. بد نیست این کار را تمرین کنیم و به استقبال وقایع اتفاق نیافتاده برویم. - در رابطه با کشور ما پارامترهای مختلفی مطرح است. بخشی از آن برمی گردد به پارامترهای بیرونی، و اینکه چه اتفاقاتی در بیرون از مرزهای ما اتفاق می افتد. چون جامعه ما متأثّر از روابط بیرونی اش هست. مثلاً تغییری در جامعه ما در صد سال گذشته رخ نداده(چه مثبت و چه منفی) که در ارتباط مستقیم با خارج از کشور، با تحولات بین المللی و جامعه جهانی نبوده باشد. از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سال ۵۷، تا پذیرش صلح[بین ایران و عراق]، تا حتا در آمدن احمدی نژاد و خاتمی از درون نظام. بنابراین بخشی برمی گردد به خارج از مرزهای جغرافیایی کشور. اما در هر صورت پیش بینی من این است که در آینده، نظام ج . اسلامی با مشکلات عدیده ای روبرو خواهد بود. این نظام مطمئناً به این دوره تعلق ندارد و برای همین نمی تواند سر پا بایستد و مطمئناً مجبور به تغییر و یا رفتن است. تغییر در رژیم هم چیزی نیست جز رفتن. کوچکترین تغییری در این نظام- کما اینکه خامنه ای به درستی روی اش تأکید می کند- به معنای رفتن نظام است. اینکه به چه شکل این تغییر اتفاق می افتد و نظام چگونه خواهد رفت، من نمی دانم و زمان هم برای اش تعیین نمی کنم. اگر منظورتان یک سال- دو سال آینده است، به طور طبیعی این نظام هست. اگر زمان کوتاه مدت مدّ نظرتان است، طبیعی ست که این نظام حاکم باشد. البته پارامترهای مختلفی می تواند اینها را عقب یا جلو بیاندازد. ولی من تردیدی ندارم که این نظام رفتنی است. * به هر حال هر تغییر و تحولی در جامعه احتیاج به آلترناتیو دارد. اگر نخواهیم در پیوند با جامعه ایران مثل سالهای گذشته سناریوسازی کنیم، با شناختی که شما از جامعه ایران داری( و به هر حال به عنوان پرسشگر مجبورم که خارج کشور را هم وارد این معاله بکنم)، به نظرتان کدام آلترناتیو جایگزین نظام فعلی است؟ - دلیل اصلی ای که نظام ج . اسلامی در سی سال گذشته سر پا بوده، همین نبودِ آلترناتیو است. چون برای نفی یک چیز باید جایگزین داشته باشیم. وقتی شما شعار مرگ بر خامنه ای یا ولایت فقیه می دهید، باید چیزی را جایگزین اش کنی. تا آلترناتیو وجود نداشته باشد، عملاً امکان تغییر وجود ندارد. در همه انقلابات با هر«رنگی» که داشته اند، رابطه نفی و اثبات وجود داشته. شما توجه کنید که موسوی و کروبی بارها اعلام کرده اند که ما نیروی جایگزین نیستیم. کروبی در مصاحبه دیروزش مطرح می کند که من رهبر مردم نیستم و یکی از مردم هستم. بنابراین ضعف این جنبش، رهبری و آلترناتیو است. کمتر کسی به این جنبش به عنوان آلترناتیو نظام ج . اسلامی نگاه می کند. * قطعاً اغلب آزادیخواهان و عدالتجویان نسل انقلاب ۵۷ امید دارند که قبل از مرگ فیزیکی، رفتن این رژیم را ببینند. خوانندگان این گفتگو ایرج عزیز، از این طریق توانستند با بخش دیگری از نظرات ات آشنا شوند. از شرکت ات در این گفتگو یکبار دیگر تشکر می کنم. - خیلی ممنون از شما و تشکر از اینکه این فرصت را در اختیارم قرار دادید. * * * تاریخ انجام مصاحبه: ۲۷ فوریه ۲۰۱۰ تاریخ انتشار مصاحبه: ۸ مارس ۲۰۱۰ (۱) – متن بالا بخشی از نامه ی کوتاه و«اصلاح» شده من به یکی از دوستان جوان در ایران است.
... ادامه مطلب
شما را چه می‌شود؟
گفتگو با فرهنگ قاسمی
مجید خوشدل
شاید هنوز زود باشد که با قاطعیت صحبتی از«شکست» یا«پیروزی» کرد. هرچند اطلاق شکست یا پیروزی در پیوند با مبارزات مردمی، زمانی موضوعیت پیدا می کند که تعاریف یگانه و دقیقی از برنامه و اهداف جنبش های اجتماعی در پیش روی باشد. با وجود این در پیوند با مبارزات مردمی در ایران، ادبیات سیاسی طیفی از نیروها یکی از دو گزینه بالا را برجسته می کند: گرایشی که تا همین چندی پیش بَره کشان شان بود و با «سبز، سبز» کردن شان، این رنگِ کددار را به رخ این و آن می کشیدند، و چیزی نمانده بود تا دوباره«طرح مالک و مستأجر» به مرحله اجرا درآورند، اخیراً از فرایند طولانی مبارزه می نویسند و از دموکراتیزه کردن جامعه و ساختار سیاسی آن. اینان اصرار دارند، توّهم پیروزی سریع را باید از سر به در کرد...! این لشکریان پا به سنّ گذاشته، که امتحان شان را در گذشته بارها پس داده اند، با این تغییر ریل چگونه می خواهند جواب میلیونها زن و مرد جوانی را بدهند که با رهنمودِ آقایان به میدان آمدند، کتک خوردند، تحقیر شدند، گروهی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته شدند، دستگیر و شکنجه شدند و بسیارانی در زیر خاکِ سرد آرمیدند؟ سکه سودایی شدن روی دیگری هم دارد: طیف دیگری که ادعا می کند با دیالکتیک مناسبات اجتماعی آشناست و از دانش مبارزه طبقاتی برخوردار، و جدال موجود در ایران را جدالی طبقاتی می داند، از پاسخ دادن به این پرسش ساده عاجز بوده است: انبوه زنان و مردان جوانی که ماهها در زیر شکنجه های طاقت فرسا استخوان خرد کرده و به مرز«خدا» رسیده اند، در کجای معادلات شما قرار دارند؟ نیز، اقتصادِ تجاری- مافیایی- ضدّ تولیدِ ایران اسلامی چه ربطی به لیبرالیسم و لیبرالیسم نو دارد که در چند ماه گذشته آن را عمده کرده اید؟ ساختار اقتصادی ایران که با سرمایه داری دولتی ونزوئلا و چین و کره شمالی بیشتر شانه می زند. پس چرا مثل سالهای آغازین«انقلاب بهمن» دوباره هوایی شده اید؟ آن سالها را به یاد می آورید؛ دهه خونین شصت را، که از آسمان و زمین سنگ فتنه می بارید؟ یادتان هست هر روز صد نفر را می کشتند و در حالی که هزاران نفر را به تخت شکنجه بسته بودند، همین تیله ها را به دامن امثال من و تو پرتاب می کردند؟ شما را با این ساحران مهدوی که در رکاب آقا شمشیر می زنند و به کمتر از دریای خون رضایت نمی دهند، چه تجانسی است که در هر بزنگاه تاریخی فیل تان یاد هندوستان می کند و چرخ پنجم آنان می شوید؟ * * * در پیوند با مبارزات مردمی در ایران، و نیز ارزیابی راهپیمایی ۲۲ بهمن ۸۸ با فرهنگ قاسمی به گفتگو می نشینم. گفتگوی تلفنی با فرهنگ قاسمی بر روی نوار ضبط شده است. * آقای فرهنگ قاسمی خوش آمدید به این گفتگو. «این روزها دنیا شاهد تدارک یک پارچه مخالفین رژیم برای اقدامی بزرگ علیه حاکمیت غاصب است...» این بخشی از آخرین نوشته شما در پیوند با راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال است. چه اتفاقی افتاد که تحلیل شما و بسیارانی دیگر اشتباه از آب درآمد؛ چه چیزی را شما و دیگران ندیده بودید؟ - در ارتباط با ۲۲ بهمن، من همان نظری را دارم که غالب کسانی که در روزهای اخیر در این رابطه تحلیل داده اند، و آن به این شکل است که آقایان موسوی و کروبی( که رهبری اپوزسیون را به عهده دارند و نمی خواهند این را به شکل آشکاری بگویند) از همان شیوه قدیم آخوندی استفاده می کنند. یعنی اعمالی می کنند، ولی نمی خواهند بگویند که ما این کار را می کنیم. من شدیداً با این گفتار مخالف بودم و مخالف هستم. به نظر من آنها رهبری اپوزسیون را به عهده دارند و به عنوان رهبر عمل می کنند، ولی بنا به سیاست های خودشان آن را به زبان نمی آورند. اما اینها در تاکتیکی که داشتند، درست عمل نکردند و به جای اینکه مردم را آزاد بگذارند و به آنها بگویند که به شیوه های خودشان مخالفت و مقاومت کنند، آنها را ریختند به میدان آزادی، و در آنجا مردم در چارچوبی قرار گرفتند؛ توسط نیروهایی که از چند روز قبل خود را آماده کرده بودند، محاصره شدند. و در واقع از نیرویی که می توانست به عنوان مخالف عمل کند، احمدی نژاد و خامنه ای استفاده کردند. * به پرسش ام توجه نکردید، اما در خلال اظهارنظرتان پوشه جدیدی را باز کردید. تاکتیک«رهبری نمادین» [که اشاره کردید] تاکتیکی تازه و فی البداهه نبوده و در هشت ماه گذشته ما شاهد این نوع به نعل و به میخ زدن ها از طرف آنان بوده ایم. شما می گویید این« خصلتی آخوندی» است، باشد. اما تحلیل امروزتان با تحلیلی که دو سه هفته قبل از تظاهرات ۲۲ بهمن دادید، متفاوت است. پرسش من این است: چه چیزی باعث شد که آن زمان مواردی که الان اشاره می کنید را نتوانید ببینید؟ - اگر در حافظه ام باشد، من در نوشته ام به این باور نبودم که راهپیمایی ۲۲ بهمن می تواند رژیم را از بین ببرد یا خطر جدی ای متوجه اش کند. در اینجا اگر به آن قضیه اشاره می کنید، من در مقدمه نوشته اشاره ای کردم به سالروز فروریختن دیوار برلن، و اینکه مردم در آن روز توانستند به آزادی برسند. ولی من اشاره ای نداشتم که رژیم دچار خطرات جدی ای در آن روز خواهد شد... * قطعاً نوشته شما به چیز دیگری از آنچه که می گویید اشاره دارد. با آوردن بخش دیگری از نوشته تان، عمیق تر به موضوع نگاه کنیم: « علی رغم انتقاداتی که در این نوشته به بنیاد فکری و مواضع میرحسین موسوی و کروبی شده، جا دارد انصاف را زیر پا نگذاریم و از شجاعت آنها در آماده سازی مردم در حرکت ۲۲ بهمن ۸۸ که فراروی است، تقدیر کنیم.» این هم بخش دیگری از نوشته شماست که هم به موردی که پیش تر گفتم اشاره دارد و هم به نقش«رهبران نمادین» در راهپیمایی ۲۲ بهمن تأکید دارد. آقای قاسمی، کدام آماده سازی منظورتان بوده؛ کدام برنامه و استراتژی؛ اگر نخواهیم یک مشت حرفها و نوشته های مبهم و چندپهلو آنها را ملاک قرار بدهیم؟ - منظور از«آماده سازی» یک مقدار شجاعت اینها بوده. البته اگر نگاه کنید در پاورقی نوشته ام، راجع به کروبی و موضع گیری او، یعنی همان سیاست به نعل و به میخ زدن[ اشاره ای کرده ام.] ولی تا حدی شما درست می گویید. اینها در واقع سیاست مشخصی نداشته اند. اینها افرادی هستند که از داخل رژیم بوجود آمده اند و در آنجا تربیت و ساخته شده اند و شخصیت سیاسی شان را در آنجا پیدا کرده اند. همانطور که گفتم، من راجع به این قضیه در آن مقاله صحبت کرده ام و فکر نمی کنم، از اینها می شود انتظاری داشت. ولی تنها کاری که می شد از اینها انتظار داشت این بود که در مواردی، در مقابل یک سری مسائلی که از سمتِ رژیم مطرح می شد، اینها ایستادگی کنند. * در پیوند با نکته بالا طرحی را با شما در میان می گذارم: حدود یک سال پیش از«انتخابات ریاست جمهوری» در ایران، باندِ حاکم ساختار سپاه پاسداران را تغییر داد و سازمان کاری و شکل سازماندهی آن را استانی کرد. آنها علتِ تغییرات را «تهدیدات داخلی» عنوان کردند. به زبان دیگر، باند حاکم نه تنها خودش را برای «کودتای انتخاباتی» آماده کرده بود، بلکه نیروهای سرکوبگر بسیج و سپاه را طوری سازمان داده بود که هر گونه اعتراضاتِ پس از انتخابات را سرکوب کند. فعالین سیاسی در داخل و خارج این پیام را نگرفتند، و برخی از فعالان سیاسی و تحلیل‌گران هم مثل سی سال گذشته نخواستند واقعیت‌ها را ببینند. پرسش ام از شما این است: شما و دیگر تحلیل‌گران سیاسی آیا چیزهایی را می بینید و برای آنها تحلیل می دهید که مایل به دیدن شان هستید، یا واقعیت ها را هم می بینید؟ (امیدوارم صراحت پرسش ام را به فال نیک بگیرید.) - طبیعتاً من خودم را یک تحلیل‌گر سیاسی نمی دانم و چنین ادعایی ندارم. در واقع مشغله روزِ من به اندازه ای است که وقت زیادی برای این کار نمی گذارد. بنابراین اگر در نوشته هایم نظرهایی داشته ام، این نظرات بر اساس اصولی است که با شرایط تاکتیکی نمی تواند تغییر پیدا کند. بنابراین به آن شکلی که در جزئیات قضایا باشم؛ اگر بخواهم چنین ادعایی بکنم، ادعای درستی نیست. اما چیزی که برای من مهم بوده و از چند سال به این طرف مقالاتی در موردش نوشته ام، اصل دفاع از آزادی انتخابات بوده، که دنباله ی افکار من کماکان در دفاع از آزادی انتخابات و دفاع از شرایطی است که این انتخابات را بوجود بیاورد. اگر این شرایط بوجود بیاید، به نظر من رژیم شدیداً دچار مشکل خواهد شد. * ما با پدیده ای سی ساله سر و کار داریم؛ با رژیمی که در سی سال سرکوب و کشتار کرده و متأسفانه بخش بزرگی از معترضان جوان سرکوبهای خونین دهه شصت را به خاطر نمی آورند. رژیمی که از یک سال پیش از«انتخابات» خودش را برای تقلب و سرکوب مجدد آماده کرده بود و عملاً ماهیت اش را در ماههای گذشته نشان داده است. من اغلب مقالات شما را خوانده ام. لطفاً بگویید، با این رژیم ناهمزمان؛ با رژیمی که دیکتاتوری اش کلاسیک نیست و استبدادی از نوع ایمانی- آرمانی- ایدئولوژیک را نمایندگی می کند، چگونه در چارچوب آن احتمال انتخابات آزاد امکان پذیر است؟ - من انتخابات آزاد را در چارچوب رژیم نمی بینم، بلکه به دنبال شرایطی هستم که مردم با فشاری که بر رژیم خواهند آورد- و باید در مرحله ای این فشار را بیاورند- شرایط آن را بوجود بیاورند و آن را به عنوان اصلی که مال خودشان است، در اختیار بگیرند. نظر من از انتخابات آزاد این است تا اینکه در درون رژیم امکان انتخابات آزاد وجود خواهد داشت. اتفاقاً وقتی مسئله انتخابات مطرح شد، من جزو کسانی بودم که در سخنرانی هایی که در پاریس داشتم، می گفتم نباید رأی داد. برای این که از داخل این رژیم چیزی بیرون نخواهد آمد. نظر من کماکان این است که در اثر مقاومتهایی که برای پیش شرط هایی که برای انتخابات آزاد لازم است، جامعه می تواند به سمت بر زمین زدن جمهوری اسلامی حرکت کند. حالا چرا من روی این قضیه زیاد اصرار کرده ام، برای اینکه[انتخابات آزاد] یک اصل شناخته شده در سطح جهان است و این خواسته مردم ایران، اینقدر مورد توجه افکار عمومی جهان قرار گرفته شده است. کوشش من تماماً این بوده که به دنبال آن پیش شرط ها باشیم. این پیش شرط ها را شما حتماً می دانید: آزادی بیان است تا آزادی مطبوعات، اجتماعات، سندیکاها، احزاب و امثالهم. * پوشه ای که در ابتدا باز کردم را با این پرسش می بندم: شما بزرگترین درسی که از تجربه راهپیمایی ۲۲ بهمن ۸۸ گرفتید، چه بود؟ - (مکث طولانی)... بزرگترین درسی که می شود گفت از این راهپیمایی گرفته شده، این است که مردم باید با ابتکارات خودشان در دنبال کردن خواستهاشان که همان آزادی است، مبارزه کنند و ابتکاراتی را بدست بگیرند که از ابتکارات خودشان باشد. و به دنبال گفته های کسانی که تحت شرایط مشخصی به عنوان رهبر یا رهبران شناخته شده اند، یا نروند و یا با احتیاط زیاد به آن توجه کنند. * واقعیتی است که هر حرکت اجتماعی بدون سازماندهی و رهبری به شکست منجر می شود. خیزش مردم ایران از همان هفته های نخست از نبود همین دو فاکتورِ، یعنی رهبری و سازماندهی، و نیز نبودِ برنامه در رنج بوده. هر چقدر اعتراضات مردمی رشد کرد و ابعاد تازه ای گرفت، به جای کسبِ موقعیت و امتیازهای بیشتر، فرصت سوزی شد و فرصتها از دست داده شد. طوری که طولی نکشید، مبارزات مردم در داخل و خارج شکلی فرسایشی به خودش گرفت که پیامد آن ریزش نیروها بود. مطلع هستید که مقوله ی رهبری و برنامه سیاسی و اجتماعی دو روی یک سکه است. با توجه به واقعیت هایی که در عرصه های مختلف در مقابل مان قرار دارد( و نه ایده ال ها و آرزوها)، گره کور رهبری و برنامه در خیزش اخیر آیا گشوده می شود؟ - ببینید، مسئله رهبری و برنامه سیاسی و اجتماعی در شرایطی ارزش خواهد داشت که حالتِ آلترناتیو داشته باشد. آنچه که در ایران از ۲۳ خرداد به این طرف گذشته، در واقع مخالفین خودشان را به عنوان آلترناتیو رژیم مطرح نکرده اند؛ برنامه جدیدی بدهند و مردم را به دنبال آن سازمان بدهند. ما متوجه شدیم و دیده ایم که خواستهای کسانی که رهبری به آنها تحمیل شده، خواستهایی عقب تر از خواستهای مردم است. بنابراین چیزی که در اینجا به نظر من وجود ندارد، یک آلترناتیو است. آلترناتیو نمی تواند از داخل خودِ رژیم باشد؛ نمی تواند توسط افرادی باشد که هشتاد- نود درصد از کلیّت رژیم را قبول دارند؛ قانون اساسی اش را قبول دارند؛ ولایت فقیه اش را قبول دارند- و همه چیزهایی که مردم قبول ندارند- بنابراین در شرایطی که آلترناتیو جدی وجود ندارد، نمی تواند برنامه جدی وجود داشته باشد و نه می تواند رهبری درستی... * به نظرتان«آلترناتیو» در این هشت ماه گذشته به طور خاص و در ربع قرن گذشته به طور عام چرا به وجود نیامده؟ - (مکث)... من بیشتر در وجود حکومت ددمنش و قدرتِ کشتار حکومتی می بینم که در سی سال گذشته بر ایران حکومت می کند. یعنی یکی از خشن ترین دوران تاریخ ایران و تاریخ معاصر جهان. تحت این شرایط و با این همه کشتاری که ما در طول سالهای دهه شصت از سوی رژیم شاهد بوده ایم؛ به طور مشخص کشتار سال ۶۷( به هر حال هر جامعه ای نیروی خلاق و فعال سیاسی تا اندازه ای دارد)، در جامعه نتوانسته آلترناتیوی ساخته شود. * ببینید آقای قاسمی، خارج از خواست من و شما در جوامعی نظیر جامعه ایران مقولات«رهبر» و «رهبری» جایگاه بالایی در فرهنگ اعتقادی مردم دارد. من به عنوان پرسشگر نمی توانم از قید«تأسف» در این مورد استفاده کنم. با روشن شدن تکلیفِ رهبر و رهبری، به طریق اولی تکلیف برنامه و آلترناتیو هم مشخص می شود. من در گفتگوهای زیادی، خصوصاً در ماههای اخیر این پرسش را با دوستانی درمیان گذاشته ام: در خلاء موجود در پیوند با مقوله رهبری، چه گزینه ای در مقابل شما قرار دارد؟ من اتفاقاً از فرد صحبت می کنم. لطفاً پاسخ صریحی به من بدهید. - آیا فردی شناخته شده منظورتان است، یا اینکه[می پرسید] مشخصات رهبری چه باید باشد؟ * فردی که به نظر شما مشخصات رهبری را دارا باشد. - من نمی بینم در شرایط کنونی [چنین فردی را]. * بنابراین شما فرجام خیزش اخیر را همان فرجام خیزش دوران محمد خاتمی می بینید؟ - من این گونه می بینم. برای اینکه کسانی که در حال حاضر ادعای رهبری می کنند- یا رهبری به آنها تحمیل شده- شرایط لازم را برای خواستهای کنونی مردم ایران دارا نیستند و... * با این اظهارنظرتان که نمی خواهید مهر تأیید به مادام العمر بودن رژیم بزنید؟! بالاخره این رژیم هم مثل همه رژیمهای استبدادی به شکلی طومارش پیچیده خواهد شد. چگونه؛ با تجربه هایی که داشته ایم، و با این اظهارنظر آخرتان؟ - من فکر می کنم پیش از هر چیز احتیاج به یک شرایط آزاد نسبی در جامعه هست. در این شرایط آزادی نسبی عده ای از افرادی که یا در زندانها هستند، یا در خانه هاشان، و چون موافقتی با جنبش کنونی ندارند کنار نشسته اند، می تواند افرادی از میان آنها پیدا شوند. من ترجیح می دهم اسم نبرم، ولی در ذهن خودم یکی- دو نفری را می بینم که در یک شرایط نسبتاً آزاد می توانند رشد کنند و شاید کارهایی بکنند. می دانید که رهبری در جوامعی مثل جامعه ما احتیاج به کسب اعتماد مردم دارد. کسب اعتماد مردم احتیاج به مبارزه ای طولانی دارد تا به مرور این افراد خودشان را نشان دهند. متأسفانه به علت سرکوبها، موقع هایی دیده ایم که افرادی خیزش هایی کرده اند، ولی سرکوب شدند، به زندان افتادند و یا مجبور به سکوت شدند. اگر یک شرایط نسبتاً آزاد در جامعه پیدا نشود، باید با شما موافق باشم که در شرایط کنونی تغییر در ایران کار سختی خواهد بود. * البته من نظر خاصی نداشتم و صرفاً پرسشی را در پیوند با اظهارنظرتان مطرح کردم. اما چون برداشت من از«گفتگو» ابهام زدایی و تلاش برای روشنگری است، می خواهم خواهش کنم، آن اسامی که گفتید در ذهن دارید را نام ببرید. - مثلاً من فردی مثل زیدآبادی را می بینم که الان در زندان است. از طرف ملیّون آقای زعیم را می بینم. در شرایط دیگری که من در یکی از سخنرانی هایم در آلمان گفتم، احتمالاً خانم عبادی را می بینم. که هر کدام از آنها بر اساس جمع شدن شرایط ممکن است جلو بیافتند یا عقب. افرادی که در ذهن من هستند، اینها هستند. البته ممکن است کسان دیگری هم باشند که من آنها را ندیده ام. * به هر حال خوانندگان این گفتگو از این طریق با بخشی از نظرات شما آشنا شده اند. آقای فرهنگ قاسمی از شرکت تان در این گفتگو یک بار دیگر تشکر می کنم. - خواهش می کنم. * * * تاریخ انجام مصاحبه: ۱۸ فوریه ۲۰۱۰ تاریخ انتشار مصاحبه: ۲۳ فوریه ۲۰۱۰
... ادامه مطلب
۲۲ بهمن و پاره ای حرفهای دیگر
گفتگو با البرز فتحی
مجید خوشدل
در یک شوک تاریخی، واقعیتی در مقابل مان قرار گرفت که با ژرف نگری، تأمل، گذشتن از بندهای گذشته، جان کندن و صادق بودن، می توانستیم برایش پاسخی پیدا کنیم: جامعه ای که عنصر ترس درجانش لانه کرده بود؛ جامعه ای که در تبعید کسالت بارش به جز چند استثناء تاریخی، حرکتهای اعتراضی اش دیگر از مرز چند ده نفر تجاوز نمی کرد، این جمعیت عظیم را از کجا آورده بود؟ اینان کیستند، از کجا آمده اند، چه می خواهند و دهها پرسش دیگر.
روزها و هفته ها به این جمعیت جوان می اندیشم و هر گاه فرصتی دست می دهد، از معترضین جوان می خواهم بودن و ماندن هر روزه شان در خیابانها را برای ام شرح دهند. اعتراف کنم، اغلب حرفها و استدلال ها به دلم نمی چسبد و گاهی خوره جان ام می شود. اما با واقعیت ها چه می توان کرد؛ وقتی اغلب شان حتا یاد و خاطره ای از«ما» ندارند و تو خود بهتر می دانی که کارنامه ات در سالهای تبعید خالی تر از خالی بوده است؟
کوه پرسش ها در پیوند با زلزله ای که ایران را تکان داده، در مقابل مان قرار گرفته بود. با این حال بسیارانی ساده ترین گزینه را انتخاب می کنند: خربزه خورده اند و حالا باید پای لرزش بنشینند! به همین سادگی فتوای سرکوب میلیونها نفر را از این سوی مرز صادر می کنند.
... ادامه مطلب
تروریست؟!
گفتگو با کوروش مدرسی
مجید خوشدل
...گیریم که در بخش هایی از جامعه تبعیدی ایرانی قانون اساسی کره مریخ حاکم باشد؛
گیریم که انقلابهای کاغذی ی سوسیالیستی، کارگری و این آخری ها «انقلاب انسانی» عده کثیری را «ضد انقلاب» کرده و «انقلاب ایدئولوژیک» کمر بخش دیگری از اپوزسیون ایران را شکسته باشد؛
گیریم که اگر برنامه برخی از گروههای سیاسی کشورمان را برای شهروندان سوئدی یا سوئیسی بخوانیم، از خنده روده بر شوند و سرشان را به علامت تأسف تکان دهند؛
گیریم که در بخش دیگری از این جامعه آنقدر به این و آن جاسوس و مزدور رژیم گفته اند، که شهرهای اروپایی را امن ترین مکان برای اطراق جاسوسان واقعی رژیم اسلامی کرده اند؛
گیریم که در گوشه دیگری از این جامعه برای تنها ماندن و در تنهایی مردن چه همه غزل و قصیده سروده شده... اما اطلاق تروریست به اپوزسیون رژیم اسلامی؟! آن هم از سوی حاکمیت جنایتکاری که حتا به احمد خمینی و سعید امامی و ... یک دوجین سردار سپاه و امیر ارتش رحم نکرده است؟
... ادامه مطلب
چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است(۴)
گفتگو با مسعود نقره کار
مجید خوشدل
در متون تاریخی یک قرن گذشته به نمونه ای برخورد نکرده ام که ایرانیان، ضعف ها و اشتباهات فاحش خود را به گردن گرفته و آنها را به حساب بیگانگان ننوشته باشند. صد سال، تمام توطئه ها و جنایت ها را «اجانب» مرتکب شده اند و مردم «مکافات» اش را کشیده اند! بدینسان بوده است که بعد از هر جنبش اجتماعی، مستبدی رفته و مستبدتری آمده و این درب چوبین همچنان بر همان لولای زنگ زده چرخیده است.
و حالا حکایت دوران اخیر است. موافقان و مخالفان حکومت اسلامی پا را در یک کفش کرده اند تا دیگری را مزدور و عامل بیگانه معرفی کنند. انگار «ژن پاک و رئوف ایرانی» قابلیت کشتن و بستن و دوختن و تجاوز کردن را ندارد.
- دیروز دادستان تهران مدعی شد که تظاهرات مردم را یهودیان سازماندهی کرده اند.
* سی و یک سال قبل که «انقلاب بهمن» ،«پیروز» گشت، طرفداران سلطنت، حضور میلیونی مردم را به حساب «حقوق بشر» کارتر و توطئه هفت خواهران نفتی گذاشتند.
... ادامه مطلب
چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است (۳)
گفتگو با رضا منصوران
مجید خوشدل
دوست و دشمن بر این عقیده است که جامعه ایران دیگر به دوران قبل از خرداد ۸۸ باز نمی گردد. چیزی در آن جامعه فرو ریخته و چیز دیگری برافراشته شده است. عنصر ترس ناخوداگاه تَرک برداشته و توّهم به«مادام العمر بودن حاکمیت اسلامی» شکسته شده و ظاهراً«صدای انقلاب» شنیده شده است. این حرفها را خیلی ها تاکنون در داخل و خارج گفته و نوشته اند. اما کمتر نیروی سیاسی به جای«تحلیل» از«جنبش اعتراضی مردم ایران»، رهنمود دادن و سپس راه انداختن دعواهای حیدری- نعمتی این پرسش را طرح و سپس به آن پاسخ داده است: اگر دوباره شرایط سیاسی- اجتماعی دوران«انقلاب بهمن» فراهم آید، نیروها و سازمانهای سیاسی مخالف رژیم اسلامی(به طور اخص طیف چپ)چه نقشی در پیشبرد اهداف«جنبش اعتراضی مردم ایران» خواهند داشت؟ اگر برای به پاسخ نشستن این پرسش از اندیشه کمک بگیریم و از طرح شعارها، کلیشه ها و کُدهای رایج پرهیز کنیم و به استقبال واقعیت های هرچند تلخ جامعه مان برویم؛ با توجه به کارنامه سیاسی اپوزسیون سرنگونی طلب در دو دهه گذشته، آیا باید آرزو کنیم که چنین شرایطی هرگز فراهم نیاید؟
... ادامه مطلب
چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است؟(۲)
گفتگو با علی اشرافی
مجید خوشدل
چرا استبداد مذهبی سی سال در ایران زمام قدرت را در دست دارد؟
قوه قهریه و سرکوب لجام گسیخته، تداوم سی ساله ی فاشیزم مذهبی در ایران را به تنهایی توضیح نمی دهد. یادمان هست، با کشته شدن اتفاقی جوانی شانزده ساله در کشور یونان، ماههای طولانی آن کشور روی آرامش به خود ندید؛ حتا با برکناری رئیس پلیس آتن و چند وزیر دانه درشت، راست و چپ و میانه دست بردار نبودند و خواستهایشان را در خیابانهای آتن فریاد می کشیدند؟
با لیست بلند بالای زندانی سیاسی، شکنجه و اعدام در حاکمیت اسلامی، راست و میانه و چپ ما را چه می شود؟
گرایش عمده ای از چپ ایران در هر بزنگاه تاریخی با تحلیلی باسمه ای از«لیبرالیسم»، «امپریالیسم» و... خود و جامعه را به دامن ارتجاعی ترین نمایندگان سرمایه در ایران پرتاب کرده است: انتخاب کاشانی در مقابل مصدق؛ همصدایی با روح الله جوان در مخالفت با اصلاحات ارضی در دهه چهل؛ پذیرفتن زعامت خمینی و سرداری خلخالی در برابر بازرگان و بعدها بنی صدر. از نمونه های رجایی و باهنر و لاجوردی و محتشمی... که بگذریم به زمان حال می رسیم و جانبداری «چپِ جهانی» از «دولت رفاه و توسعه» احمدی نژاد در مقابل «جنبش طبقه متوسط شهری».
... ادامه مطلب
چرا«جمهوری» اسلامی ایران سی سال در قدرت است؟
گفتگو با رامین کامران
مجید خوشدل
بند ناف حکومتی که با سرکوب و شکنجه و کشتار مردم بریده شده؛ حاکمیتی که جز بدآموزی؛ اشاعه تبعیض، ترویج خرافات، دروغ، دوروئی و به یک معنا ویرانی ساختارهای فرهنگی ثمری نداشته؛ حکومتی که فساد و فحشا و اعتیاد و اغلب ناهنجاری های اجتماعی را به هنجارهای مردم بدل کرده؛ حکومتی که بیش از دو دهه با مخالفت اقشار مختلف مردم روبرو بوده، چرا سی سال در قدرت باقی مانده است؟ دلایل ماندگاری حکومت اسلامی را اگر در دو بخشِ داخل و خارج مورد توجه قرار دهیم، شاید مسیر هموارتری در مقابل داشته باشیم: حاکمیت اسلامی ایران سی سال فرصت داشته تا «ارزش های اسلامی» را با ابزار سرکوب، تبلیغات گسترده و راهکارهای فرهنگی به جامعه ایران تزریق نماید. عده کثیری بر این عقیده اند که حکومت ایران در اجرای این «وظیفه الهی» با شکست کامل مواجه شده است. ارزیابی اینان از جامعه جوان ایران، جامعه ای بانشاط، پویا، سکولار، مدرن، چپ و... است. حال اگر بخواهیم چیدمان مان را درنقطه مقابل این باور عمومی قرار دهیم و جامعه ایران را جامعه ای متأثر از آموزه های خرافی- مذهبی- استبدادی ارزیابی کنیم، در بررسی پرسش طرح شده به چه نتیجه ای خواهیم رسید؟
... ادامه مطلب
سایه های همراه (به بهانه انتشار سایه های همراه)
گفتگو با حسن فخّاری
مجید خوشدل
سایه های همراه خاطرات حسن فخّاری از سالهای دور و دراز گذشته است. شرح خاطرات، کنتورش از سال ۱۳۴۶ شمسی زده می شود: «سال ۱۳۴۶، در تاریخ مبارزات مردم ایران علیه استبداد سلطنتی، سال غم انگیز و اندوهباری است. دستگیری بیژن جزنی، عباس سورکی... علی اکبر صفائی فراهانی تحت پیگرد قرار گرفته و به ناچار متواری می شود...» و سپس دویست صفحه به خاطرات نگارنده در رژیم پهلوی اختصاص دارد؛ سه دستگیری و نیز ملاقات و آشنایی با شکرالله پاکنژاد، جلیل انفرادی، علی اکبر صفائی فراهانی، سعید سلطان پور، هوشنگ دلخواه، کرامت دانشیان، بیژن جزنی و...
۱۸۰ صفحه ی باقیمانده از سایه های همراه شرح حال انقلاب بهمن است و انقلابیونی که زندان و شکنجه و اعدام در انتظارشان است. سهم حسن فخّاری نیز باز زندان است و شکنجه هایی که در رژیم گذشته هرگز تجربه شان نکرده است.
این کتاب نثر ساده و روانی دارد و دوستان حسن؛ ویراستاران، کارشان را نسبتاً به خوبی انجام داده اند.
... ادامه مطلب
آغاز شکنجه در زندانهای رژیم اسلامی
گفتگو با حمید اشتری و ایرج مصداقی
مجید خوشدل
رژیم های استبدادی و خودکامه با مبارزات مردم به زیر کشیده خواهند شد. دور نیست که با بسته شدن طومار استبداد مذهبی در ایران جنایتکاران به جرم جنایت علیه بشریت در دادگاههای عادلانه محاکمه شده و بر صندلی عدالت نشانده شوند. دادخواهان اما برای دادخواهی به اسناد و مدارک معتبر احتیاج دارند.
زندانهای ایران در سه دهه گذشته، سه قرن جنایت و سبعیت را در خود شاهد بوده و زندانیان سیاسی شاهدان زنده این تجربه خونبار بوده اند.
تا کنون بخشی از زندانیان سیاسی سابق با نگاشتن کتاب خاطرات زندان بر تاریکخانه سیاهچالهای رژیم اسلامی نور معرفت تابانیده و در این راه کمک شایانی به امر دادخواهی و مبارزه بر علیه فراموشی کرده اند. برخی دیگر از مرحله «روایت» فراتر رفته و تلاش درخوری را در پیوند با مستند کردن تاریخ زندان سیاسی و برجسته نمودن نقش آمران و عاملان جنایتهای زندانهای ایران کرده اند.
با این حال پوشه ناگشوده در پیوند با مقوله زندان سیاسی، زمان آغاز شکنجه در زندانهای رژیم اسلامی ایران است. به راستی شکنجه در زندانهای رژیم اسلامی از چه زمانی شروع شده است؟
در گفتگویی که سال ۹۹ میلادی داشتم، زندانی سیاسی ای مدعی بود که پیش از سال شصت دستگیر و شکنجه شده است. این گفتگو را اگر می داشتم، آن را بازچاپ می کردم.
... ادامه مطلب
«سخنرانی» نکن... با من حرف بزن
گفتگو با شهاب شکوهی
مجید خوشدل
موسم برگزاری مراسم سالانه زندان سیاسی در خارج است...
... این بار «سخنرانی» نکن... «تحلیل»ات را بگذار برای بعد... با من حرف بزن، با قلب ات با من باش؛ مثل گذشته های دور که خاکی بودی و هنوز کلام و نَفَس ات را به دروغ و ریا آلوده نکرده بودند... یادت می آید چه ساده می گریستی و با سادگی می گفتی: «قهرمان» نبودم، اما سربلند از زندان بیرون آمدم؟ حرفهایت بر دل می نشست و بی آنکه خود بدانی، قهرمان دلها بودی...
از برج عاج بیا پایین و با من سخن بگو... از درد شکنجه ها برای ام بگو؛ از سلول انفرادی، از شلاق و بی خوابی و از کف پای شرحه شرحه شده ات... دوباره از عشق بگو که با این سلاح بُرّنده بود که بر تنفر دژخیمان چیره شدی... از رفاقت ها بگو... از بندی هایی که قبل از رفتن شان ولوله ای در بند برپا کردند؛ از آنهایی که تا قبل از «سخنران» شدن ات، شبها را با یادشان به صبح می کردی...
آن بالا بالاها ننِشین، بیا پایین و دوباره خاکی باش؛ اگر می خواهی شنونده ای داشته باشی. از آن جمع کوچک فاصله بگیر. همان محفلی که دور و برَت را خالیِ خالی کرد؛ دل ات را خالی کرد... تو را از خودت گرفت و شناسنامه ات را پاره کرد...
... ادامه مطلب
(حلقه مفقوده)' align='right' border=0 style='MARGIN-LEFT: 6px; MARGIN-RIGHT: 6px; MARGIN-TOP:2px;MARGIN-BOTTOM: 6px'>
«انتخابات»، مردم...(۷)
(حلقه مفقوده)
گفتگو با«سودابه» و«حسن زنده دل»
مجید خوشدل
قطب بندی ها و موضع گیری های سیاسی در پیوند با خیزش اجتماعی مردم ایران، عموماً معطوف به تعابیر وتحلیل های ارائه شده از «جنبش سبز» بوده است.
اما یک پرسش ساده: داده ها و دریافت هایی که جانمایه «تحلیل»های موجود در جامعه ایرانی (خارج از کشور) بوده اند، چگونه و از چه منابعی تأمین شده اند؟
پاسخ قطعی این پرسش را کسی به درستی نمی داند. اما از روی انبوه نوشته هایی که تا این لحظه در پیوند با حرکت های اعتراضی ایرانیان در داخل و خارج دریافت کرده ام، یک چیز برای ام واضح و روشن است: اغلب نویسندگان با بافته ها، یافته ها و دریافت هایی از دنیای انتزاعی اینترنت، یا از داده های سنگ شده تشکیلاتی، و یا با استفاده از متون کلاسیک (اغلب متون مارکسیستی) به تحلیل و سپس موضع گیری سیاسی از یک حرکت عظیم توده ای نشسته اند.
عدم ارتباط فیزیکی نویسندگان مقالات با بدنه حرکتهای اعتراضی در داخل و خارج، ویژگی دیگری را بر این دسته از نوشته‌ها تحمیل کرده است: تأکید بر «رهبر»ی جنبش سبز در داخل و خارج، محور کردن آن، و نیز تعمیم دادن اش بر بدنه «جنبش».
... ادامه مطلب
(فاز سوم کودتا، اعتراف گیری)' align='right' border=0 style='MARGIN-LEFT: 6px; MARGIN-RIGHT: 6px; MARGIN-TOP:2px;MARGIN-BOTTOM: 6px'>
«انتخابات»، مردم...(۶)
(فاز سوم کودتا، اعتراف گیری)
گفتگو با سودابه اردوان
مجید خوشدل
در آغاز انقلاب وقتی «پیرمرد» را با تکه کاغذی بر دست بر صفحه تلویزیون ظاهر کردند تا بر زعامت خمینی صحه بگذارد، کمتر کسی فکرش را می کرد که یک سال بعد قرعه اعتراف گیری به نام هزاران جان نازنین خواهد افتاد. و حالا دوباره همان خشک مغزان جنایتکار دست به کار شده اند تا زنان و مردان بی شماری را وادار به ناکرده ها کنند. حتم دارم در «قرنطینه اسلامی» اغلب دستگیر شدگان به چیزهایی «اعتراف» می کنند که باورش بسیار سخت خواهد بود. اما نسل جوان ایران بداند که در دهه ی سیاه شصت هزاران انسان مبارز در «پروژه ی تواب سازی» واپسگران اسلامی به ناکرده ها اعتراف کردند؛ به اعمالی شانه زدند که در مخیله ی کسی نمی گنجید؛ پای ورقه هایی امضاء گذاشتند، که هنوز پس از دو دهه دوستان و رفقایمان را آزار می دهد. و اینها در پی روزها... نه، هفته ها و ماهها شکنجه های طاقت فرسای جسمی و روانی بوده است.
اما «ما» از آن تجربه‌ی شوم درس بایسته ای نگرفتیم. اغلب ما با خط کشی در دست، «مقاومت» زندانی سیاسی را اندازه گرفتیم؛ به آنان نمره قبولی و ردّی دادیم و بیست سال فریاد کشیدیم: پوزه جلاد به خاک مالیده شد.
... ادامه مطلب
«انتخابات»، مردم...(۴)
گفتگو با رضا سمیعی(حرکت سبزها)
مجید خوشدل
بدنه ی«سبز»ها را در خارج از طیف ها و اقشار مختلف یافته ام:
- زنان و مردان جوان؛ بخشی دانشجوی سهمیه ای، بخشی دانشجویان سابق و یا دانشجویان و فارغ التحصیلان غیرسهمیه ای؛
- زنان و مردان جوانی که همین دو ماه پیش اگر پوشه ی سیاست و فعالیت سیاسی را نزد آنها باز می کردی، چهره می گرفتند و صحبت را با آخرین مدل آرایش فلان هنرپیشه و خواننده ایرانی و غیرایرانی عوض می کردند؛
- جوانان نسل دوم؛ که برخی در محاوره زبان فارسی با مشکل روبرویند؛
- کاسب و کارمند معمولی و یا اقلیت کوچکی که در داخل وخارج با پارو پول پارو کرده اند(این آخری اولین گروهی بودند که خود را از صف سبزها جدا کردند)؛
- آدمهایی با اعتقادات سست مذهبی، و یا اقلیتی که پای ثابت مراسم مذهبی هستند، حتا آنهایی که برگزارکننده اش دفاتر ثبت شده ی «ولی فقیه» در کشورهای اروپایی می باشد؛
- انسانهایی با متوسط سنی چهل سال، که اینها هم از یک جنس و قماش نیستند، اما اکثرشان تا پیش از ۲۲ خرداد امسال از هرگونه فعالیت عملی و نظری سیاسی ترش می کردند و تن شان کهیر می زد؛
- و درصدی که جوّ موجود آنها را برداشته و ناخواسته آنان را در میان معترضین جای داده است. اگر اغراق گویی نباشد، بیش از هشتاد درصد از این جمعیت آزادانه به ایران سفر می کنند.
... ادامه مطلب
«انتخابات»، مردم...(۳)
گفتگو با سیاوش عبقری
مجید خوشدل
دفتر این ایام هم به سان کتابچه قطور کشتارهای دهه شصت زندانهای ایران برای صباحی بسته خواهد شد. اما آیا حاکمان اسلامی می پندارند که زنان و مردان جوان ایران خاطرات تلخ هفته های اخیر را از یاد خواهند برد؟ آیا این جماعت افکار عمومی غرب را نیز می توانند با تبلیغات گوبلزی خود مرعوب سازند؟ مقامات رژیم اسلامی آیا خیال سفر به کشورهای خارجی ندارند؟
دانستن این پرسش ها کار سختی نیست. اما آیا «اصلاح طلبان» داخل و خارج بالاخره دریافتند که تئوری «حفظ نظام» به بقای هارترین باندها و جناح های رژیم اسلامی منتهی می شود؟
در کنار فعالیت های عملی سازمانیافته در حمایت از مبارزات مردم ایران بر این باورم که در حال حاضر، بیش از هر زمان دیگر به شفاف سازی ایده ها و پلاتفرم های سیاسی نیازمند هستیم. بیرق هایی که با زیرکی وانمود می کنند، در خدمت مردم و مبارزات آنان عمل می کنند.
بی تردید برخی بر این باورند که: الان چه وقت این حرفهاست. مردم دارند خون می‌دهند و به پشتیبانی ما احتیاج دارند.
... ادامه مطلب
«انتخابات»، مردم...(۲)
گفتگو با حسین باقرزاده
مجید خوشدل
ایران آبستن حوادثی بس عظیم است. کمتر انسان با وجدانی ظرف روزهای گذشته از مشاهده اخبار و تصاویر ایران در دل خون گریه نکرده است. با دیدن این تصاویر بارقه های امید در دل نسلی زده می شود که بخشی از یاران و همراهانش را گروه- گروه بر سینه دیوار گذاشتند و در گورهای بی نام و نشان جای دادند.
این نسل اما اشتباهات بی شماری نیز مرتکب شده است: «ما» در سیمای دایناسوری متعلق هزاره ی پیشین آمال و آرزوی فروخورده چند نسل سوخته را جستجو می کردیم. ما خیره سرانه این کار را کردیم و بهای اش را پرداختیم. آیا نسل جدید از این تجربه جانفرسا اطلاعی دارد؟
اما اگر بپنداریم، تمام مردم ایران مثل«ما» می اندیشند، سخت در اشتباهیم. واقعیتی است که کانال های مختلف، ظرف سی سال گذشته مردم را مهندسی افکار کرده اند. تنها راه حل منطقی، آشنا شدن با نگاه ها و نحله های فکری موجود در جامعه است. پاک کردن صورت مسئله ی باورهای مردم مشکل را دو چندان می کند. اخلاقی کردن بحث ها و تحلیل های سیاسی در شرایط فعلی نیز تحلیلگر را بیش از گذشته از بطن جامعه ایران دور می کند و به آسمان پرتاب می کند. حرف را با حرف و فکر را باید با تفکر پاسخ داد. سالها این کار را در خارج کشور نکردیم و در عوض فرهنگ ریا و روضه و شعار را در میان خود پروار کردیم.
... ادامه مطلب
«انتخابات»، مردم...؟!
گفتگو با فاتح شیخ
و نظرخواهی از زنان پناهجوی ایرانی
مجید خوشدل
در تحلیل و بررسی«انتخابات» در ایران اسلامی با مجموعه ای متنوع از مقاله، سخنرانی، مصاحبه، تفسیر، اطلاعیه و بیانیه روبرو بوده ایم که اغلب آنها ربطی با واقعیت های جامعه ایران نداشته است (۱). از آن مهمتر در میان موافقان و مخالفان «انتخابات» در ایران اسلامی حلقه ای مفقوده ای به نام «مردم» به چشم می خورد: هر دو گروه هویت استدلال های خویش را از کیسه ای خرج کرده اند که از محتویات آن اطلاع چندانی ندارند.
در پیوند با مقوله «مردم» و «انتخابات» نظرخواهی انجام داده ام که در ادامه آن را ملاحظه می کنید.
طرفداران تحریم انتخابات
در یک نگاه افراد و جریانات سیاسی مخالف رژیم اسلامی منطقی ترین و انسانی ترین تحلیل ها را از ماهیت نظام اسلامی ایران ارائه داده اند. اما وقتی اغلب آنان پای تحلیل خود را بر زمین می گذارند و به «انتخابات» و میزان مشارکت مردم در آن می رسند، ایدآل ها و آرزوها و شعار جایگزین منطق و نقد می شود.
... ادامه مطلب
پناهجویان موج سوم
گفتگو با علی شیرازی (مدیر داخلی کانون ایرانیان لندن)
مجید خوشدل
کمتر از دو سال پس از واقعه موسوم به دوم خرداد، موج جدیدی از مهاجران ایرانی راهی کشورهای اروپایی می شوند. در سال‌های نخست بخش کوچکی از این مهاجران را دانشجویان دانشگاه‌ های ایران تشکیل می دهند. سرخوردگی از وعده های توخالی «سیّد» طیفی از جوانان ایرانی را راهی کشورهای خارج می کند. از این دوره گروه-گروه زنان و مردان جوان از لایه‌های تحتانی و میانی طبقه‌ متوسط و اقلیتی از طبقه زحمتکش با هزینه کردن چند هزار پوند راهی اروپا می شوند تا به زعم خود زندگی بی دردسری را از سر بگیرند.
قشر دانشجو پیش قراول موج جدید مهاجرت به اروپا و امریکا است، اما آنان کمترین سهمیه را در میان پناهجویان ایرانی موج سوم به خود اختصاص داده اند. با ورود این موج پناهندگی به خارج، گنجینه ای گرانبها از واقعیت های عینی جامعه ایران به روی تبعیدیانی گشوده می شود که از رفتن به ایران محرومند، اما فعل و انفعالات سیاسی و اجتماعی جامعه ایران را دنبال می کنند.
... ادامه مطلب
رسانه
به همراه اظهارنظر رسانه های«انتگراسیون»، «پژواک ایران»، «سینمای آزاد»، «ایران تریبون»، «شورای کار»
مجید خوشدل
تلاش برای یافتن دلایل به بن بست رسیدن ها، مبارزه سیاسی و فرهنگی در چند جبهه، اطلاع رسانی و روشنگری، و نیز بازیافتن هویت مخدوش شده جامعه تبعیدی، اگر یک روی سکه تولیدات رسانه ای در تبعید را توضیح دهد، روی دیگر سکه چرک و خون زخم‌های ناسور شده پیکری فرتوت است؛ انعکاس عملکرد سی سال شکست سیاسی، و بازتاب رویکردی ست که ریشه در فرهنگ استبدادی این بخش از جامعه تبعیدی داشته است.
آشنایی با این بخش از رسانه های تبعیدی موضوع نوشته حاضر است. تلاش اجتماعی حاضر با کمک برخی از مدیران رسانه های تبعیدی انجام گرفته است. اما در آغاز گوشه ای از عملکرد رسانه های مخرّب را به پرسش می گیرم:
چرا بخشی از رسانه های ایرانی که با صفت اپوزسیون رژیم اسلامی فعالیت می کنند، هنوز در شکل و محتوا با مفهوم«رسانه» سال‌های نوری فاصله دارند؟
چرا این رسانه ها به جای آگاهی دادن از فعل و انفعالات واقعی جامعه ایران در داخل و خارج، هر کدام گوشه خلوتی را گرفته اند و به بازی‌ اینترنتی مشغول شده اند؟
... ادامه مطلب
گردهمایی هانوفر...
گفتگو با محمود خلیلی
مجید خوشدل
مراسم و گردهمایی هایی که در بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ (و بیست و هفتمین سال کشتار زندانیان سیاسی) در کشورهای مختلف برگزار گشت، درس‌های آموزنده و پرسش های فراوانی در خود داشت که توجه و هوشیاری فعالان عملی و نظری این عرصه را دو چندان می کند:
- رشد کمّی این مراسم نسبت به گذشته، آیا معلول دوری جستن بخشی از جامعه تبعیدی از فرهنگ پایدار و مخرّب سکتاریستی بوده است و یا باید آن را در تقارن زمانی بیست سالگی جستجو کرد؟
- آیا حضور مؤثر بخشی از فرزندان جانباختگان در گردهمایی ها در سال جاری نیز تداوم می یابد و یا این حضور امیدبخش توسط عده قلیلی به گروگان گرفته خواهد شد؟
- آیا تجربه تفاوت های کیفی در بخش های مختلف گردهمایی ها؛ انتخاب تم های سخنرانی و سخنرانان، نحوه اداره نشست‌ها، فضای نسبتاً باز و انسانی برخی گردهمایی ها و... به مراسم امسال نیز منتقل می شود؟
چند ماه انتظار اغلب این پرسش ها را به پاسخ می نشاند.
... ادامه مطلب
سی سال گذشت
گفت‌وگو با یاسمین میظر
مجید خوشدل
در سی سالگی «انقلاب بهمن»، قطار سیاست در جامعه‌ی تبعیدی تقریباً خالی‌ست. اغلب واگن های شهر لندن، که زمانی از جمعیت موج می‌زد، در حسرت مسافر می‌سوزد و می سازد.
برای یافتن تبعیدیان ایرانی در این شهر به چند جا سر می‌زنم، اما کسی را پیدا نمی‌کنم؛ حتا در نهادی که روزگاری برای خودش برو بیایی داشت. چاره ای نیست، مگر ردّ آن‌ها را در رسانه‌های تبعیدی ‌بگیرم:
... دوباره تعدادی با خودشان مصاحبه کرده اند. عده ای هنوز دست بردار نیستند و همچنان برای بدبختی‌های مردم و رفع بحران‌های جهانی «راه حل» می‌دهند.
«راست» شدن جریانی سیاسی، آن هم در دنیای انتزاعی اینترنت عده‌ دیگری را مشغول به خود کرده است. ظهور مجدد دومین ترفند بزرگ رژیم اسلامی در«انتخابات» سرگرمی تعداد دیگری را فراهم ساخته است. سوزن جماعتی دیگر کماکان در حوالی انقلاب اکتبر گیر کرده، بی‌آنکه به«انقلاب»ی که سی سال از وقوع آن می‌گذرد و ثمرات شوم اش در خیابان‌های لندن و پاریس و استکهلم... جولان می‌دهند،‌ گوشه‌ی چشمی بیاندازند.
مشغله‌ی ذهنی دسته‌ای دیگر اثبات «کودتا» یا «قیام» ۲۸ مرداد در غالب برگزاری سخنرانی‌ها و نگاشتن رساله‌های متعدد است.
طیف دیگری که در جامعه‌ی تبعیدی کمتر از دیگران ویرانی بر جای نگذاشته و همه گاه در بزنگاه‌های تاریخی رسالت خویش را از پشت صفحه‌ مانیتور با انتشار بیانیه‌ای نشان داده، «کارگر»خواهانند. چوب تکفیری که این نگرش بر سازمان‌ها و فعالان سیاسی مستقل زده ‌اند، از فتواهای آخوند خراسانی و شیخ نوری کمتر نبوده است. از اینان خبر زیادی نیست. ظاهراً بعد از هوا کردن فیل«سولیداریتی سنتر» این گروه دارد تجدید قوا می‌کند.
... ادامه مطلب
مسیح پاسخ همه چیز را داده!
گفت‌وگو با«مریم»
مجید خوشدل
با سی ساله شدن انقلاب بهمن، این پرسش‌های پایه -و در عین حال ساده- دوباره خود می‌نمایند:
جامعه‌ای که از استبداد شاهی رها گشته، چرا میخانه‌ها را ویران می‌کند؟ حمله به کاباره‌ها و خراب کردن «شهرنو» با نوای الله‌اکبر چه حکمتی دارد؟ مگر بخشی از این جماعت تا دیروز مشتری‌های گارنیک ارمنی و «پری» خانم ساکن خیابان راه‌پیما نبودند؟
چرا جامعه‌ی شهری(طبقه‌ی متوسط) برای خواست آزادی پوشش زنان شصت‌هایش را نشان می‌دهد؟ اغلب خانوار‌های این طبقه که در صورت ظاهر امروزی و متجدد به حساب می‌آمدند. پس ایراد در کجاست که صدها هزار نفر با شعار «یا روسری، یا توسری» به ضریح امام و امامزاده دخیل بسته‌اند؟
قربانیان سانسور آریامهری چرا برای آزادی اندیشه و بیان(مطبوعات) خطّ و نشان می‌کشند و چغولی آزاداندیشان را به حجره‌ی شیخ ترش‌روی خمین می‌برند؟ چرا برای حد وحصر «کانون نویسندگان» این همه بند و تبصره پیشنهاد کرده‌اند؟
چرا برای صاف و صوف کردن حرف‌های بی‌سر و ته ارتجاع هزار و چهارصد ساله، «متفّکران» جامعه به محمل‌گویی افتاده‌اند؟ در آن مسابقه‌ی بی‌برنده، چرا این جماعت گوی سبقت را از هم می‌ربایند؟
چرا در مسابقه‌ی بُزکشی بهمن و اسفند ۵۷، سوارکاران انقلابی، بُزک بخت برگشته‌ را به گونه‌ای دریدند که «آقا» تا یازده اردیبهشت ماه مدام می‌خندد و بالاخره تصمیم می‌گیرد «یک کلمه» از حرف‌اش پایین نیاید؟
در بهار آزادی، چرا طفل آزاد و عریان آزادی را بر پای «بحارالانوار» و «حلیته‌المتّقین» قربانی کردیم و به روی‌مان نیاوردیم؟
... ادامه مطلب
«کانون روزنامه‌نگاران و نویسندگان برای آزادی»
گفت‌و گو با بهروز سورن
مجید خوشدل
تعدادی از تبعیدیان ایرانی با این ادعا که می‌خواهند با سانسور رژیم اسلامی مبارزه کنند، پس از ماه‌ها بحث و تبادل‌نظر با انتشار اطلاعیه‌ای تشکیل«کانون روزنامه‌نگاران و نویسندگان برای آزادی» را اعلام می‌دارند.
هنوز جوهر بیانیه‌ی اعلام موجودیت خشک نشده، باران اتهام‌ و توهین‌ به سوی آنان روانه می‌شود. آتش توپخانه‌، این بار از سنگر«کانون نویسندگان ایران- در تبعید» شلیک می‌شود. و این در حالی است که اغلب کانونیان از مصادره‌ی نام‌شان نه اطلاعی دارند و نه خود را درگیر جنگ حیدری- نعمتی کرده‌اند.
خصلت دیگر اتهامات، پوشانیدن لباس فاخر «چپ» بر توهین‌ها و پرده‌دری‌هاست. این است که وظیفه‌‌ی آنتنی کردن فحش‌ها و اتهام‌ها را طیفی از «رسانه‌های چپ» به عهده می‌گیرند. اینجاست که بمباران‌ها به هدف اصابت می‌کند. «کانونی» که هنوز نه به بار است و نه به دار، در اولین موضع‌گیری و حضور اجتماعی‌اش به دفاع برمی‌خیزد و در نوشته‌ای سوگند یاد می‌کند که ما نه این هستیم و نه می‌خواهیم آن باشیم.
... ادامه مطلب
تخریب مزار جانباختگان...حکایت«ما»و دیگران
گفت‌وگو با ناصر مهاجر
مجید خوشدل
اگر فاجعه‌ی زندان‌های ایران در دهه‌ی ۶۰ و‌ زلزله‌‌ی ویرانگر سال ۶۷ جامعه‌ی سیاسی ایران را به تکان واداشت، تخریب مزار جانباختگان هم آنان را به فکر وامی‌دارد؟ هنوز که هنوز است، بانیان اغلب کمپین‌ها و تهیه‌ی طومارها همان‌‌ها هستند، که بودند. منتهی این‌بار عده‌ای اسامی تازه‌ای برای خود برگزیده‌اند.
کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ که جنایتی بی‌شاهد بود، زدودن آثار آن هم از چشم‌ها دور ‌ماند و در پشت درهای بسته انجام گرفت. هنوز کسی به درستی نمی‌داند که جنایتکاران با بقایای عزیزان‌مان چه کرده‌اند و یا چه نقشه‌ی شومی در سر دارند.
شوربختانه فاجعه‌ی تخریب مزار جانباختگان زندان‌های ایران ‌و تصور تنهایی دلگیر مادران و خانواده‌ها در ایران هم نتوانست منافع فرقه‌ای در میان بخشی از نیروهای سیاسی را کنار زند، پوسته‌ی استبداد خانه‌زاد را پاره کند و کارزاری جهانی را در این عرصه سازمان دهد.
... ادامه مطلب
همسران جان‌باختگان...
گفت‌وگو با گلرخ جهانگیری
مجید خوشدل
به درستی از مادران زندانی سیاسی و جان‌باخته بسیار گفته و نگاشته‌اند. گاهی هم با انگیزه‌های مختلف دست نوازش بر سر فرزندان کشیده‌اند. و نیز هر از گاه در ابرهای تیره تبعید، نام پدری باران پاییزی گونه‌هامان می‌شود. اما همسران جانباخته چه‌طور؟ زنان هنوزـ و همیشه ـ داغدار را می‌گویم. مردان داغدیده، اغلب به نحوی خود را بازیافته‌اند. زنان بی‌شماری در ایران و خارج می‌شناسیم، که هنوز با «دوست» و برای او زنده‌اند: ... می‌گوید: تجربه‌ی جان‌فرسایی‌ست که گاهی ثانیه‌هایش سنگی و سربی‌‌اند[...] می‌گوید: چشمهایش! می‌گویم: چشمهایش؟ می‌گوید: برق عاشقانه‌ی چشمهایش، تبسم‌اش، شرم‌اش، صداقت‌اش، آرزوهایش. می‌گویم: از که می‌گویی؟ می‌گوید: از یگانه دوست. می‌گویم: پس هنوز فراموش نکرده‌ای؟ می‌گوید: پرواز دوست را؟ می‌گویم: نه، خود دوست را. آه می‌کشد و می‌گوید: شبهای من کابوس من‌‌اند؛ پر از چشمان عاشق، و دو دست مشتاق که به سوی‌ام نشانه می‌روند. می‌گویم: سینه‌ات را برایش بگشای. می‌گوید: مجروح و زخمی‌ست. می‌گویم: دست‌هایت را به پیشوازش بفرست. می‌گوید: زبری‌اش حباب رؤیاهایم را می‌ترکاند. می‌گویم: فراموش کن رؤیا را. آسمان را بنگر، جنگل سبز را. می‌گوید: جنگل از آن تو. سرو سهی‌ام را باز گردان. می‌گویم: بیا و دانه‌ای بکار. مطمئن باش سبز می‌شود، جوانه می‌زند، قد می‌کشد، سایه‌گستر می‌شود. می‌گوید: زمین‌ام شوره‌زار است. می‌گویم: پس امید را چه می‌گویی؟ می‌گوید: امیدوارترین آدم روی زمین بودم. از شادی در پوست نمی‌گنجیدم؛ حتا وقتی از پشت میله‌ها به صورت‌اش نگاه می‌کردم، جوان بودم، جوان‌تر می‌شدم. بال در‌می‌آوردم، پرواز می‌کردم[...] می‌گویم: پس او تو را هم با خودش برد؟ به چشمهایم خیره می‌شود و می‌گوید: سر بلند کن و روبرو را بنگر! به آینه نگاه می‌کنم؛ چشمهای او هم گریان است. با تلخی می‌گوید: تو هم که حال و روز مرا داری!
... ادامه مطلب
مراسم لندن، موج سوم گردهمایی‌ها
گفت‌وگو با منیره برادران
مجید خوشدل
سیزدهم سپتامبر ۲۰۰۸ مراسمی با اعلام بازخوانی‌ی بخشی از تاریخ زندان سیاسی در شهر لندن- انگلستان برگزار می‌‌شود که لانسه کردن تشکیلاتی سیاسی، برنامه را از درون تهی و بی‌محتوا می‌کند. (۱)
ظاهراً پس ازتمام شکست‌‌ها و سربه‌سنگ‌خوردن‌ها ‌ هنوز توقع بی‌جایی از جریان‌های سیاسی ایرانی است که از حق طبیعی و قانونی خویش مبنی بر استفاده از نام و پلاتفرم تشکیلاتی در حضورهای اجتماعی استفاده ‌کنند و از پنجره وارد خانه‌ی مردم ‌نشوند.
چرا اینان حق انتخاب را از مردم سلب می‌کنند و مخاطبان خود را مشتی احمق و نادان تصور می‌کنند؟ اصولأ آیا منش نیروهای اپوزسیون نباید تفاوتی با ارزش‌ها و نظام ارزشی دیکتاتورهای نشسته بر اریکه‌ی قدرت داشته باشد؟
آیا می‌توان در کلام مدعی دفاع از آزادی اندیشه و بیان بود و همزمان برای رهروان و پویندگان راه«آزادی و برابری» مویه کرد، اما در عمل با ابتدایی‌ترین پرنسیب‌های انسانی غریبه بود؟

مراسم لندن مجموعه‌ای از پرسش‌ها‌ و دل‌نگرانی‌ها را نسبت به ماهیت و اهداف چنین برنامه‌هایی در مقابل ما قرار می‌دهد. با این حال پرسش اصلی برای من به ماهیت نگرش‌هایی باز می‌گردد که ظرف چند سال اخیر با علاقمندی به موضوع زندان سیاسی، آن را از زاویه‌ای مورد توجه قرار داده‌اند تا منافع و اهداف ویژه‌ی خود را در آن راستا تأمین و برآورده ‌کنند.
... ادامه مطلب
سرنوشت نیروهای سازمان مجاهدین خلق در عراق
گفتگو با بیژن نیابتی
مجید خوشدل
از آغاز حمله‌ی نظامی نیروهای ائتلاف به کشور عراق، آینده‌ی نیروهای سازمان مجاهدین خلق در این کشور یکی از پرسش‌های مطروحه بوده است. اهمیت این پرسش از آنجا ناشی می‌شده که در سالهای نخستین اشغال نظامی عراق، تهاجم نظامی سومین کشور، یعنی ایرانِ اسلامی به این کشور جای کوچکی در محاسبات و تحلیل‌های سیاسی به خود اختصاص نمی‌داده است.
به یاد داریم که در نخستین روزهای حمله‌ی نظامی به کشور عراق، رژیم اسلامی ایران نیروی 2500 نفره‌ای را از منطقه‌ی ام‌القصر وارد این کشور کرد که در عرض چند ماه این نیروها به دهها هزار تن بالغ گردیدند. نیروهای مزبور وظیفه و «رسالتی الهی» برعهده داشته‌اند.
سیاست‌های اتخاذ شده توسط رهبری سازمان مجاهدین خلق نسبت به امپریالیسم جهانی، رژیم‌های منطقه و... اهمیت پرسش فوق را دو چندان کرده است.

چنان چه اشاره شد، حدس‌‌ها و گمانه زنی‌ها از سرنوشت احتمالی نیروهای سازمان مجاهدین خلق در کشور عراق بوده است. این بحث‌ها و مجادلات سیاسی و نظری عموماً از دو کانال مختلف تولید و هدایت ‌شده‌اند. بخشی، در چهارچوب استراتژی سیاسی و جنگ روانی وزارت اطلاعات رژیم اسلامی نسبت به اپوزسیون رادیکال ایران به‌طور عام و سازمان مجاهدین خلق به‌طور خاص بوده است. این تولیدات فکری مجموعه‌ای از اطلاعات و ضد اطلاعات را شامل می‌شد‌ه‌اند که در بسته‌بندی‌های «حقوق بشری» سخاوتمندانه به رسانه‌های ارتباطی راه پیدا ‌کرده‌‌اند تا طیفی از نیروهای سیاسی و بخشی از «اپوزسیون» ایران از آنها تغذیه‌ی فکری ‌کنند.
... ادامه مطلب
اگر می‌ماندم، قصاص می‌شدم
گفتگو با زنی آواره
مجید خوشدل
آمارهای دولتی جیره‌ای معادل ده گرم مواد مخدر برای هر شهروند ایرانی در نظر گرفته است. متوسط سنی فحشا به زیر چهارده سال تقلیل یافته و تنها در سال گذشته بیش از شصت هزار مرده‌ی بی‌صاحب در سردخانه‌های پزشکی قانونی برای تشخیص علت مرگ و یافتن صاحبان خود ماه‌ها انتظار کشیده‌اند.
خودکشی، دگرکشی و دیگرآزاری در مملکت بی‌داد می‌کند و تجاوز به امر قابل قبولی بدل گشته است. فساد، فحشا، اعتیاد و مجموعه‌ای از ناهنجاری‌های اجتماعی در کمتر از ربع قرن به هنجارهای بخش بزرگی از جامعه‌ی ایران تبدیل شده است. شیرازه‌ی جامعه را فسادی عمیق و ساختاری در خود گرفته، طوری‌که عینیت آن را در فرهنگ رفتاری و گفتاری اقشار و طبقات مختلف مردم می‌توان مشاهده کرد. قبح اغلب ناهنجاری‌های اجتماعی در جامعه‌ی ایران دیربازی‌ست فرو ریخته است.
عمق این واقعیت‌های تلخ را کمتر می‌توان در رسانه‌های ایرانی (داخل و خارج) دید. عذر استبداد مذهبی موجّه است. امّا در این سوی مرز چرا هنوز ذهن‌های خسته عینیت‌ها را ساخته و پرداخته می‌کنند؟ چرا بست‌نشینی پای اینترنت ملعون حلال مشکلات شده، در صورتی‌که واقعیت‌های جامعه‌مان در کوچه و خیابان پوست می‌اندازند و در محیط‌های امن شبیه‌سازی می‌کنند؟
... ادامه مطلب
صدای من هم شکست
گفتگو با «مهناز»؛ از زندانیان واحد مسکونی
مجید خوشدل
نطفه‌ی زندان سیاسی با دستگیری‌های پراکنده در زُهدان رژیم اسلامی بسته شد. «آقا» که در ماه حلول کرده بود، مزمزه می‌کرد تا عکس‌العمل‌ها را محک زند. امّا چون در آغاز مرگ برای همسایه بود و دستگیری‌ها چشم‌ گاو پنداشته می‌شدند، دیری نپایید که شعله‌ی استبداد دینی به جان جنگل سرو و سپیدار افتاد. دیگر برای جبران مافات دیر شده بود.
فاجعه امّا همان‌طور که انتظارش می‌رفت، با دستگیری‌های گسترده و شکنجه‌های طاقت‌فرسای دوستان و یاران‌مان آغاز گشت. در آن جدال نابرابر، که حکایت نفرتِ شلاق بود و طراوتِ پوست و گوشت و استخوان؛ و قلب‌هایی که برای بهروزی و آزادی می‌طپید، مقاومت بود و پایداری. و هر از گاه مالیده شدن پوزه‌ی «نمایندگان خدا» بر خاک.
امّا این تمام حکایت آن جنگ نابرابر نبود؛ شکستن و شکسته‌ شدن هم بود. دوستان و یاران‌مان بودند که با شکنجه‌های طاقت‌فرسا یکی از پس دیگری فرو می‌افتادند. برخی دوباره کمر راست می‌کردند و برخی دیگر به ذرات کوچکتری تقسیم می‌شدند.
امّا بازخوانی فاجعه‌ی زندان‌های رژیم اسلامی در دو سوی مرز هنوز که هنوز است جهت‌دار، مغشوش و زاویه‌دار با واقعیت‌های گذشته است.
... ادامه مطلب
بازخوانی و دادخواهی؛ امید یا آرزو
گفتگو با شکوفه‌ منتظری
مجید خوشدل
در بیش از دو دهه اجتماعات بی‌شماری از تبعید و یا برای تبعیدیان ایرانی تشکیل و ساخته شده است که سرنوشت اغلب آنها، سرگذشت گذشتگان ما بوده است.
در تاریخ «نوین» ایران کمتر نمونه‌ای سراغ داریم که نهاد و دسته‌ای فارغ از تأثیرگذاری و یا تأثیرپذیری از دولت‌ها و یا مخالفان‌‌ حکومت٬ از بطن جامعه و براساس نیازهای آن تشکیل شده باشد، و یا در صورت استقلال نسبی چند صباحی دوام آورد و سپس به بنیادی نهادینه شده تبدیل شود.
با توجه به واقعیت‌های تلخ تاریخ کشورمان، پرسش‌های زیر در مقابل ما قرار دارد:
آیا در ماراتون تشکیلات‌سازی میان پوزسیون و اپوزسیون می‌توان پایانی متصور بود؟
آیا درنظامی اهریمنی ـ استبدادی که حتا مخالفت «قانونی» در زمره‌ی شرک و الحاد و ارتداد محسوب می‌شود و زمامداران ایران برای مقابله با جریان‌های مردمی، در کنار سرکوب عنان گسیخته به اندازه‌ی تمام سالهای سیاه گروه و سازمان و تشکیلات موازی در داخل و خارج تأسیس کرده‌اند، می‌توان به درجه‌ی استقلال دسته‌ها و گروههای موجود در درون و برون مرز آگاه گشت و سپس جانب انصاف و احتیاط را در پیش گرفت؟
آیا از زندان سوزان ایران اسلامی و در زمین سوخته‌ی تبعید ققنوسی سر از خاکستر سنت‌های استبدادی بیرون می‌آورد تا کلام تازه‌ای بر زبان جاری کند؟
آیا نسل‌ جوان ایرانی خواهد توانست از پس و پشت ترفندها و توطئه‌های هیولای هزار پا نقطه‌ی آغازی شود بر پایان تمام گسست‌ها و شکست‌های تاریخی ایرانیان؟
... ادامه مطلب
«مادران خاوران» گزینه‌ای سیاسی یا انتخابی حقوق بشری
گفتگو با ناصر مهاجر
مجید خوشدل
بخشی از فعالیت جنبی «بنیاد پژوهش‌های زنان ایران» در کنفرانس‌های سالانه، انتخاب زن برگزیده‌ی سال است. این گزینه در سال جاری طیفی از زنان کشورمان را شامل شده است: عزیزانمان؛ مادران خاوران! بی‌تردید کسانی که رنج زندان و شکنجه را تجربه کرده و یا در میان دوستان و اقوام زندانی سیاسی و یا عزیز اعدامی داشته باشند، این انتخاب لبخند شادمانی بر لبان‌شان می‌نشاند. امّا آیا این انتخاب لبخند رضایت بر لبان همه‌ی مادران داغدیده و تمام همسران سوگوار می‌نشاند؟ آیا مادران «لعنت‌آباد»ها در شهرهای رشت و اصفهان و مشهد و تبریز و شیراز و... و آن خیل عظیمی که در تبعید سیاه همچنان سیاه‌پوش مانده‌اند، از این انتخاب مسرور خواهند گشت؟ آیا مادران بهشت زهرا و «بهشت»های دیگری که به همّت دوزخیان آباد گشته، از این انتخاب خرسند خواهند بود؟ آیا این انتخاب نمی‌توانست به همه‌ی مادران و همسران داغدیده زندان‌های رژیم اسلامی ایران اختصاص ‌یابد؟
در هفته‌ی گذشته بارها از خود پرسیده‌ام که آیا «مادران خاوران» یک انتخاب سیاسی نبوده است؟ آیا فعالان حقوق بشری و تمام کسانی که برای ایرانی بدون زندان سیاسی و اعدام مبارزه می‌کنند، همچنان میان اعدامیان توده‌ای، اقلیتی، مجاهد، پیکاری، راه کارگری، اکثریتی، بهایی، خانقایی و... تفاوت قایل می‌شوند و یکی را بر دیگری ترجیح می‌دهند؟
... ادامه مطلب
«شب از ستارگان روشن است»
گفتگو با شهرزاد اَرشدی و مهرداد
مجید خوشدل
مرداد و شهریور دیگری در راه است. بیستمین سالگرد نسل‌کشی زندانیان سیاسی در سال 67 می‌بایستی ولوله‌ای در جامعه‌ی تبعیدی ایرانی برپا کند. امّا به جز چند استثناء هنوز در شهر خبری نیست. هنوز عزیزان اعدامی با پسوندهای مارکسیست، مجاهد، کمونیست و... مفهوم عینی به خود می‌گیرند تا جماعتی پلشتی‌های زندان، شکنجه و اعدام را در پشت درهای بسته محکوم نمایند.
* * *
در آن سوی اقیانوس آرام، در شهر مونترال کانادا قرار است «شبی از ستارگان روشن شود.» دست اندرکاران این گردهمایی سه روزه تأکید دارند که آب رفته را به جوی نمی‌توان بازگرداند، امّا آب ساکن چنان متعفن می‌شود که حتا پرنده‌ای راه گم کرده در آن لانه نخواهد ساخت. آنان می‌گویند: دیگر نمی‌خواهیم با خودمان درد دل کنیم؛ نمی‌خواهیم اشتباهات گذشته را تکرار کرده و به اسم زندانی سیاسی، میهمانی خانوادگی برگزار کنیم.
«شب از ستارگان روشن است» در نظر دارد جامعه‌ی میزبان را مخاطب قرار دهد و برای آنان سفره دل باز کند. آنان می‌گویند: می‌خواهیم استوار بایستیم و اسناد غیرقابل انکار جنایات زندان‌های رژیم اسلامی را در اختیار افکار عمومی غرب قرار دهیم. آنان خود را وامدار همه‌ی زندانیان سیاسی شکنجه دیده و اعدام شده‌ی زندانهای ایران می‌دانند.
... ادامه مطلب
به بهانۀ قمر...
گفتگو با گیسو شاکری
مجید خوشدل
در دومین هفتۀ اقامت‌ام در استکهلم از گیسو شاکری می‌شنوم که تعدادی از ترانه‌ای قمر را بازخوانی کرده‌ است. از آن پس تا چند روز هر گاه اسم خواننده را در جمعی می‌برم، اغلب تن‌ها کهیر می‌زند و لب‌ها به شکوه باز می‌شود. گوش می‌دهم تا دلیل بدخلقی‌ها را بشنوم؛ امّا نمی‌شنوم. هر چه هست، هر چه می‌گویند، به لعنت خدا نمی‌ارزد. حتا آنهایی که عالمانه از گوشه و مقام و ردیف و تاریخ موسیقی سنتی چیزهای سنبل می‌کنند، خوب می‌دانند مثل من دانش موسیقایی ندارند... ایراد در جای دیگری‌ست: همگی به جان هم افتاده‌ایم و چشم دیدن یکدیگر را نداریم.
پیشرفت و ارتقاء تبعیدی، غصه و ماتم دیگری‌ست. امّا وقتی سری به سنگ می‌خورد، لب‌ها به خنده باز می‌شود.
خیلی‌ها به خون هم تشنه‌اند و اگر قدرتی می‌داشتند، رویاهاشان را جامۀ عمل می‌پوشاندند. باور کنید کمتر کسی را دیدم که حتا خودش را برای روز مبادا برای خودش نگه داشته باشد. آن وقت همه به فغان آمده‌اند که چرا رژیم اسلامی ایران، استهکلم را دومین پایتخت اروپایی خود انتخاب کرده است.
در فرار از باران شایعه و افترا، و گریز از آینه‌های تاریک و به بهانۀ انتشار آلبوم جدید گیسو شاکری، گفتگوی حضوری با وی انجام داده‌ام که در زیر ملاحظه می‌‌کنید:
... ادامه مطلب
دوزخ روی زمین
گفتگو با ایرج مصداقی
مجید خوشدل
بیستمین سالروز کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 و بیست و هفتمین سالگرد شکارهای خیابانی، دستگیری‌های گسترده، شکنجه‌های طاقت فرسا و اعدام‌های دسته جمعی زندانیان سیاسی و عقیدتی در راه است.
آیا تقارن حوادث اجتماعی و نقطه‌های عطف با تقسیم‌بندی‌های زمانی، و اعتباری که این تقسیم‌بندی‌ها (شب هفت، چهل‌ام، سالگرد، دهمین... بیستمین... پنجاهمین... صدمین سال) در نزد اغلب ایرانیان دارد، باعث می‌شود که امسال، درخت بیست ساله (بیست و هفت ساله) زندان و زندانی سیاسی شکوفه آگاهی دهد؟ آیا شکوفه‌ها، روزی سیب‌های شیرین و آبداری می‌شوند تا دختران و پسران ایرانی بی‌ترس از حربه‌ی تنبیه زمینی و الهی (دوزخ) سیب‌ها را به دندان گیرند و جوانی را شیرین و با نشاط تجربه کنند؟

امّا دوزخی که قرن‌ها «الهی» بود، آنگاه که «زمینی» شد ویرانی‌ها در کشورمان برجای گذاشت. دوزخی که وقتی عشق ورزیدن را از انسان ستاند، از مادرخواست تا جاسوسی فرزند کند، به دست پدر تازیانه داد تا نظاره‌گر رنج فرزند باشد، عاشق را تا پستان درخاک فرو بُرد و باران سنگ بر سرش بارید تا به عاشق‌ها بفهماند که عشق ورزیدن در مرام دوزخیان موجب عذاب و عقوبت است. در مرام دوزخیان لبخند و بوسه گناهی کبیره است و شادی و شادمانی سالهاست از آن دیار رخت بربسته است.

«دوزخ روی زمین» کتابی پژوهشی از ایرج مصداقی است که ریشه‌ها و بنیان‌های فکری «دوزخی» شدن ایران را مورد توجه قرار می‌دهد.
در این کتاب بخشی از مانیفست نظام اسلامی، جایگاه ارزشی و راهبردی روایات، احادیث و آیات قران در تکوین دوزخی شدن ایران مورد تأکید قرار گرفته است. این‌که چرا و با چه محمل‌های ایدئولوژیکی شکنجه می‌کنند؛ دست و پا قطع کرده و سنگسار می‌کنند؛ این‌که چرا پیکان حمله‌ی زمامداران ایران، عموماً زنان جامعه را نشانه گرفته است؛ این‌که چرا در دستگاه ارزشی حاکمیت ایران، گریه و ماتم و عذاب بردن انسان ارج و قرب داشته و در عوض برای شادی و سرخوشی بساط داغ و درفش برپا می‌شود؛ و این‌که چرا سی سال تلاش شده است تا دوزخ الهی را زمینی کنند، مباحثی هستند که در این کتاب به‌طور مستند به آنها پرداخته شده است.
... ادامه مطلب
گریز در آینه‌های تاریک
گپی دوستانه با مجید خوشدل
بابک ک.
* به نظر تو، یک «گفت‌وگو»ی خوب چه ویژگی‌هایی دارد یا بایستی داشته باشد و این‌که وظیفه‌ی اصلی یک گفت‌وگوگر چیست؟
- کار گفت‌وگو به طرح منطقی بحث شباهت دارد. بنابراین قرار نیست در زمانی کوتاه چیزی نفی و یا اثبات شود. «گفت‌وگو» در همه‌ی جوامع بشری، کوتاه‌ترین راه برای شفافیت دادن به موضوع‌ها، حواث اجتماعی و... است. در جوامع پیشرفته‌ی صنعتی مردم یاد گرفته‌اند که شخصاً به‌دنبال غامض‌ها و یافتن پاسخ پرسش‌های خود از طریق مطالعه و مراجعات حضوری باشند. البته نقش نهادهای مدنی و رسانه‌های ارتباطی در این جوامع را نباید از نظر دور داشت. اما جامعه‌ی ایرانی، که فاقد نهادهای مدنی مستقل از دولت (و مستقل از اپوزیسیون) است، جامعه‌ای که با مطالعه و به‌روز شدن نه تنها بیگانه است، بلکه دشمنی دارد، جامعه‌ای که حتا قشر کتابخوان عموماً کتابخوانی را برای کدبرداری، اثبات و نفی انتخاب می‌کند، جامعه‌ای که به دلیل استبداد نهادینه شده، تمام وقایع اجتماعی، رویداد‌ها و شخصیت‌های اجتماعی‌اش در پشت ابرهای شایعه و افترا مدفون شده، جامعه‌ای که دلبسته‌ و دل‌خسته‌ی فرهنگ همه یا هیچ، مراد و مرید و زشت و زیبا است، در این جامعه ارزش و رسالت کار گفت‌وگو ده برابر می‌شود. به باور من، در جامعه‌ای با ویژگی‌هایی که نام بردم، گفت‌وگو، هم در شکل می‌بایستی با پرنسیب باشد و هم در محتوا می‌بایستی وظیفه‌ی گفت‌وگو را برآورده کند...
... ادامه مطلب
بهارانه
پرسش‌هایی «خود»مانی با پروانه سلطانی و بهرام رحمانی
مجید خوشدل
برای لحظه‌ای پیشداوری‌هایمان را فراموش کنیم؛ دوستی‌ها، کدورت‌ها و دلخوری‌هایمان را. و بعد از خود سؤال کنیم: در جامعه‌ی ایرانیِ شهر و کشوری که زندگی می‌کنیم، از چه کسی شناختی واقعی داریم؟ چه کسی را تقریباً همان‌گونه که هست می‌شناسیم؟
اگر در طرح این پرسش صادق باشیم و خود را از اغیار رهانیده باشیم، درمی‌یابیم که شناخت ما از اجزاء این جامعه، شناختی مجازی و متأثر از داده‌ها و دریافت‌های یک سویه‌ای است که «فرهنگ رابطه» در اختیار ما قرار داده است. در رواج این هرج و مرج معرفتی، رسانه‌های ایرانی با چهر‌ه‌سازی‌ها و چهره‌بازی‌هایشان بر سکوی افتخار ایستاده‌اند.
دوم فوریه‌ی امسال ضمیمه‌ی روزنامه‌ی Guardian لندن را مطالعه می‌‌کردم. در بخشی از این مجله‌‌ی ۹۴ صفحه‌ای مصاحبه‌ای درج شده بود با مایکل پورتلو Michal Portillo عضو سابق پارلمان انگلستان از حزب محافظه‌کار. مصاحبه را دو ـ سه باری می‌خوانم و هر بار با حسرت به خود می‌گویم: این «خارجی»ها چقدر راحت از خودشان حرف می‌زنند، حتا «راست»‌هاشان. راستش فکر می‌کنم اینها عادت نکرده‌اند، عادت‌شان داده‌اند.
بعد از آن که نیمی از پرسش‌های مصاحبه‌ی مزبور را وام می‌گیرم، به یاد عید امسال می‌افتم، با همان ترجیح بند همیشگی: سال از سال، دریغ از پارسال! سپس کارنامه‌ی رسانه‌های ایرانی خارج کشور در یک سال گذشته در نظرم می‌آیند: مقالات تکراری ماههای مارس و مه و اکتبر و بهمن، پیله کردن آدمهای جن زده به یکدیگر، خیره‌سری‌ها و تخته گازرفتن‌های ماههای مرداد و شهریور در مارک‌دار کردن عزیزان اعدامی... به «مصاحبه»ها که می‌رسم، با پرسش‌هایی که شبیه پرسش‌های امتحانات نهایی ثلث سوم است و به درد دنیا و آخرت «دانش‌آموز» نمی‌خورد، به آن دست از نوشته‌هایی که برای درد و رنج انسان ایرانی و غیرایرانی در چهار صفحه نسخه‌ی خوشبختی و سعادت پیچیده‌اند، و به تمام آن بایدها و نبایدها، بی‌آنکه بخواهم، دوباره ترجیح بند فوق در ذهنم تکرار می‌شود: سال از سال، دریغ از پارسال!
... ادامه مطلب
«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (3)
گفتگو با حسن فخاری
مجید خوشدل
«پروژه‌ی فتانت» از دو ارتباط شروع شد و در فاصله‌ای نزدیک به دو ماه به شانزده رابطه در سه قاره‌ی اروپا، آمریکا و آسیا رسید؛ بیش از سی ساعت مکالمه‌ی تلفنی و نیز نامه‌نگاری‌هایی از طریق پست الکترونیکی.
هر ارتباط، رابطه‌ی دیگری با خود می‌آورد. حلقه‌ای به حلقه‌ای دیگر وصل می‌شد. امّا اگر می‌پنداریم که از به هم پیوستن حلقه‌ها، زنجیره‌ی اطلاعاتی مفیدی حاصل می‌شد، سخت در اشتباه‌ایم: اطلاعات و ضد اطلاعات را (در مواردی آگاهانه) در اختیارات می‌گذاشتند تا اطلاعات اصلی را بسوزانند و یا در حاشیه‌اش قرار دهند.
عامل بازدارنده‌ی دیگر، در هم‌آمیختگی «من»ها و «منیّت»ها با حوادث و رویدادهایی است که قدمت آن به بیش از سی سال می‌رسد. راحت گفته باشم، عده‌ای می‌خواستند چند سطر اطلاعات خود را با انعکاس دادن یک کارنامه‌ی خیالی از گذشته‌شان طاق بزنند؛ آن‌هم در دو ساعت مکالمه‌ی تلفنی که می‌توانست در سی ثانیه خلاصه شود. اینها به این نوع زندگی عادت کرده‌اند و از این راه ارتزاق می‌کنند. سی و چند سال پیش عده‌ای از عزیزانمان به خاک و خون کشیده شدند، امّا اینها امروز «سهم امام» می‌خواهند.
ناهنجاری سوم در محدوده‌ی ارتباط‌های کتبی‌ام بود. درست از همان ساعات انتشار اولین گفتگو با رضا منصوران، ای ـ میل‌های تهدیدآمیز فرستاده شد تا همین اواخر. اگر این افراد بی‌چهره (چند چهره) می‌دانستند که این قبیل پیغام‌ها چه شور و انرژی مضاعفی در من ایجاد می‌کند، از کرده‌ی خود پشیمان می‌شدند.
دیگرانی با عناوین «تبعیدی»، «دوستداران کرامت» و... با ارسال شماره‌ی تلفن دستی خود می‌خواستند با آنان تماس گرفته شود تا «اطلاعات ذیقیمت» خود را در اختیار «نسل تشنه‌ی آگاهی» قرار دهند! این‌که چرا عوامل رژیم اسلامی به این پرونده‌ی خیانت و جنایت علاقمند شده‌اند، برایم موضوع لاینحلی بوده است.
... ادامه مطلب
«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (2)
من همان امیر حسین فتانت «دوست» کرامت دانشیان هستم!
گفتگو با ناصر زراعتی
مجید خوشدل
در پشت هر جنایت، حکایت هولناک و تکان دهنده‌ای آرمیده است. حکایتی با کارگزاران و کارگردان‌ها و شخصیت‌های مرموز و افسانه‌ای‌اش. و در هیچ کجای جهان جانیان و دستیاران جنایت شرح واقعه را داوطلبانه بر دایرۀ حقیقت نریخته‌اند. تلاش و ارادۀ افکار عمومی حلقۀ محاصره را بر جانیان تنگ می‌کند. در این راه «رسانه»ها در خط مقدم جبهه قرار دارند.
امّا در جوامع استبدادی که جنایت همه گاه با معیارهای خودی و ناخودی ارزیابی می‌شود، رسانه‌ها و فعالان رسانه‌ای تا حد نخودی‌های بذله‌گوی تنزل پیدا می‌کنند. در این جوامع، کیش شخصیت و فرهنگ سنگ شدۀ خان خانی در نزد «الیت» جامعه اجازه نمی‌دهد تا بر چهرۀ جنایتکارانی که آزادانه می‌چرخند و خود را باز تولید می‌کنند، نور معرفت تابانده شود. چرخ پنجم جنایت در جوامع استبدادی، رسانه‌های ارتباطی هستند.
از خاطر نباید بُرد که ویروس استبداد آن‌چنان مهلک و غدار است که پوزسیون و اپوزسیون را از هم تمیز نمی‌دهد و همه را از دم تیغ خود می‌گذراند.
دومین گفتگویم را دربارۀ «فتنۀ فتانت» در پیش روی دارید. در گفتگوی اوّل رضا (عباس) منصوران با استناد بر اسناد ساواک، همکاری امیرحسین فتانت با ساواک شاه را در شکار و دستگیری مبارزان کشورمان توضیح داده است. در آن گفتگو رضا منصوران به درستی نمی‌دانست (و یا نمی‌خواست بپذیرد) سیبی که از وسط به دو نیم شده، متعلق به یک تن واحد بوده است.
... ادامه مطلب
«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله
گفتگو با رضا (عباس) منصوران
مجید خوشدل
«جنایت» که از کنارش گذشته شود، ویروس مرگباری می‌شود که اندام‌های حسی و حرکتی جامعۀ انسانی را نشانه می‌گیرد. کرختی افکار عمومی در مواجهه با این پلشتی به خانه‌زاد شدن جنایت منجر می‌شود، که این ویژه‌گی جامعه‌ای را به اوج ذلت دچار می‌کند.
در کشوری که پدیده‌هایی نظیر شکارهای خیابانی، ترور، زندان، شکنجه و اعدام همه‌گاه به گونه‌ای مشروط ، آن هم مورد مخالفت اقلیتی کوچک قرار گرفته باشد، ملالی نیست که جانیان و جنایتکاران بر یابوی چموش قدرت سوار باشند. این‌گونه است که نسل امروز ایران، حاصل مزراع آفت زدۀ پدران خویش را درو می‌کنند.
* * *
از میان هزاران پروندۀ جنایتی که در بایگانی تاریخ کشورمان خاک ‌خورده است، پوشۀ «امیرحسین فتانت» قطره‌ای‌ست در تالابی آلوده و گل‌آلود. ناگفته پیداست که اگر این پروندۀ جنایت حتا از طریق نهادهای مدنی مترقی در سطح جهان پی‌گیری، غبار روبی و بازگشایی شود، بی‌شمارانی خواهند بود که با انجام وظیفۀ شرعی و شرطی شدۀ خود، سنت اجداد و نیاکان خود را در تئوریزه کردن جنایت به جای آورند.
با این همه نباید فراموش کرد که همۀ انسانها بی‌گناهند، مگر خلاف آن در پروسه‌ای دموکراتیک و انسانی برباور افکار عمومی نشسته باشد.
... ادامه مطلب
کدام «دستها از مردم ایران کوتاه»؟
گفتگو با تراب ثالث
مجید خوشدل
گزارشی، آن هم از سوی نهادهای اطلاعاتی کشوری «امپریالیست»ی بخش بزرگی از اپوزسیون ایران را خانه‌نشین و خلع سلاح می‌کند. نیروها و جریاناتی از راست افراطی تا چپ فضایی، و طیف رنگارنگی در میان این دو اکستریم، چنان شتابزده و خارج از قاعده به فحوای گزارش نهادهای اطلاعاتی ایالات متحده در رابطه با ماهیت پروژه‌ی هسته‌ای رژیم اسلامی استناد کرده‌اند، که در این راه گوی سبقت را از حاکمان اسلامی ربوده‌اند.
نیروهای سیاسی و اپوزسیون اندیشمند ایرانی باید به خوبی بدانند قلمی که دیروز بر پای «سند اتمی بودن رژیم عراق» امضاء گذاشت، و امروز بر «بی‌خطر» بودن برنامه‌ی هسته‌ای رژیم اسلامی صحه می‌گذارد، فردا می‌تواند با چرخشی از خطرناک بودن این فعالیت‌ هسته‌ای پرده بردارد و فرمان بمباران مراکز اتمی را صادر کند. امضاء چک سفید در این برهه حساس است که معنی واقعی خود را پیدا می‌کند.
... ادامه مطلب
«انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» در ایران اسلامی!؟
گفتگو با بیژن مهر (جبهه‌ی ملّی ایران ـ امریکا)
مجید خوشدل
بازار تشکیلات سازی در دو سوی مرز داغ و پرهیاهو است. پر سرو صدا هست، ولی پرطرفدار نیست؛ چرا که عموماً در «بالا» تشکیل می‌شوند و ربطی به «پائین» ندارند. هر چند همه‌ی آنها خود را سخنگوی پائینی‌ها جار می‌زنند و ادعا می‌کنند که حلقه‌ی مفقوده را یافته‌اند.
در خارج کشور (و در چند سال اخیر در ایران) ماه و هفته‌ای نیست که خبر مسرت بخش کشف کاسه و کوزه‌ای سفالین از دل خاک سرد را بشارت نداده باشند. امّا به هفته و ماه نرسیده، «کاشفین» تمام کاسه-کوزه‌ها را بر سر خود می‌شکنند و سپس عطای‌شان را به تاریخ تکرارها و سرخوردگی‌ها ارزانی می‌دارند.
نهادها و کمیته‌های کاغذی در خارج، با این‌که از نظر بافتار و ساختار و ماهیت وجودی تفاوت‌های اندکی با نمونه‌های داخل کشوری دارند، امّا در نهایت هر دو آنها محصول نگرش‌هایی هستند که ردّ آنها را تنها در جوامع استبدادزده‌ی دینخو می‌توان گرفت: هیچکدام چشم دیدن دیگری را ندارند؛ هر کدام خود را به کل جامعه تعمیم می‌دهند؛ متفرعن و مدعی و پرخاشگرند و هیچیک در خیره‌سری‌ها و تخته‌ گاز رفتن‌های خود، از گذشته درس نمی‌گیرند و به آینده نمی‌اندیشند.
شوربختانه اغلب ظرف‌های اتحاد عمل در دو سوی مرز، پیش از آن‌که در عرصه‌ی عمل اجتماعی خود را به معرض داوری عموم قرار دهند، از درون ترک برمی‌دارند و سپس به خاطره‌ای تلخ مبدل می‌شوند. به دیگر سخن، غالب تشکیلات‌ها و نهادهای اسمی در دو سوی مرز، نه تنها از اقبال عمومی برخوردار نبوده‌اند، بلکه استقبال خصوصی هم از آن دریغ شده است.
... ادامه مطلب
چه خبر از کردستان؟
گفتگو با رحمت فاتحی
مجید خوشدل
کردستان عراق، گذشته‌ای پرفراز و نشیب و آینده‌ای نامعلوم. و یا به تعبیری، مُسکن و مرهمی برای زخمی کهنه و ناسور، و تلاشی برای تحقق آمال و آرزوهای دیرین.
ملتی که در دهه‌های طولانی با اراده‌ی سیاست‌های استعمار کهن به کوچ در چهار کشور و خانه به دوشی در اقصا نقاط جهان محکوم شده بود، این بار با کمک و حمایت استکبار و استعمار نوین صاحب «هویت جغرافیایی» می‌شود. هزینه‌ای را که برای کسب هویت فعلی پرداخت شده است، تاریخ آینده پاسخ خواهد داد.
امّا به راستی در کردستان عراق چه می‌گذرد؟ پرسش‌هایی نظیر: ماهیت سیاسی، اقتصادی کردستان عراق، نحوه‌ی اداره‌ی این حوزه‌ی جغرافیایی، چگونگی مشارکت آحاد و طبقات مردم در هرم قدرت، نقش و جایگاه نیروهای خارجی و حوزه‌ی فعالیت آنان در منطقه، و نیز عوارض سیاسی، اجتماعی «استقلال جغرافیایی» کردستان عراق بر کشورهای مجاور، دایره‌ای را می‌ماند به شعاع کل منطقه‌ی خاورمیانه و بخشی از منطقه بالکان، که وارد شدن در آنها در محدوده‌ی یک گفتگو، سرگردانی و آوارگی را به همراه خواهد داشت.
کسب اطلاعاتی هر چند ناقص امّا مستند، آن هم با هدف اجتناب از تجویز کردن نسخه‌های کورکننده از کنار گود، می‌تواند گام کوچکی در راستای کار روشنگری نسبت به این منطقه باشد. در این راه، خار مغیلان، دگم اندیشی و پیشداوری‌های سیاسی ـ تشکیلاتی، و اصولاً استفاده از عینک‌های تیره و تار در مواجهه با پدیده‌ها و واقعیت‌های اجتماعی می‌باشد، پدیده‌ها و واقعیت‌هایی هر چند تلخ و غیرانسانی.
رحمت فاتحی که به تازگی از کردستان عراق مراجعت کرده، در گفتگویی حضوری به پرسش‌هایم پاسخ می‌دهد. پیش و در خلال گفتگو از او می‌خواهم، تا نه به عنوان یک فرد تشکیلاتی، بلکه به عنوان ناظری «بی‌طرف» مشاهداتش را با من تقسیم کند. تلاش او در این زمینه برایم قابل احترام است. رحمت فاتحی عضو کمیته‌ی مرکزی حزب حکمتیست ایران است.
... ادامه مطلب
جنده، جاکش... ج. اسلامی
گفتگویی که نباید منتشر شود
مجید خوشدل
گفتگویی انجام می‌شود، امّا اجازه‌ی انتشار آن را از مصاحبه شونده سلب می‌کنند. به زبان ساده او را تهدید می‌کنند، آن هم در قلب اروپا. فشرده‌ای از مصاحبه را خواهم نوشت، و سپس توضیح می‌دهم که چرا انتشار یک گفتگو در جامعه‌ی ایرانی خارج کشور می‌تواند عواقب خطرناکی برای مصاحبه شونده داشته باشد. مصاحبه، با آن‌که به واکاوی تجربه‌های دردناک زنی تن فروش در جامعه‌ی ایرانی مقیم لندن اختصاص دارد، امّا ابعاد آن مرکز ثقل گفتگو را به پدیده و «حرفه»ی دیگری انتقال می‌دهد: حرفه‌ی جاکشی، آن هم در مصداق ایرانی‌اش. آشنایی‌‌ام با دو حرفه تن‌فروشی و جاکشی نزدیک به سه دهه می‌رسد: اولین روزی که پایم به محله‌ی جمشید و خیابان راه‌پیما رسید، نزدیک بود از وحشت غالب تهی کنم. «شهرنو» و کلونی اطراف آن، با ساختار اجتماعی متفاوت‌اش جایی نبود که یک جوانک بی‌تجربه در آن احساس امنیّت کند. در آن روزها سه پدیده متفاوت اضلاع مثلث صنعت سکس را تشکیل می‌دادند: پدیده تلکه‌گیرها و پاشنه خواب‌هایی که اگر حمایت شهربانی و سپس کمیته‌ی انقلاب مستقر در محله را با خود نمی‌داشتند، شبانه کاردی و ساطوری می‌شدند و پرونده‌شان برای همیشه بسته می‌شد؛ پدیده‌ی جاکش‌های خرد و کلان که فرودست‌ها اغلب‌شان در دوران بازنشستگی با درصدی از ژتون‌های دریافتی، مخارج شیره و تریاک‌شان را تأمین می‌کردند؛ و پااندازان فرادست که معمولاً حوزه‌ی فعالیت‌شان از «شکوفه‌ نو» شروع می‌شد و سپس به بالا بالاهای شهر می‌رسید. دنیای دیگر، دنیای زنان تن‌فروش «قلعه» بود که هر کدام می‌بایستی به تناوب بیست و یک روز از ماه را از قرار روزی سی تا چهل ژتون تحویل جاکش‌های فرودست دهند و سهم بیست تا سی درصدی خود را دریافت نمایند. دنیایی که من درگیر آن بودم، دنیای فرزندان اغلب ناخواسته، و یا فرزندخوانده‌هایی بود که عموماً...
... ادامه مطلب
حمله نظامی به ایران؛ توهم یا واقعیّت
گفتگو با محمد پروین
مجید خوشدل
دو جبهه‌ی جهانی تمام امکانات مالی، اطلاعاتی و رسانه‌ای خود را به کار گرفته تا با تحمیق افکار عمومی، اهداف شوم و ضد انسانی و پشت پرده‌ی خود را به هر نحو ممکن عملی سازند: جبهه‌ی نئوکان‌‌های امریکایی، اسرائیلی‌های ارتدوکس و... که تاکنون از به‌راه انداختن جنگ‌های قومی، ایمانی و فرقه‌ای سربلند بیرون آمده‌اند، و نیز جبهه‌ی ارتجاع اسلامی و اسلامیست‌های شیعه، که با نفوذ ایدئولوژیکی در بخشی از افکار عمومی غرب توانسته‌اند مقاصد توسعه‌طلبانه و نیات ارتجاعی خود را به بهترین شکل موجود به پیش برند.
این دو جبهه‌ی متخاصم با ایجاد بحران، سرکوب و اشاعه‌ی کشتار و جنگ خود را تعریف و بازتولید کرده است، همچنان که بخش نه چندان کوچکی از ایرانیان مقیم خارج، از فعالان سیاسی تا دست اندرکاران رسانه‌ای، هویت سیاسی خود را در یکی از این دو مجموعه تعریف و بازگو کرده است. ماهیت واقعی جامعه‌ی ایرانی خارج کشور با تصویر شسته ـ رفته‌ای که رسانه‌های موجود از آن ارایه می‌دهند، تفاوتی شگفت‌انگیز دارد.
پس از حدود یک دهه نخوت سیاسی در جامعه‌ی ایرانی مقیم انگلستان، فعالیت‌های امیدبخشی در درون این جامعه آغاز می‌شود. دوستان و رفقایی از «کارزار ضد جنگ» پس از ماهها جدال سیاسی و ایدئولوژیک با جناح راست و ارتجاعی کمپین مزبور (کارگران سوسیالیست بریتانیا و حزب کمونیست بریتانیا) که دفاع بی‌شرمانه از جریانات متحجر اسلامی از جمله حاکمیت اسلامی ایران را محمل مبارزه با امپریالیسم جهانی قلمداد می‌کردند، در نهایت موفق شدند که آنان را از صف نیروهای مترقی و آزادیخواه این کشور بیرون کنند.
در حال حاضر مشکل اساسی دوستان‌ ما کم بها دادن به امر تبلیغات و عدم شرکت مؤثر ایشان در میان افکار عمومی است. در دو هفته‌ی اخیر که خبر این واقعه‌ی خجسته را در جمع‌های ایرانی و غیرایرانی بازگو کرده‌ام، اغلب عکس‌العمل‌ها با ناباوری مخاطبان همراه بوده است.
... ادامه مطلب
گردهمایی کلن: تکرار گذشته یا گامی به سوی آینده
گفتگو با مژده ارسی
مجید خوشدل
مرداد و شهریور ماه هر سال را می‌بایستی به برگزاری سمبلیک مراسم بزرگداشت زندانیان سیاسی اختصاص داد؛ مراسمی فرهنگی و هنری. کنفرانس‌ها و سمینارها حول مقوله‌ی زندان و زندانی سیاسی می‌باید از حصار و محدودیت‌های قابل درک این دو ماه خارج شوند و به ماههای دیگر انتقال یابند. تجربه‌ی دو دهه‌ی گذشته نشان داده است که یک کاسه کردن مراسم «گردهمایی» و «سمینار» تیر رها شده‌ای را می‌ماند که در عمل قلب هر دو آنها را نشانه گرفته است.
در این رابطه با همه‌ی نوآوری‌ها، نقاط قوت و بدعت‌های مثبتی که در «گردهمایی سه روزه‌ی کلن» به چشم می‌خورد، امّا در مجموع کار و تلاش برگزارکنندگان این گردهمایی رضایت بخش نبود و خستگی را برگرده‌ی آنان نشاند. به راستی مشکل چه بود و اشکال را در کجا باید جستجو کرد؟ چرا عده‌ای از فعالین سیاسی با تجربه و دلسوز، اغلب اهداف از قبل تعیین شده‌ی خود را نتوانستند عملی نمایند؟
ظاهراً در کنار تناقضی که در بالا به آن اشاره شد، دو ایراد دیگر بر کار دوستان‌مان وارد بوده است:
اوّل ـ تبعیت از نوعی «پوپولیسم» به قصد جبران گذشته، و اتفاقاً با انگیزه‌های انسانی. فرایند این رویکرد در عرصه‌ی عمل «بعله» گفتن به اغلب کسانی بود که با انگیزه‌های مختلف برای ایراد سخنرانی در گردهمایی کلن ثبت نام کرده بودند. آری، قرار نبود دل کسی را آزرده ساخت. از این روی هر که آمد، خوش آمد و قدم‌اش روی چشم بود. کیفیت سخنرانی‌ها، بدیع بودن و مقدار کار فکری انجام شده روی آنها موضوعی نبود که در آن «شرایط حساس» بایستی به آن پرداخته می‌شد.
باری، سنگ بنا که کج گذاشته شود، تا ثریا دیوار کج می‌رود. چون قرار «نه» گفتن به کسی در کار نبود، حتا شرط دریافت کردن خلاصه سخنرانی‌ها هم نادیده گرفته شد. شاید دوستان‌مان فکر می‌کردند، آسمان که به زمین نمی‌آید. امّا همان‌طور که دیدیم آسمان به زمین آمد؛ عده‌ای تازه در روز مراسم تصمیم گرفتند همان حرفها و کلیشه‌ها و خط و نشان کشیدن‌ها را در عین بی‌نظمی تکرار کنند، تا یک بار دیگر ثابت نمایند که برای جمعیتی که از اقصا نقاط جهان با هزار امید و آرزو به گردهمایی آمده است، ارزش و اعتباری قایل نیستند. تعداد دیگری هم به جای خلاصه سخنرانی‌هایی که در مذمت شمر و یزید فرستاده بودند، در آن شلوغی از معاویه گفتند و برخلافت عمر انگشت گذاشتند. روز دوم گردهمایی کلن (به‌طور اخص) به بازار مکاره‌ای شباهت پیدا کرده بود، که هر که جار خود را می‌زد و بار خود را می‌بست. با این‌همه به ضرس قاطع می‌گویم که دست و دلبازی و رقت قلب برگزارکنندگان گردهمایی را نبایستی به حساب تئوری توطئه گذاشت و اشکال را باید در «حسن نیت» آنان جستجو کرد.
... ادامه مطلب
عراق ویران
گفتگو با یاسمین میظر
مجید خوشدل
حساسیت افکار عمومی جهان غرب نسبت به وضعیت اسفبار کشور عراق و منطقه‌ی خاورمیانه سیر نزولی فزاینده‌ای یافته است. اُفت این نمودار را قدرت و نفوذ رسانه‌های گروهی جهان و اخبار گزیده شده و هدفمند آنان به تنهایی توضیح نمی‌دهد. سکه روی دیگری هم دارد. شهروندان اروپا و امریکایی تنها پاسخ یکی از دو پرسش خود را تاکنون یافته‌اند: «حمله نظامی به کشور عراق ربطی به برقراری دموکراسی در آن کشور نداشته و اهداف استکباری را دنبال می‌کرده است». امّا پرسش دوم همچنان بی‌پاسخ مانده است: «بازیگران صحنه‌ی خونین سیاست در عراق و در منطقه‌ی خاورمیانه چه نیروهایی هستند»؟

مخالفین جنگ و جریانات «مترقی» که در آغاز جنگ امپریالیستی در کنار افکار عمومی قرار داشتند، پس از تظاهرات میلیونی مردم برعلیه جنگ قادر نبودند، برای پرسش دوم مردم، پاسخ قانع‌کننده‌ای پیدا کنند. مردمی که با عدم شرکت در انتخابات مختلف تاکنون نشان داده‌اند، تره هم برای دولت‌های خود خرد نمی‌کنند، نمی‌توانستند در روز روشن چشم بر واقعیت‌ها بسته و گوسفندوار تراوشات علیل برخی از جریانات چپ را بر دیده‌ی منّت گذارند. آن هم نیروهایی که رفته ـ رفته در جبهه‌ای قرار گرفته‌اند که علی‌السویه شدن آنان و حذف تدریجی صورت مسئله عراق و خاورمیانه را در میان بخشی از افکار عمومی جهان به دنبال داشته است.

طنز تلخ تاریخ دوباره تکرار می‌شود. از ازدواج ناخجسته‌ی تحجر هزار و چهارصد ساله ـ که لباس سبز رنگ ماه و ستاره‌دار بر تن دارد ـ با چپ ناقص الخلقه‌ای که در چلوار سرخ رنگی پیچیده شده، با نقش و نگاری از داس و چکش و ستاره، کودک حرامزده‌ای در خیابانهای اروپا متولد می‌شود که از رویت آن لرزه بر اندام شهروندان اروپایی می‌نشاند: «ما همه حزب‌الله هستیم»!
افکار عمومی به درستی دریافته است که کاروان اسلام سیاسی، که این بار ندای مرگ برامپریالیسم در خیابانها سر می‌دهد، در پوزش بعدی فریاد مرگ بر دستاوردهای جامعه‌ی مدرن و مدنیت را سر خواهد داد. این واقعیت تلخ مشکل چپ آزادیخواه و عدالتجوی جهان را دو چندان می‌کند. اگر گره‌ی بی‌اعتمادی مردم به سرنوشت منطقه‌ی خاورمیانه، همچنان توسط طیفی از چپ جهانی کور می‌شود، این گره تنها به دست آزادیخواهان و چپ‌های دموکرات و عدالتخواه جهان گشوده خواهد شد. بهتر است به سراغ بخشی از چپ جهانی برویم.
... ادامه مطلب
شبکه‌های رژیم اسلامی در خارج از کشور
گفتگو با حسن داعی
مجید خوشدل
دسته‌ها و هسته‌های شکننده و پراکنده‌ی رژیم اسلامی در عرصه‌های فرهنگ و هنر، سیاست، اقتصاد، رسانه‌های گروهی و... رفته ـ رفته به شبکه‌های منسجم و پیچیده‌ای در خارج کشور تبدیل شده‌اند که چشم‌هایی که در سی سال گذشته «تست بینایی» را انجام نداده است، از دیدن و شناسایی آنها عاجز خواهد ماند.
رشد و توسعه‌ی این غده‌های سرطانی در جامعه‌ی ایرانی خارج کشور پیش از آن‌که نشان از واقعیت مرگ‌آور این بیماری مهلک بوده باشد، معلول جامعه‌ی خسته و فرتوتی است که توان عمل اجتماعی از او سلب شده است. جامعه‌ای که شیفته‌ی خرده‌کاری و هرز دادن انرژی‌هاست، و با انداختن توپی در زمین‌اش به راحتی تن به بازی‌های خسته کننده‌ای می‌دهد که حتا شور و شر «بازی» هم سالهاست از آن گرفته شده است. این جامعه به «دفاع» عادت کرده و اصولاً با فعالیت‌های دفاعی خود را باز تولید می‌کند. این جامعه؛ از چپ گرفته تا راست، از مذهبی تا سکولار، از مستقل تا متشکل همواره منتظر است عده‌ای را در بزرگترین زندان جهان دستگیر، شکنجه، سنگسار و اعدام کنند، تا با قلم یا قلم به میدان آمده، و سپس در گوشه‌ای بنشینند و دوباره در انتظار اقدامات بعدی ثانیه شماری کنند (البته استثناها را نباید از نظر دور داشت).
معضل دیرین این جامعه ناهمگون کمبود تولیدات کیفی، عدم تداوم یافتن فعالیت‌های جمعی و اصولاً اقدامات اثرگذاری است که محصول کار و کوشش گروهی ایرانیان بوده باشد. (به خاطر داشته باشیم که تولیدات فردی به طریق اولی نمی‌توانند پتانسیل ریشه‌دار شدن در جامعه را با خود داشته باشند). در عوض رژیم اسلامی در شهرها و کشورهای مختلف جهان آرام ـ آرام آجر روی آجر گذاشته و عمارت‌ها ساخته است.
این مقدمه نمودار کلی جامعه‌ی ایرانی مقیم اروپا را ترسیم می‌کند. پرسیدنی است در آن سوی اقیانوس آرام، در ینگه‌ی دنیا در بر کدام لنگه می‌چرخد؟ در این رابطه پرسش‌هایم را از طریق تلفن با حسن داعی در میان می‌گذارم.

ذکر این نکته را ضروری می‌دانم که یک هفته پیش از انجام این گفتگو، موضوع مصاحبه را از طریق ای‌میل به اطلاع تعدادی که هرگز ملاقات نکرده‌ام، رسانیده و پرسش‌هایی را از آنان دریافت نمودم. برخی از پرسش‌های دریافتی که از نظر «حقوقی» قابل طرح بوده‌اند را در ساختمان مصاحبه‌ام قرار داده‌ام.
... ادامه مطلب
نهادهای پناهند گی ایرانی و مقوله‌ی تبعید
گفتگو با مدیران داخلی جامعه‌ی ایرانیان لندن
و
کانون ایرانیان لندن
مجید خوشدل
مؤسس اغلب انجمن‌ها و نهادهای پناهندگی ایرانی، نیروها و سازمانهای سیاسی طیف چپ بوده‌اند. آنها آمده بودند بسازند و متشکل کنند امّا از آنجا که این نیروها مواضع و دیدگاه‌ها، اختلاف‌های سیاسی و راهکارهای غالباً ناموفق غلبه بر آنها را با خود به نهادهای پناهندگی آورده بودند، دیری نپایید که قریب به اتفاق آنان مغلوب میدان مبارزه‌ای شدند که قوانین آن را خود ایشان رقم زده بودند.
در یک فاصله‌ی زمانی پانزده ساله ـ که دوره‌ی رشد کمی و کیفی نهادهای مزبور می‌توانست باشدـ اغلب نهادهای پناهندگی ایرانی عرصه‌ی کارزار سیاسی و نظری افرادی بود که برای کنترل نهادهای مزبور و به پیش بردن اهداف سیاسی ـ تشکیلاتی خود از هیچ اقدامی نسبت به‌هم فروگذار نمی‌کردند. در این کشاکش پر هزینه و بی‌ثمر، غالب نیروها و سازمانهای سیاسی، به دلایل مختلف، از جمله معضل تاریخی تشکل‌گریزی و امتناع در همکاری با دیگران (حتا اتحادعمل‌های پایدار با هم پیمانان سیاسی خویش) رفته ـ رفته چنان به حاشیه رانده شدند که جای آنان را نیروهای راست، غیرسیاسی و حتا مخالفین سرسخت فعالیت‌های سیاسی گرفته است.
در آن سالهای سخت‌سری اگر کسی جرأت می‌کرد و به جای تبلیغ شرکت در چهارصدمین گردهمایی «سوسیالیسم چیست» از تأسیس خانه‌ی تبعیدیان ایرانی صحبتی به‌میان می‌آورد، با سرب داغ اگر دهان‌اش را پر نمی‌کردند، نگاههای عاقل اندر سفیه خوره‌ی جان‌اش می‌شد.
به هر روی سالها از آن دوران گذشته است و آب رفته به جوی باز نمی‌گردد. هر چند بسیاری از زعمای قوم دیربازی است به سواحل کلاچای و محمودآباد و ویلاهای کپورچال کوچ کرده‌اند، و از سوی دیگر از بقال و قصاب و صراف گرفته تا وارد کننده و صادرکننده‌ی وطنی در این سوی مرز، همگی سقف و کلاهی بالای سر خود دارند، الا تبعیدیان ایرانی که هنوز برای حفظ وجهه و هویت سیاسی خویش می‌بایستی شبانه‌روز مبارزه کنند.
... ادامه مطلب
به بهانه‌ی تحصن لندن
گفتگو با حسن جداری و خانم ملک
مجید خوشدل
هشت سال قبل در مقابل دفتر «سازمان عفو بین‌الملل» تحصن 24 ساعته‌ای برگزار کردیم، برعلیه بی‌داد و سرکوبی که به دانشجویان دانشگاههای ایران رفته بود. شبی به یاد ماندنی بود و خاطرات خوب روبروی دانشگاه را در ما زنده کرد.
از آن زمان تاکنون چند تایی از آن جمع از میان ما رفته‌اند، تعدادی به انواع بیماری‌های جسمی و روانی مبتلا گشته و خانه‌نشین شده‌اند. عده‌ای هم‌، چنان قید سیاست را زده‌اند که در خیابان از رفقای سابق روی برمی‌گردانند. در این سالهای سرد و سیاه امّا دریغ از قطره‌ای خون تازه در اندام نسلی که اُفتان و خیزان می‌رود و سینه را هنوز راست و استوار نگاه می‌دارد.
و امروز، هشت سال بعد ، دوباره در مقابل عفو بین‌الملل عده‌ای گرد هم آمده‌اند تا پیش از هر اعتراض و محکوم کردنی با یکدیگر تجدید میثاق کنند. خوب که به چهر‌ه‌ها دقیق شویم، دلشوره و ترس را می‌توان در سیمای شرکت‌کنندگان دید، و در صبر و حوصله‌ای که در شنیدن از خود نشان می‌دهند. گویا امشب قرار نیست که مثل سالهای گذشته دل دوستان آزرده شود.
... ادامه مطلب
به استقبال گردهمایی زندانیان سیاسی در شهر کلن
گفتگو با «مرجان افتخاری»
مجید خوشدل
کنترل مراکز اطلاع‌ رسانی و به انحصار در آوردن اخبار پس از سرکوب، مهندسی افکار عمومی، جعل حوادث و رویدادهای تاریخی... ویژه‌گی تمام نظام‌های توتالیتر در جهان بوده است.
حاکمیّت اسلامی ایران که این دکترین شناخته شده را از دوران تثبیت نسبی خود به خدمت گرفته است، در چند سال اخیر طرح جاه‌طلبانه‌ای را با امکانات نامحدود به مورد اجرا گذاشته تا حلقه‌ی گم شده‌ی انحصار دینی ـ ایدئولوژیکی ـ سرمایه‌داری خود را کامل نماید: تصاحب و فتح دژ تاریخ زندان سیاسی به منظور سوق دادن رویکرد «مبارزه برعلیه فراموشی» به راهکارهای «مبارزه برای فراموشی».
این پروژه تاکنون سه فاز اولیه‌ی خود را با موفقیّت نسبی پشت سر گذاشته است:
اوّل ـ به راه انداختن جنگ حیدری، نعمتی (جنگ روانی) در میان زندانیان سیاسی سابق در خارج از طریق انتشار مقالات، کمک با بازتکثیر برخی از کتابهای منتشر شده‌ی «سودمند» در خارج، نیز عمده کردن اختلافات سیاسی، ایدئولوژیکی زندانیان سیاسی مذهبی و غیرمذهبی با تکرار، تکرار و باز تکرار آنها از کانال‌ها و شیوه‌های مختلف، دامن زدن به جو تهمت و افترا در میان زندانیان سیاسی توسط عناصری که فاقد شخصیّت حقیقی یا حقوقی هستند (و یا زندانیان سیاسی سابقی که قدرت طلب، سودجو و فرصت طلب هستند)، و در انتها به انفعال کشاندن فعالان عرصه‌ی زندان سیاسی در خارج و از کار انداختن موتور تولیدات فکری ایشان، و به یک معنا خارج ساختن قطار مبارزه بر علیه فراموشی از روی ریل حافظه تاریخی ایرانیان تبعیدی.
دوم ـ به میدان آوردن برخی از زندانیان سیاسی سابق در ایران (عموماً زندانیان دوران شاه)، استفاده از وجهه‌ی ایشان در راستای تأکید، بزرگنمایی و دادن ابعاد غیرواقعی به زندانهای رژیم پهلوی، با هدف به حاشیه راندن و موجه نشان دادن دوران ده ساله‌ی سیاه زندانهای ج. اسلامی.
سوم ـ آزاد گذاردن نسبی برخی از زندانیان سیاسی رژیم گذشته درانتشار خاطرات خود، انجام مصاحبه با برخی از این زندانیان سیاسی (گفتگوهایی که پرسش‌هایش غالباً با اتورتیه‌ی دولتی همراه است) و سپس انتشار و توزیع وسیع آنها در داخل و خارج از کشور.
... ادامه مطلب
سنگ را باید تجربه کرد!
گفتگو با «نسیم»
مجید خوشدل
در جامعه‌ای که در هر کوی و برزن آن یک پادگان نظامی ـ امنیتی دایر کرده‌اند تا آمد و شدهای مردم و قشر جوان جامعه را کنترل کنند، اصل آزادی و رمز آزاد بودن انسان، لاجرم دنیایی را در برابر او قرار می‌دهد که در عرض کوچک، امّا درطول، طویل و پیچ در پیچ و بسیار پر هزینه است: دنیای زیرزمینی محفل‌های شبانه، تجربه‌های بی‌انتها، بزم‌های بی‌مرز و حتا خودزنی‌های اختیاری.

ایجاد و گسترش روزافزون این جهان پُررمز و راز به یک معنا می‌تواند تلاش بخش بزرگی از جامعه‌ی جوان و میان سال ایران برای یافتن هویت از دست‌ رفته‌ی خود در نظام هویت ستیز ایران اسلامی باشد.
در تجربه با بخشی از پناهجویان موج سوم، اهالی این جهان زیرزمینی را از اقشار و طبقات اجتماعی مختلف یافته‌ام: دانشجویان و دانش‌آموزان، فارغ‌التحصیلان بی‌کار، پشت دانشگاه مانده‌ها، جوانان و میان‌سال‌های جویای کار... و از نقطه‌نظر طبقاتی؛ طبقه‌ی مرفه و متوسط که در اقلیت‌اند، تا اکثریتی از لایه‌های پائینی طبقه‌ی متوسط و طبقه‌ی زحمتکش شهری.
همزیستی این مجموعه‌ی متناقض و ناهمگون، و دوام آن در یک جامعه‌ی استبدادی را یک آیین‌نامه‌ی داخلی نانوشته توضیح می‌دهد: عملی را باید کرد که حکومت با آن مخالف است، و راهی را باید رفت که از راه دین فروشان حکومتی جدا شده باشد.
به باور من اغلب پناهجویانی که با متوسط سنی 25 سال ظرف سالهای اخیر به خارج کشور کوچ کرده‌اند، جامعه‌ی مألوف را به اشکال مختلف تجربه کرده و عوارض آن را با خود به کشورهای دیگر آورده‌اند.
... ادامه مطلب
پشیمان نیستید؟
گفتگو با سعید آرمان «حزب حکمتیست»
مجید خوشدل
تا هستیم، بودن‌مان با حجیم نشان دادن خود و تحقیر و انکار دیگران تعریف و تداعی می‌شود. این ویژه‌گی خیلی پیش‌تر از تشکیل «شورای متحده‌ی کارگری» و مرتد خواندن یوسف افتخاری شروع شد و تا همین حالا هم ادامه داشته است. درمان این بیماری مزمن با «دعانویسی» و خوراندن آن به بیمار ریشه کن نمی‌شود. چرا که اگر می‌شد، تاریخ پنجاه ساله‌ی حزب توده‌ی ایران بیمار نزار را از رختخواب بلند می‌کرد و شفایش می‌داد... ما که به گردپای آنان هم نمی‌رسیم.

گاهی عوارض این نارسیسیم پیشرفته تا مرحله‌ای می‌رود که امر بر خود ما هم مشتبه می‌شود و وهم برمان می‌دارد که دیگران اصلاً داخل آدم نیستند و این ماییم که میخ فتح جهان بر مرکزمان فرود آمده است.
امّا تاریخ بی‌رحم‌تر از این حرفهاست؛ چندی که می‌گذرد و تاس‌ها کورـ کور می‌نشیند، درمی‌یابیم «فتحی» که در کار نبوده، هیچ، میخ جدایی نیز برملاج‌مان فرود آمده است. شوربختانه در این برهه هم دست از سبک سری‌ها و سناریوسازی‌ها برنمی‌داریم و حق به جانب انتظار داریم که جامعه‌ی هشتاد میلیونی ایران تشکیلات مربوطه را میراث فرقه‌ی حسن صباح قلمداد کند.

با رنج و شکنجی که نسل انقلاب ایران به ناحق متحمل شده، و راه سخت و دشواری را که تاکنون پیموده است، شاید بتوان تمام چرک و خون‌های مورد اشاره را مثل زهر هلاهل نوشید و عوارض مسمویت را به جان خرید. منتها با یک پیش شرط مهم: جای کوچکی برای پشیمانی باقی بگذاریم تا پس از سر به سنگ خوردنها، سنگ پراکنی‌ها و سر به سنگ زدنهای متوالی، دستی وجود داشته باشد تا ما را از اعماق بیرون کشد و مادام‌العمر رو سیاهی برای ذغال باقی نماند. حالتی را می‌گویم که تاکنون بسیارانی رفته‌اند و امروز وقتی با آنان از سیاست و فعالیّت سیاسی صحبت می‌کنیم، سیستم‌های دفاعی بدن شان از کار می‌افتد و به زبان ساده تمام تن‌شان کهیر می‌زند.
... ادامه مطلب
هنوز هم با یک لبخند دلم می‌رود!
گپی با اسماعیل خویی
مجید خوشدل
خبرها همچنان می‌رسند: از عرصه‌ی سیاست تا گستره‌ی فرهنگ و هنر. اغلب‌شان ناگوارند و برخی مو بر اندام راست می‌کند. گویا جامعه‌ی ایرانی با هر دو پسوند مهاجر و تبعیدی دیگر تره هم برای این خبرها خرد نمی‌کند. عادت کرده‌اند یا نه، نمی‌دانم. ولی اغلب می‌گویند انقدر گرفتارند که به مرگ همسایه هم نیاندیشند. و ظاهراً اینجا تویی که باید با سفر در طوفان بلا کلید قفل‌هایی که در عمق هزار متری اقیانوس انکار مدفون شده، پیدایش کنی... گاهی جان به‌لب می‌شوی و کم می‌آوری.
این هم یکی از خبرهای هفته‌ی قبل: مراسم بیست و چهار سالگی رفیقی تبعیدی در تهران دود گرفته. اگر او را می‌شناختید، به خود می‌پیچیدید و شبانه سکته‌ی ناقص می‌کردید. او همیشه می‌گفت: می‌مانم و استخوان پودر شده‌ام را در خلا می‌ریزم، امّا حسرت رفتن را به دلشان می‌گذارم. او در این سالهای آخر بی‌آنکه خود بداند، حسرت به دل دوستان و دوستی‌های فراموش شده‌ی دوستان فراموش شده‌اش بود. ‌
* * *
چشم‌ها را برای لحظه‌ای بر هم می‌گذارم تا پروانه‌ی خیال به سالهای دور و دراز پرواز کند. به دورانی که کبک دوستان و رفقا خروس می‌خواند و در جمع‌های ایرانی جای سوزن انداختن نبود. به یاد میهمانی‌هایی می‌افتم که هر آخر هفته آش نذری‌اش یک وجب روغن داشت برای میهمانان هفته‌ی قبل. به یاد می‌آورم که در آن بازار مکاره قیمت‌ها ارزان بود و غفلت موجب پشیمانی... جماعت دم را غنیمت می‌داشتند و به فکر زمستان در راه نبودند.
... ادامه مطلب
چپ ضد امپریالیست، چپ کارگری... تحلیل یا شعار
گفتگو با بهرام رحمانی
مجید خوشدل
در دنیای دوست داشتنی و رشک برانگیز چامسکی‌ها و جان پرکینزها، و در عالمی که رابرت فیسک‌ها و سیمور هرش‌ها در آن قلم می‌زنند، دنیایی با همه‌ی محدوده‌ها و محدودیت‌ها، جهانی که سرمایه در آن یکه‌تازی می‌کند، افسار لیبرالیسم نو گسیخته شده و محافظه‌کاران جدید یقه‌درانی می‌کنند، و در دورانی که به استیلای «فاکس نیوز»ها دیگر نمی‌شود گفت: انشاءالله گربه است... با این همه امّا تفاوتی بنیادین جهان مزبور را از دنیای تیره‌ای نظیر دنیای ایران جدا می‌سازد که همه گاه از نگاه طیفی از فعالین سیاسی چپ ایرانی و غیرایرانی به دور مانده است.
در دنیای نخست، انسان شهروند با همه‌ی غل و زنجیرها، برای حفظ دستاوردهای اجتماعی‌اش با چنگ و دندان مبارزه می‌کند و حتا ادامه‌ی آن را به سنگفرش خیابانهای شهر و کشورش می‌برد تا به یک معنا نظم موجود را به چالش کشد. در این جهان نابرابر، دستاورد اجتماعی «مراکز کنترل قدرت» با همه‌ی فراز و نشیب‌های تاریخی‌اش به سیاستمدار در قدرت و به پلیس سیاسی اجازه نمی‌دهد تا شهروند مخالف را (از شاعر و نویسنده گرفته تا سندیکالیست و فعال سیاسی و کارگری) در روز روشن شکار کند و در زیر وحشیانه‌ترین شکنجه‌های جسمی و روانی آنان را به اعتراف به انواع و اقسام انحرافات جنسی و اخلاقی و وابستگی به بیگانگان وادار سازد (البته که استثناء وجود داشته است و اتفاقاً بخشی از مبارزات موجود برای تقلیل و از میان بردن همین استثناها بوده است).
... ادامه مطلب
زنان، جوانان، کارگران و جایگاه اندیشمندان ایرانی
گفتگو با «خانمی جوان»
مجید خوشدل
سالها و دهه‌های پیشین با همه‌ی تجربه‌های تلخ و ناگوارش پیشکش‌مان، در دوران مهاجرت و تبعید چرا «اندیشمند» ایرانی سر ناسازگاری با فردیت داشته و هیچگاه «منفرد» نیاندیشیده است؟ چرا او همواره باورها و دانسته‌های محدود و متغیر خود را به توده‌ی مردم (قشر و طبقه) منتسب کرده و در ماراتون توده‌سالاری جایی برای پشیمانی باقی نگذاشته است؟

با خود فکر کرده‌ام: چرا اندیشمند ایرانی از «استدلال» و پلمیک‌های فضایی لذت می‌برد، در صورتی‌که اندیشمند جوامع غرب با آمار و ارقام سرو کار دارد.
چرا روشنفکر جوامع مدرن با مطالعه و تحقیق، و نیز تماس مستقیم با طبقات جامعه (فعالیت میدانی) فی‌المثل رساله‌ای منتشر می‌کند تا بخش کوچکی از خصوصیات فرهنگی، اجتماعی جامعه‌ی خویش را در اختیار افکار عمومی قرار دهد، امّا اندیشمند ایرانی در تنهایی و غربت با نمونه‌برداری و درک ناقص از دسترنج دیگران (که عموماً محصول سنت‌های فرهنگی، اجتماعی متفاوتی بوده‌اند) اصرار دارد تا جامعه‌ی چندوجهی و متناقض خود، که سالها از آن دور بوده را تعریف و تفسیر نماید.

به گمان من اغلب اندیشمندان ایرانی انسانهایی متأثر از داده‌ها، یافته‌ها و پیش‌داوری‌هایی هستند که با تعریف پایه‌ای از عنصر «روشنفکر» سالهای نوری فاصله دارند. تجربه نشان داده است که هر گاه اندیشمند ایرانی دست به قلم برده و یا لب به سخن گشوده، قرار بوده پدیده‌ای را نفی یا اثبات نماید. برای اندیشمند ایرانی مفهوم «طرح بحث» و اشاعه فرهنگ اندیشه و تفکر انتقادی عناصری موهن و بیگانه بوده است. این‌گونه است که او همه گاه پنداشته که «پرسش» و «پاسخ» را توأمان در اختیار دارد. برای همین، هم خود را سخنگوی توده می‌پنداشته و هم پاسخگوی آنان، بی‌آنکه با توده‌ی مردم (قشر و طبقه) ارتباطی داشته باشد و یا نیاز به ارتباط با جامعه را احساس کرده باشد.
... ادامه مطلب
گردهمایی سراسری کشتار زندانیان سیاسی
گفتگو با «همایون ایوانی»
مجید خوشدل
به دومین گردهمایی سراسری زندانیان سیاسی در ماه اوت امسال زمان زیادی باقی مانده است. با این حال از حالا می‌شود حدس زد که در میان بخشی از نیروهای سیاسی نسبت به این گردهمایی دو رویکرد و راهکار در نظر گرفته شده: «دخالت‌گری و تأثیرگذاری مستقیم در سمت دادن سمینار» (بخوانید قبضه کردن آن) و دیگری «تحریم و بایکوت همه جانبه‌ی گردهمایی». این دو رویکرد خط‌ مشی نیروهایی است که عموماً پاهای ثابت جلسات و فعالیت‌های سیاسی ایرانیان در خارج کشور بوده‌اند.
با این‌که در وانفسایی که گرفتارش هستیم، حضور مادی این دوستان و رفقا در فعالیت‌های عملی تبعیدیان ایرانی همیشه مغتنم بوده است، امّا باید توجه داشت که اگر سمینار ماه اوت بخواهد موجودیت‌اش را در این چهارچوب تنگ و بسته تعریف و خلاصه کند، تنها آب در هاون کوبیده است. این همان آفتی است که اغلب برگزارکنندگان سمینار و علاقمندان گردهمایی ماه اوت از آن وحشت دارند و باید با تمام قوا برعلیه آن مبارزه کنند.

گفتگوی حاضر تلاشی است برای توجه و دخالت دادن صداها و فریادهای فرو خورده‌ای که تاکنون تریبون‌های ارتباطی از آنان دریغ شده است؛ دوستان و رفقای زندانی سیاسی سابق که به هر دلیلی تاکنون خاموشی و سکوت پیشه کرده‌اند. فرزندان عزیزان زندانی و اعدامی که اصولاً یا فراموش شده‌اند، و یا مورد استفاده‌ی ابزاری قرار گرفته‌اند. مادران داغدیده‌ای که مرزبندی‌ها و خط‌ کشی‌های موجود آنان را به دغداران مادام‌العمر تبدیل کرده است... و بالاخره دوستان و رفقای مبارز و رنجدیده‌ای که تا همین دیروز خاک پای‌شان را سرمه‌ی چشم‌هایمان می‌کردیم و از ما بهتران آنان را با صد حیله و نیرنگ از ما دور کرده‌اند.

پرسیدنی‌ست: آیا برگزارکنندگان گردهمایی سراسری کشتار زندانیان سیاسی در ماه اوت به این صداها وقعی می‌نهند و آنان را در میان خود خواهند گرفت؟ بی‌گمان زمان به این پرسش پاسخ خواهد داد.
... ادامه مطلب
روز زن را بهت تبریک می‌گم!
گفت‌وگو با «مژده»
مجید خوشدل
بیش از دویست ایمیل در کمتر از یک هفته... و بعد به غیر از چند استثناء همه چیز فروکش کرد و زرادخانه حمایت‌های کاغذی به ایست مغزی دچار شد تا یازده ماه آینده را در کمای کامل زندگی نباتی داشته باشد.
در یکی از ایمیل‌ها دوست نادیده‌ای که مسئولیت یکی از سایت‌های زنان را به عهده دارد، پرسیده بود: 8 مارس نزدیک است، برای این روز چه پیشنهادی دارید؟
در پاسخ به ایشان نوشتم: بروید با زنان جوان ایرانی آشنا شوید. زنان پناهجویی که به تازگی از جهنم ایرانی اسلامی فرار کرده‌اند و برخلاف بسیارانی ستم جنسی از نوع اسلامی ـ ایدئولوژیک‌اش را با پوست و استخوان تجربه کرده‌اند. به این دوست متذکر شدم: اغلب تشکل‌های زنان ایرانی درک مبهم و متناقضی از کوه مشکلات زن ایرانی دارند و به طریق اولی آنان نمی‌توانند سخنگوی ایشان باشند.

حتا «کارزار زنان» به عنوان جریانی متفاوت در جنبش زنان ایران هنوز در کلیت خود نتوانسته «خون تازه‌ای» بر اندام خود تزریق کند. گسست نسل‌ها، عدم انتقال تجربه و عواقب اجتماعی غیرقابل جبران این معضل تاریخی در دهه‌های گذشته، دوستان زن کارزار را می‌بایستی به ارتباط بیشتر و ارگانیک‌تر با زنان جوان ایرانی تشویق کند. در این مهم، هم قداره‌بندان اسلامی مانع اصلی خواهند بود، و هم سناریونویسان «طوفان در فنجان» در خارج کشور موی دماغ می‌شوند.

کارزار زنان درسالی که در پیش روی داریم، سه جبهه‌ی متفاوت را در مقابل خود خواهد داشت. پرسیدنی‌ست: مبارزه‌ی زنان ایرانی چند جناح و جبهه متخاصم را در برابر خود داشته است؟
... ادامه مطلب
دو کارزار در یک سال
گفت‌وگو با آذر درخشان
مجید خوشدل
پس از خاتمه یافتن کمپین «کارزار زنان» در سال گذشته کارزار دیگری شروع شد که تا همین اواخر ادامه داشت.
بریدن بند ناف روش‌ها و سنت‌های سنگ شده و کارستانی که زنان برگزارکننده و سازمانده‌اش بودند، بی‌تردید نمی‌توانست در بخش‌هایی از جامعه‌ی تبعیدی ایرانی با استقبال روبرو شود. برای همین نزد عده‌ای شمشیرها از رو بسته شد و نزدیک به شش ماه در اتاق‌های پالتاکی و برخی از رسانه‌های اینترنتی زنان کارزار را بمباران کردند. «مهاجمین» با استناد به مدل‌های دست و پا شکسته‌ی چینی و روسی، و تجربه‌هایی که دهه‌ها از عمر آن می‌گذرد، تزها و نظریه‌هایی را به خورجین زنان ریختند تا بتوانند چوب تکفیر را به راحتی بر سرشان فرود آورند. تعداد دیگری دست به ترور شخصیتی زدند و از این حربه‌ی دلچسب بهره‌ها جستند.
واقعیت دردآور اینجا بود که توپ خرده‌کاری، تدافع و انفعال را به زمین طیفی از زنان کارزار انداخته بودند تا آنان را از پی‌گیری کار سترگ‌ شان برحذر دارند. شش ماه تمام در بر همین لولای زنگ زده می‌چرخید و بخشی از زنان کارزار هنوز نمی‌دانستند به بازی عده‌ای بازیگر قهار گرفتار شده‌اند. در این میان دل تعدادی از زنان را خالی کرده و صف آنان را از دوستان‌شان جدا کردند.

مهاجمین، این پیروزی و افتخار را در شیپورهای اینترنتی جار زدند.
... ادامه مطلب
آخیش . . . راحت شدم!
گفتگو با «مهدی اصلانی»
مجید خوشدل
هنوز راه درازی در پیش داریم تا بسترهای اجتماعی، سیاسی و حتا فرهنگی سرکوب در نظام «اسلامی» شناخته شود و ابعاد جنایات زندان‌های جمهوری‌اسلامی در دهه‌ی شصت، پالوده شده‌اش به حافظه‌ی چموش تاریخ کشورمان سپرده شود.
این کار سترگ شدنی نیست مگر اراده‌ای همگانی و نیازی ارگانیک در مخالفت با مجازات اعدام در جامعه‌ی ایرانی (داخل و خارج) موجودیت‌اش را به عوامل بازدارنده‌ی این غده‌ی سرطانی تحمیل کرده باشد.
امّا عوامل بازدارنده؛ که در طول و عرض و ارتفاع بسی بیشتر و جان سخت‌تر از عوامل تسریع‌ کننده است. در یک سوی این گذرگاه تاریخی جان‌های سوخته‌ای قرار دارند که با تن رنجور و قلب مجروح دل نگران سرنوشت فرزندان آینده‌ی ایرانند.
در دیگر سوی، لشکریان اعجوج و مأجوج با کینه‌ای که از سال صفر از همبندان خود در دل دارند، به همراه جمعی شهرت طلب، عده‌ای ناآگاه و اکثریتی منفعت‌جوی، با عاملان و آمران جنایت هم صدا شده‌اند تا یک بار دیگر مثل سالهای آغازین انقلاب بهمن آب رفته را به جوی پلشتی‌ها بازگردانند. برای این عده مفاهیم حقوق شهروندی، آزادی‌های فردی و سیاسی، مقوله‌ی حقوق بشر، و حتا پدیده‌ی ننگین شلاق و شکنجه و اعدام، تنها از منظر «امپریالیسم جهانی» قابل رویت و ارزیابی بوده است.
دیربازی‌ست که توازن قوا در جامعه‌ی ایرانی به سود دسته‌ی دوم تغییر کرده است.
* * *
با مهدی اصلانی از طریق نوشته‌هایش آشنا شده‌ام. در آن نوشته‌ها دیده‌ام که او برای بازگویی «حقیقت» قادر است شلاق زمانه را یک بار دیگر با تن خود آشنا کند، تا این‌که راه سکوت و سازش و مصلحت را در پیش گیرد. وقتی از دوستانی چند شنیدم که ایشان کتاب خاطرات زندان خود را در دست انتشار دارد، قرار گفتگویی با وی گذاشتم. گفتگویی که تلفنی بوده و بر روی نوار ضبط شده است.
... ادامه مطلب
غریبه‌ای به نام کتاب
گفتگو با «رضا منصوران»
مجید خوشدل
یکی از شاخص‌های رشد فکری، فرهنگی در جوامع پیشرفته، مطالعه و میزان مصرف کتاب است.
در ایران استبدادزده و استبدادگریز (درون و برون مرز) تیراژ کتابهای منتشر شده در مقایسه با جمعیت ده‌ها میلیونی آن قطعاً می‌تواند بن‌مایه‌ی اغلب ناهنجاریهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعه را توضیح دهد.
نیاز به دانستن، اعتراف به بیگانگی و غربیگی با دنیای معاصر و دستاوردهایش، هنوز در این دو جامعه کفر ابلیس را می‌ماند.
پرسیدنی‌ست افرادی که از حرفه‌ی نشر و از راه و فروش کتاب در جامعه‌ی ایرانی (خارج کشور) امرار معاش می‌کنند، چه موجوداتی هستند (البته نه آنهایی که از قبله‌ی مسلمین رایانه‌ی کتاب و کاغذ و محصولات «مهرام» و «یک و یک» و... دریافت می‌کنند) آیا آنها می‌توانند از فروش این کالای لوکس زندگی ساده و شرافتمندانه‌ای داشته باشند؟ اصولاً آیا این جماعت از عقل سلیمی برخوردار هستند؟
با «رضا منصوران» مسئول انتشاراتی «آلفابتِ ماکزیما» و «مرکز فرهنگی شاملو» به گفتگوی تلفنی می‌نشینم.
... ادامه مطلب
زندان عادل‌آباد؛ تاولی چرکین، کتابی ناگشوده...
گفتگو با «عادل‌آباد»
مجید خوشدل
از میان قتل‌گاههای اوین، گوهردشت، قزل حصار و... در اوایل دهه‌ی شصت، زندان عادل‌آباد شیراز را برای ساختن فیلم بایکوت انتخاب کرده بودند. فیلمی که به عریانی ماهیت پروژه‌ی تواب‌سازی نظام اسلامی را به معرض نمایش قرار داده است.
هر بار صحبت از عادل‌آباد می‌شود به یاد انسان شریفی می‌افتم که با اندوه زایدالوصفی می‌گفت: در عادل‌آباد «خدا» هم لنگ می‌انداخت... و سپس این پرسش را با خود زمزمه می‌کنم: چرا اغلب جان به در بردگان عادل‌آباد سکوتی مویه‌‌وار پیشه کرده‌اند؟ و آنگاه می‌پرسم: آیا به آنها این «اجازه» داده شده تا تجربه‌های خود را آزادانه به دیگران منتقل کنند؟
ویژه‌گی‌های منحصر به فرد نظام سرکوب «اسلامی» در زندان عادل‌آباد، و شرایط دهشتناکی که در بندها و بر بندی‌های این کارخانه‌ی انسانیت ستیز روا داشته شده، روایت دوباره‌ای از این زندان اهریمنی طلب می‌کند، تا جایی که حتا قرینه‌سازی عادل‌آباد به کمپ‌ها و اسارتگاههای فاشیزم هیتلری، حق مطلب را ادا نمی‌کند و عمق فاجعه را به یک گرته‌برداری تاریخی تقلیل می‌دهد.
با یکی از جان‌به‌در بردگان زندان عادل‌آباد شیراز به گفتگوی تلفنی می‌نشینم.
* * *
* آقای «عادل‌آباد»(1)، آن‌طور که گفته‌اید در زندان عادل‌آباد شیراز زندانی بوده‌اید. لطفاً بگوئید در چه سالی و تا چه سالی در این زندان بودید، و در گذشته با کدام تشکیلات سیاسی فعالیت می‌کردید؟
ـ من در سال 60 دستگیر شدم و تا سال 65 در زندان عادل‌آباد بودم، و در ارتباط با جریانات سیاسی چپ، مشخصاً در ارتباط با «سازمان پیکار» دستگیر شدم.
... ادامه مطلب
این بار خودش آمده بود!
گفتگو با پروانه‌ی سلطانی
مجید خوشدل
ببین و بگذر... و تحمل کن! حتا اگر عرصه را به تو تنگ آورده‌اند، دلشوره و هق-هق‌ات را از زبان پیشینیان بزن اگر می‌خواهی شنونده‌ای داشته باشی. دست به دامن فروغ و هدایت و طاهره و پروین و رزا و کلارا شو. کش و قوس بیا، صغرا و کبرا بچین، انکار کن خودت را. چرا که این میدان «رسوایی» به دنبال نخواهد داشت.
امّا اگر دست از پا خطا کنی و هوایی شوی، به خاطر داشته باش که در این باره مردم چه خواهند گفت!
تمام جوانی و عمرش را در اولین تجربه‌ی عشقی‌‌اش گذاشته بود. فامیل‌مان بود و از بچگی با او بزرگ شده بودیم.
تقریباً غروب هر جمعه که همگی گرد «بزرگ خانه» حلقه می‌زدند، او به خیاط خانه‌اش که برو بیایی داشت، می‌رفت و در گوشه‌ای می‌نشست. بعد که درآن تنهایی جاودیی دلش می‌گرفت، از گلوی تیر خورده‌ی علی‌اصغر شروع می‌کرد و به پهلوی شکسته‌ی زهرا می‌رسید. و سپس در حالی‌که در مقابل چشمان بهت زده‌ی سه طفل خردسال اشک‌هایش را پاک می‌کرد، برای هزارمین بار این مرثیه را با سوز و گداز می‌خواند: پریزادم پریزاد، چرا مادر مرا زاد...
... ادامه مطلب
رسانه‌های ایرانی
گفتگو با همکاران رادیو برابری و هبستگی، رادیو رسا
و سایت‌های دیدگاه و گزارشگران
مجید خوشدل
با این همه رسانه‌های شنیداری و نوشتاری (تصویری‌اش پیش‌کش‌شان) هنوز نمی‌دانیم بیخ گوش‌مان در جامعه‌‌ی ایرانی خارج کشور چه می‌گذرد. حتا پیش و پس اغلب رسانه‌های ایرانی را نمی‌دانیم، و نه می‌دانیم آنها را چه می‌شود: چرا برخی به «راست» زده‌اند و خانه تکانی کرده‌اند؟ برخی دیگر، چرا به «چپ» وانمود می‌کنند (هر چند سالهاست که در جامعه‌‌ی ما راست و چپ مفهومش را از دست داده است) حتا تعدادی از رسانه‌های ایرانی در آن سوی دنیا دولت تشکیل داده‌اند و از کمک «مشاوران دولتی» برخوردارند. چند تایی هم با قطع رابطه کامل با جامعه‌‌ی ایرانی، هم و غم‌شان را گذاشته‌اند تا توی دهان دولتهای غربی بزنند. این رسانه‌ها مثل سالهای نخستین انقلاب دوباره هوایی شده‌اند و فیل ضد امپریالیستی‌شان هر از گاه یاد «آقا» را می‌کند.
دوستان دیگری گمان می‌کنند «رسانه» یعنی حجره‌ای در تیمچه‌‌ی حاجب‌الدوله: می‌آورند، بیرون می‌ریزند، می‌فروشند، ناسزا می‌گویند، نصیحت می‌کنند... و بعد که غرولند «مشتری» را می‌بینند، تهدید به پلمپ کردن مغازه و پائین کشیدن کرکره‌شان می‌کنند.
در تمام موارد فوق، انتخاب خبر و سوژه، و به روی آنتن بردن آنها، وسیله‌ای بیش نبوده است. اینان دیگر با پنبه سر نمی‌برند، بلکه با داس قلم به جان واقعیت‌های جامعه‌‌ی ایرانی و جهانی افتاده‌اند.
خصلت دیگر این دسته از رسانه‌های ایرانی، اثبات خود از راه نفی دیگران است. اینها هر کجا کم می‌آورند به بی‌بی‌سی، سی‌ان‌ان، ان‌بی‌سی و... بند می‌کنند. به درستی می‌گویند که آنها در پی حفظ منافع سرمایه‌‌ی جهانی «خبر» را سانسور و یا حذف می‌کنند. امّا خودشان خبر را جعل می‌کنند، خبرسازی می‌کنند، تهمت و افترا می‌زنند، و حتا در شأن خود نمی‌بینند که دادخواهی و اعتراض مُفتری را در گوشه‌ای از رسانه‌شان درج کنند. اغلب این رسانه‌ها با جریان‌سازی کاذب، با تیتر زدن عنوان‌هایی که هرگز وجود خارجی نداشته است، با بزرگنمایی و تکرار، و یا کوچک شمردن وقایع و حوادثی که اهداف معین سیاسی را دنبال می‌کند، خود و مخاطبین‌شان را از بطن جامعه کنده و به دنیای ذهنیت‌ها و افسانه‌ها هدایت کرده‌اند.
خلاصه اینکه با وجود این همه رسانه‌های ایرانی هنوز نمی‌دانیم بیخ گوش‌مان در جامعه‌‌ی ایرانی خارج کشور چه می‌گذرد. جامعه‌ای که اغلب ساکنانش در حال «رفت» و «آمد» هستند، بی‌آنکه کسی از آنان سؤال کند: نان‌تان به چند من... و یا خرتان را به کجا بسته‌اید؟ واضح است که روی صحبت‌مان با مردم کوچه و بازار نیست.
با تعدادی از دوستان و همکاران رسانه‌های ‌ایرانی به گفتگوی تلفنی می‌نشینم.
... ادامه مطلب
مراسم بزرگداشت زندانیان سیاسی (در سال جاری)
«گفتگو با میهن روستا»
مجید خوشدل
عرصه‌ی فعالیت‌های مربوط به زندان سیاسی هنوز زمین لیز و لغزنده‌ای را می‌ماند که همچنان از جامعه‌ی تبعیدی ایرانی قربانی می‌گیرد، تا اینکه قادر بوده باشد کارزار مبارزه علیه فراموشی را در میان مخاطبین جدید بسط و توسعه دهد.
در بیست و پنجمین سالگرد کشتار دگراندیشان در زندانهای جمهوری اسلامی، با همه‌ی سعی و تلاش دوستان و رفقایمان در سال جاری، باز هم معجزه‌ای به وقوع نپیوست و اغلب مراسم و گردهمایی‌هایمان در پشت دیوارهای بلند زندان برپا شدند. امسال هم مثل سالهای گذشته در «مخالفت با کشتار دگراندیشان» و «برعلیه به زنجیر کشده شدن انسان و عقیده‌»اش، در جای جای این تبعید طاعون زده مراسمی برپا کردیم تا یکبار دیگر «دگراندیشان» جان باخته را هم از دل خاک سرد بیرون آوریم و پس از به محاکه کشیدن دوباره‌شان، بر حکم اعدام آنان صحه گذاریم. امسال هم بسیاری از رفقای ما با اسم رمز «رهروان راه‌ آزادی و سوسیالیسم» بر مزار جانباختگان مجاهد و چپ‌های غیر رادیکال خاک پاشیدند، و دوستان مجاهدمان هم با پلاتفرم «مجاهدان جان بر کف» تاریخ مبارزه زندانیان سیاسی چپ و غیرمذهبی را به طاق نسیان کوبیدند.
امسال هم مثل سالهای گذشته، نه تنها به نقد زندان سیاسی و نفی جنایت و مجازات اعدام در همه‌ی ابعاد و اشکال آن ننشستیم، بلکه در اقدامی عادتمند بر پیشانی مرگ و کارنامه‌ی جنایت مهر تأیید کوبیدیم. در این میان استثناها انگشت شمار بوده‌اند.
... ادامه مطلب
همسایگان تنهای ما
«گفتگو با مهرداد درویش‌پور»
مجید خوشدل
مضمون این گفتگو، شرح حال بخشی از جامعه‌ی ایرانی خارج از کشور است. صدای خاموش کسانی که می‌شناسیم‌شان، امّا داستان‌شان را نمی‌دانیم. این عزیزان در همسایگی ما زندگی می‌کنند و شاید همین امروز صبح ملاقات‌شان کرده باشیم.
«تبعیدی» با پسوندها و پیشوندها‌یی، نزدیک‌ترین صفتی است که می‌توان برای آنان انتخاب کرد. اینان تجربه‌های سیاسی تلخ و گذشته‌ی اجتماعی ناگوار و بازگو نشده‌ای را از سر گذرانده‌اند. از این عده، برخی روزنامه‌نگار بوده‌اند، تعدادی شاعر و نویسنده، معدودی خواننده و هنرپیشه، بخشی فعال اجتماعی و دسته‌ای دیگر تشکیلاتی. فعالین و کوشندگان سیاسی «مستقل» اکثریت این جامعه را تشکیل می‌دهند. کسانی که به دلایل بی‌شماری عطای حزب و سازمان و نهاد و بنیاد را به لقایش بخشیده‌اند و باقیمانده‌ی سفر را یکه و تنها پیموده‌اند.
بخش بزرگی از این جمعیت انبوه که پس از سال‌ها حضور اجتماعی در بخش‌ها و عرصه‌های مختلف جامعه بر روند حوادث و رویدادهای کشورمان تأثیرگذار بوده‌اند، مدتی‌ست که با به حاشیه رانده شدن تدریجی شان، به وادی غریب و هولناکی پرتاب شده‌‌اند؛ وادی غریب و هولناکی که ویژه‌گی‌ها و خصوصیات آن بر جامعه‌ی ایرانی همچنان پوشیده مانده است... هر چه زمان می‌گذرد آمار این بخش فزونی می‌یابد و بر نفرات ارتش تبعیدیانِ تنها افزوده می‌شود.

به باور من روند تنها سازی ایرانیان تبعیدی به سالهای پایانی دهه‌ی هشتاد و سالهای آغازین دهه‌ی نود میلادی باز می‌گردد. زمانی که اپوزسیون ایرانی عزم را جزم کرده بود تا هم آوایی و هم زبانی را با هزار نام و عنوان مقدس به جمع‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ایرانی باز گرداند. شاید نزدیک به ده سال طول کشید تا گرده اغلب سازمانها و تشکل‌ها و نهادها و بنیادها و زیر مجموعه‌هایش کشیده شود. در این فاصله هر چه ساخته و پرداخته‌ی ایرانی تبعیدی بود به تلی از خاکستر بدل گشت. نکته این‌که هیچکس نمی‌دانست که در آن هجوم‌ها و تاراج‌ها چه بر سر مجروحان و آوارگان جنگ‌های خانمان سوز خواهد آمد.
... ادامه مطلب
فراموش کرده‌ایم...
«گفتگو با شهرنوش پارسی پور»
مجید خوشدل
مرزها به هم ریخته‌اند، شلوغی بی‌داد می‌کند، دیربازی‌ست که استدلال‌ها با منطق بیگانه شده‌اند، شیپور از سر گشادش دمیده می‌شود. در این آشفتگی و سردرگمی چندین و چند ساله است که فردی از «اعماق» می‌آید و بازماندگان آرزوهای بربادرفته را مخاطب قرار می‌دهد:
ببخشید، ولی فراموش مکنید!
پیام او وقتی به «نمایندگی» از اهالی شهرک «خاوران» سر داده می‌شود، ولوله‌ای در جمعیت به پا می‌کند: تعدادی بحث را «اخلاقی» می‌کنند، شماری به جنبه‌های حقوقی آن می‌پردازند، گروهی شعار می‌دهند و «مزدور پلید» را افشاء می‌کنند، عده‌ای که هنوز نظریه‌های «پلخانوف» را دنبال می‌کنند، به اطاق‌هایشان می‌روند و با دنیا قطع رابطه می‌کنند، شاعران در وصف همین نیم بیت چه همه قصیده می‌سرایند و مدیحه تحویل می‌دهند... اکثریت اما هیچ نمی‌گوید و کاری به این کارها ندارد. اینان دنیا را سه طلاقه کرده‌اند.
می‌پرسیم: این «ما» چه کسانی هستند که سفرۀ خالی‌شان را هراز گاه آن سوی مرز پُر رونق می‌کند؟ چرا سرمشق‌هایشان را دیگران برای‌شان می‌نویسند؟ بهتر است با خودمان بیشتر آشنا شویم:
از اهالی آن طرف رودخانه شروع می‌کنیم: برخی، زخم‌های شکنجه‌هایشان ناسور شده است، برخی اجساد جگر گوشه‌هایشان را در گورهای بی‌نام و نشان یافته‌اند، برخی در جای جدیدشان به مرگ تهدید شده‌اند، برخی، مرگ را در خانۀ جدیدشان تجربه کرده‌اند. اغلب اینان که سالها به آقا و آقازاده‌ها چنگ و دندان نشان می‌داده‌اند، حالا سالی یکبار پول‌های «سوشیال»شان را در ماسوله و کلاچای و دربند و سولوقون به حلقوم مبارک می‌ریزند و راه به راه به سیستم سرمایه‌داری متلک بار می‌کنند... تعدادی هم که تن رنجور را به آب زده‌اند، هیبت رودخانۀ مواج و گل آلود، آنها را برداشته است.
... ادامه مطلب
زندانی سیاسی «آزاد» باید گردد!
گفتگو با محمود خلیلی «گفتگوهای زندان»
مجید خوشدل
مرداد و شهریور دیگری در راه است...
در برخی از حوزه‌ها و عرصه‌های اجتماعی، تلاش‌های عملی و نظری جسته گریخته‌ای صورت گرفته تا زبان مشترک فراهم آید، ظرفیت‌های عملی بالا رود و به طریق اولی تأثیرگذاری‌های اجتماعی بیشتر شود.
حتا اگر عامل جبر و عنصر «تنهایی» موتور محرکه‌ی این تلاش‌های اجتماعی در نزد حداقلی از ایرانیان بوده باشد، با این حال این نیاز واقعی‌ست و باید آن را به رسمیت شناخت.
متأسفانه در این رویکرد نوین (قطع رابطه با سنت‌های عهد بوقی گذشته) سر «زندان سیاسی» همچنان بی‌کلاه مانده است. با وجود تلاش‌های منفرد دوستانمان، هنوز در عرصه‌ی عمل، مراسم‌های سالی یکبارمان در پشت میله‌های زندان برگزار می‌شوند.

* * *
از آنجا که همین روزها قرار است جملات و عباراتی زیبا و دلنشین در رابطه‌ با سالگرد فاجعه‌ی زندانهای ایران، در تولید انبوه وارد بازار مصرف ایرانیان شود (نوشته‌هایی که دیگر نه میل خواندن را در خواننده ترغیب می‌کنند و نه شوق یاری و یاوری را در آنان تقویت) باید بگویم که سال گذشته در سطح اروپا یازده گردهمایی در یک هفته به زندانیان سیاسی اختصاص داشته است. (این آمار من است) به جز دو استثناء، شرکت‌کنندگان این مراسم‌ها کمتر از صد نفر برآورد شده‌اند. به زبان ارقام، از نزدیک به دو میلیون ایرانی مقیم اروپا در سال گذشته، حداکثر دو هزار تن یاد و خاطره‌ی زندانیان سیاسی را گرامی داشته‌اند.
اگر با در نظر گرفتن این واقعیت تلخ، ساز نوشته‌ها و اطلاعیه‌هایمان را کوک کنیم، سقف آسمانمان ترک برمی‌دارد و جوهر قلم‌هایمان خشک می‌شود.
... ادامه مطلب
تواب
گفتگو با شهاب شکوهی «زندانی سیاسی دو نظام»
مجید خوشدل
...چشمان بی‌فروغش از نفرت و خشم به سرخی می‌زند. پای‌کوبان در حالی که دیوانه‌وار خود را پیچ‌وتاب می‌دهد، مشت‌های گرده کرده‌اش را بالا و پایین می‌کند و سپس با الفاظی تکراری و چندش‌آور جان زخمی‌ و خسته‌ات را در آن «قرنطینه‌ی اسلامی» نشانه می‌گیرد.
گاندی و نهرو هم که باشی کم می‌آوری و وجودت از کنیه و خشم آکنده می‌شود؛ وقتی که می‌بینی آن که فرمان مرگ و فنای تو را این‌چنین بی‌پروا صادر می‌کند، رفیق دوران کودکی و همرزم سال‌های جوانی‌ات است.
و حالا پس از گذشت سال‌ها از آن کابوس دهشتناک، ما چگونه می‌توانیم «تواب» را به عنوان قربانی «نظام سرکوب» به او یادآوری و معرفی کنیم... اتفاقاً تمام مشکل ما از همین‌ جا شروع شده است.
برای بررسی و شناخت دقیق از عملکرد نظام زندان سیاسی در جمهوری اسلامی، حداقل سه روایت متفاوت را باید در کنار هم قرار داد تا بتوان به درک درستی از ماهیت ایدئولوژیک و سرکوبگر آن نظام اهریمنی نایل آمد:
روایت زندانیان سیاسی، روایت توابان و روایت زندانبانان و حاکمان زندان.
برخورداری از «روایت سوم» امید و آرزوی همه‌ی آزادیخواهان و عدالت‌جویان ایرانی است که با سرنگونی جمهوری اسلامی میسٌر می‌شود. هرچند برخی از کسانی که در گذشته از عناصر سرکوب حکومتی به شمار می‌رفته‌اند، با افشاگری‌هایی از آن دوران سیاه، این روند تاریخی را تسریع بخشیده‌اند. «روایت اول» با همه‌ی افت و خیز‌هایش، چشم‌تنگی‌ها و دلتنگی‌هایش،از اقلیتی از آن برگ‌های زرینی بوده که بر حافظه‌ی تاریخی طیفی از ایرانیان خوش نشسته و نقش بسته است.
تناقض، سردرگمی و سرگردانی در رویکرد به «روایت دوم» بوده است. انگشت‌شمارانی که سال‌ها زندان و زندانی سیاسی را از منظر «انسانی-حقوق بشری» مورد توجه قرار داده بودند، یک «سیبا»ی تواب با حضور مرموز و قلدرمنشانه‌اش کافی بود تا همه‌ی رشته‌های ایشان را پنبه کند. حادثه‌ی «سمینار آلمان» پیش از آن‌که نشان از حضور ظفرمند و با برنامه‌‌ی یک تواب در جمع ایرانیان تبعیدی و زندانیان سیاسی(سابق) باشد، حکایت از آماده نبودن فکری و نظری ایرانیان در مواجهه با پدیده‌ی تواب بوده و است.
... ادامه مطلب
خارجی‌های مادر... راسیست
«گفتگو با رضا»
مجید خوشدل
دو ماه تمام «خارجی‌»ها سوژه‌ی رسانه‌های گروهی کشور انگلستان بودند. ظاهراً تعداد زیادی از مهاجران که جرم‌های سنگینی نظیر قتل، سرقت مسلحانه، تجاوز به زنان و کودکان و... مرتکب شده بودند از دست «قانون» گریخته‌اند و پلیس هم هیچ رد و نشانه‌ای از آنها در دست ندارد.
پس از هفته‌ها کشمکش و رویارویی میان رسانه‌ها و دولت «کارگری» انگلستان، جنگ مغلوبه می‌شود. وقتی تیم “spin doctor” تونی بلر به لکنت زبان دچار می‌شود و نخست‌وزیر انگلستان با تأیید ضمنی نارسایی‌هایی در وزارت کشور پرچم تسلیم را بلند می‌کند، جای تردیدی باقی نمی‌ماند که این جنگ بلاگردان می‌خواهد: “charls clark” از وزارت کشور کنار گذاشته می‌شود تا غائله رسانه‌ها آرام ـ آرام فروکش کند.
* * *
در این فاصله‌ی زمانی دوستان بی‌شماری از فعالین سیاسی و اجتماعی را در مقابل پدیده‌‌ی فوق قرار داده و نظر ایشان را جویا می‌شوم. می‌خواهم درجه‌ی‌‌ نزدیکی و اشراف آنها را به موضوع های اجتماعی بدانم و با تحلیل‌های آنان آشنا شوم. امّا شوربختانه تمام راهها بسته و تمام درها گل گرفته است. پاسخ‌های یک سطری که دنیا و پدیده‌هایش را از فرط سادگی، پیش پا افتاده و مسخره جلوه می‌دهند، در اکثریت مطلق قرار دارند: این جنگ تبلیغی، ادامه سیاست‌های خارجی ستیزی دولت‌های غربی، در راستای اِعمال محدودیت‌های هر چه بیشتر بر پناهجویان است و قویاً باید محکوم گردند... در این میان یکی از دوستان ایرلندی‌ام می‌گوید: Lets talk about it!
... ادامه مطلب
شعر زندان و پاره‌ای حرف‌های دیگر
«در گفتگو با ایرج مصداقی»
مجید خوشدل
«اسفندیار» را که در دام بلا گرفتار کردند، تو به خود لرزیدی. دیگر روز، وقتی «ابراهیم» را هم برخلاف توصیه‌ی خداوندشان گردن زدند، زمان برای تو از حرکت ایستاد و ثانیه‌ها در آن مکعب سرد و مفتول‌های تو در تو منجمد شد... و تو همچنان می‌لرزیدی.
«خدا» را که در تمام مرداد و شهریور در ضیافت‌های «قربتا‌ الی‌الله» با هر ضرب آهنگ تازیانه صدایش کرده‌ بودی، در آن دور دست‌ها مرده‌اش می‌یابی... این حیرانی رنج بی‌پایان مسیح را می‌مانست.
تق تق‌های مورس که در هشتمین روز آن ماه سیاه خبر اعدام مجتبی و محمد و سیروس را می‌آورد؛ رعشه‌‌ای بر اندامت می‌اندازد. اما تو با به خاک افتادن فرانک بر خاک تن‌ات افتادی و در خاطره‌ی چشم‌هایش هزار تکه شدی... این درد را باید به کجا می‌بردی؟
و حالا دو ماه و دو روز است که تو بر خود می‌پیچی و به یکباره در آن غروب غمگین، دستانت بی‌اختیار به سوی آسمان بی‌ستاره‌ای می‌رود که خدایش را پیش‌ترها مرده یافته بودی، و بی آن‌که بدانی چرا، از او طلب عفو می‌کنی... تنها همدم‌ات؛ دستنوشته‌های سلول انفرادی هم تو را بایکوت می‌کنند.
مهر که به آخر می‌رسد «مهران» را که بر زخم‌های ناسورش «عدل علی» را جاری‌ کرده‌اند، روانه‌ی بند می‌کنند. در همایش زخم و زنجره و زنجیر، کنتور مرگ می‌رود تا شماره‌ای دیگر اندازد. مهران زندگی را جرعه جرعه می‌نوشد تا کورسوی امید و استقامت را در دلت روشن کند. صدا که اوج می‌گیرد، سیمای تو دیگرگون می‌شود؛ نوایی گرم و دلنشین، سرودی عاشقانه. و تو این بار چنان می‌لرزی که پس از سه ماه و سه روز خود را ایستاده می‌یابی. با غرور کمر راست می‌کنی و بر بام دماوند می‌نشینی، و باز بی‌آن‌که بدانی چرا، زیباترین شعر حماسی را بر صفحات خونین تاریخ کشورت ثبت می‌کنی... منشور شعر زندان نوشته می‌شود.
... ادامه مطلب
ازدواج به قصد گرفتن اقامت
گفتگو با «شبنم»
مجید خوشدل
پدیده‌ی «ازدواج پستی» در زندگی اجتماعی ایرانیان برون مرز، عمر تقریبی بیست ساله دارد و در باره‌ی آن بسیار نگاشته و انگاشته شده است. این پدیده در طول نزدیک به دو دهه شکل گرفته و شکل ساخته، رشد کرده و بزرگ شده، و زمانی که در مناسبات موجود باد کرده و فربه شده است، ترکیده و به اجزایی جدید و متکامل‌تری تبدیل شده است: مقوله‌ی «زندگی مشترک (بخوانیم ازدواج) به قصد گرفتن اقامت» نیز از آن جمله است.‌
این پدیده را بی‌آن‌که بخواهیم با پیش‌داوری‌های شتابزده از درون تهی و ساده کرده باشیم، از زبان یکی از «بازیگران» آن پی‌می‌گیریم.
آپارتمانی سه‌خوابه در منطقه‌ای دورافتاده، بیش از بیست تن از ایرانیان را در خود جای داده است. اینان پناهجویانی هستند که از شهرهای مختلف انگلستان «غیرقانونی» به پایتخت آمده‌اند تا هم «هویت» جدیدی کسب کنند و هم در بازار کار متعفن ایرانی، کار و «کالا»ی‌شان را یکجا در طبق اخلاص گذارند.
در جامعه‌ بی‌در‌کجا، اما پر زرق و برقی که سگ صاحبش را برای دلجویی و اظهار علاقه گاز می‌گیرد،«پناهندگان سیاسی» شریفی پیدا می‌شوند که خانه‌ی دولتی‌شان را به بیش از بیست هموطن اجاره دهند؛ آن هم با نیت دلجویی و اظهار علاقه.
... ادامه مطلب
کارزار «زنان»... کار زار «مردان»؟!
«گفتگو با آذر درخشان»
مجید خوشدل
چرا «زنان» توانستند و «مردان» در بیست و هفت سال آزگار قادر به انجام آن نبودند؟
این پرسش، پاسخ ساده و پیش پا افتاده‌ای دارد و کافیست آن را از وسط، پیش و پس بخوانیم: بیست و هفت سال آزگار محیط «مردانه» پولتیک ایرانی هر جنبنده‌ای را از سر راه برداشت و هر مخالفی را با ویروس «ایسم»های شاخ‌دار به دیار عدم فرستاد. تا جایی که رفته رفته علی ماند و حوضی که از فرط تشنگی، زبانش ترک برداشته است.
برای آن معدود دوستانی که هنوز با ابروان کشیده به این سطور نگاه می‌کنند، باید بگویم که در ده ـ پانزده سال نخست مبارزه‌ی سیاسی ایرانیان در تبعید، «دشمن غدار» و عوامل پیدا و نهانش عدد قابل اعتنایی در مقایسه با خیل عظیم ایرانیان تبعیدی به شمار نمی‌رفتند. با این حال «کارزار» مردانه‌ی پولتیک ایرانی در زمینی جریان داشت و شب و روز قربانی می‌گرفت که کشتگانش از هر دو سوی، خنده برلبان «اسلام» می‌نشاند.
در این فرهنگ سیاسی مغرور و متفرعن، که همچنان به دنیای اطراف و آدمهایش با نگاه عاقل اندر سفیه می‌نگرد، حذف و انکار زنان، چشم گاو را می‌ماند. این، رمز گشودن قفلی است که در ابتدا به طرح آن اقدام کرده بودم.
* * *
«کارزار زنان» چند باری از منظر «ما» مورد «نقد» و تفقد دوستان قرار گرفته است. ره توشه‌ی این سفرهای غالباً «سیاسی ـ عبادی» سطرهای زرینی بوده که به ترویج و اشاعه‌ی فرهنگ «حکم» و «تحکیم» در جامعه‌ی ایرانی خارج کشور یاری رسانده است. در این نوشته‌ها کمتر می‌توان از چاهها و چاله‌ها، و چالش‌های پیش روی زنان کارزار نشانی گرفت.

پیش‌تر جوانبی از کمپین کارزار زنان را قبل برپایی‌اش، در گفتگو با یاسمین میظر مورد تأکید قرار داده بودم. حالا که دوستان و رفقای زن بارشان را به مقصد رسانده‌اند، موارد دیگری از کمپین را در گفتگو با آذر درخشان مورد توجه قرار می‌دهم.
این گفتگوی تلفنی بر روی نوار ضبط شده است.
... ادامه مطلب
اوضاع بهتر می‌شود؟
«گفتگو با کوروش عرفانی»
مجید خوشدل
«هیوا» را یکسالی بود که ندیده بودم. قبلاًها هم او به کردستان عراق رفت و آمد می‌کرد (البته بی‌سر و صدا) امّا در یک سال اخیر آنجا بیشتر می‌ماند و اینجا کمتر(و برایش تبلیغات هم می‌گذاشت).
دوروبری‌ها می‌گویند که دلیل آمدن او در این دوره، و عکس یادگاری گرفتن با دوستان در کنار رودخانه‌ی تیمز و پارلمان انگلستان، دو سره بار کردن الاغ افلیجی ‌است که در آن طرف سرخاب و سنجد و تسبیح شاه مقصود و قرص وایاگرا بار آن است و در این سوی، قطعات کامپیوتر و تلفن موبایل و عکسهایی که مظهر تجدد و مدرنیته است.
راستش هیچ وقت از «بیزنس‌مَن» شدن بچه‌های سیاسی (سابق) دل خوشی نداشتم و از آن وحشت داشتم. چرا که دیده و شنیده بودم این جماعت برای جبران مافات چه کارهایی که نمی‌کنند و چه توجیهات ابلهانه‌ای را در سجاف خورجین‌های پول‌سازی‌شان منگنه نمی‌کنند.
در فرهنگ «کاسبکارانه» کاسبهای ایرانی اگر با ماشین‌های لودر و بوقلتون وطنی به در و دیوار می‌کوبند تا با دراز کردن آدمها و ارزش‌هایشان، راه یک ساله‌ای را یک‌شبه طی کنند، فرهنگ حاکم بر اندیشه‌ی «پول سازی» میدان‌داری می‌کند. سیاسی کار سابق امّا برای این فرهنگ ارتجاعی توجیهات عقلی می‌تراشد و آن را تئویزه می‌کند.
«هیوا» از بهتر شدن اوضاع در کردستان عراق می‌گوید و با خنده‌ای مرموز بشارت می‌دهد که در آینده‌ای نزدیک، با تغییر و تحولاتی که در انتظار ایران است اوضاع از اینی که هست بهتر خواهد شد.
از دیدن و مصاحبت با او ترس برم می‌دارد و با دلهره و اضطراب به بستر می‌روم. یک هفته‌ی بعد، کابوسی که در خوب و بیداری دیده بودم را در گفتگویی با کورش عرفانی در میان می‌گذارم. در خلال هفته‌ای که گذشت این پرسش بارها ذهنم را به خود مشغول کرده است: با سرنوشتی که در انتظار ایران طاعون زده است، آیا براستی اوضاع از اینی که هست بهتر خواهد شد؟
... ادامه مطلب
اتم و دیدگاه‌های مردم
مجید خوشدل
برنامه‌ی اتمی جمهوری اسلامی تاکنون واکنش‌هایی را در سه جبهه‌ی فکری - سیاسی ایرانیان در پی داشته است: منفردین سیاسی و نیروهای اپوزسیون در خارج، مخالفین قانونی نظام در داخل، و بالاخره دستگاه عریض و طویل تبلیغاتی جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور. هدف این تلاش اجتماعی مقایسه‌ی تطبیقی نظرگاههای این سه قطب فکری - سیاسی نسبت به پروژه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی نمی‌تواند باشد. امّا از آنجا که «مشروعیت» بسیاری از نوشته‌ها و تحلیل‌های اجتماعی این سه قطب از پدیده‌ای به نام «مردم» گرفته شده، از این روی بخشی از این بررسی آماری بر همین پدیده‌ی موهوم تمرکز خواهد کرد: به راستی «مردم» از برنامه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی چه می‌دانند و نسبت به اهداف و پیامدهای اجتماعی آن چه عقیده‌ای دارند؟ در این نظرسنجی که در خارج کشور انجام می‌پذیرد، اگر با دیدگاههای طیفی از کوشندگان عرصه‌ی سیاست و فرهنگ آشنا نشویم، بی‌تردید تلاشی ناقص و ناکارآمد را به انجام رسانده‌ایم. و این در صورتی است که اغلب تولیدات نوشتاری خارج کشور پیرامون برنامه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی بر پارامترهای جهانی و عوامل اقتصادی- سیاسی فرا ـ مرزی بذل توجه داشته است. از این روی، پرسش‌هایی که با این دوستان در میان خواهم گذاشت، پرسش‌هایی است که بر «محورهای ملی» تأکید و توجه داشته‌اند.
... ادامه مطلب
اخلاق سیاسی
مجید خوشدل
چند روز قبل از مراسم روز زن در تهران، گفتگو ـ گزارشی تهیه کرده بودم اما به دلایلی که شرح گوشه‌هایی از آن خواهد رفت، در کمتر از 24ساعت آن را از سایت «گفتگو» برداشتم و سپس طی نامه‌ای از سایت‌های دیگر نیز خواستم تا از چاپ آن خودداری کنند. ماجرا از چه قرار بوده است؟ برای شروع و در مدخل این ویرانه، ذکر مقدمه‌ای را ضروری می‌بینم: در زمانه‌ای که برای ایرانیان تبعیدی از زمین و آسمان بلا می‌بارد و دستاوردهای اجتماعی‌‌‌شان در هجوم مغول‌واره‌ی دستاربندان اسلامی (شاخه‌ی خارج کشور) به یغما و تاراج می‌رود و برای برپایی نشستی پنجاه نفره، و یا انتشار بولتنی زیراکسی، هنوز هشت‌شان در گرو نه‌شان باید باشد؛ در زمانه‌ای که بیش از نود درصد «فعالیت‌های فرهنگی» ایرانیان در یک سال گذشته با تمهیدات بیت رهبری و خاصه خرجی‌های «سردار سازندگی» در سالن‌ها و هتل‌های پنج ستاره‌ی دولت فخیمه برگزار شده است؛ و بالاخره در زمانه‌ای که صف «دوست» از «دشمن» به تارمویی بسته شده و دیگر مدت‌هاست که دوستان سابق پوندهایشان را با ریال و تومان وطنی طاق می‌زنند تا با خرید ویلایی در شمال ایران دوران بازنشستگی از سیاست را بیمه کنند، گمان نمی‌کنم از دوستی «دوستانی» که زحمت دشمن را کم کرده‌اند، ملالی باید به دل راه داد. در این فضای آلوده است که باید به قلمم هی زنم و شادی خصم خبیث را در این روایت فراهم نیاورم. از این روی ترجیح می‌دهم نیش خنجر نامرادی‌ها را با تن خود آشنا کنم تا اینکه خوراکی برای امنیت خانه‌ی اُم القرا فراهم کرده باشم.
... ادامه مطلب
چهارپازل، سه بازیگر، دو دیدگاه، یک حرکت اشتباه، کیش... مات
«گفتگو با محمدرضا شالگونی»
مجید خوشدل
پیش از حمله نظامی آمریکا و انگلیس به کشور عراق، جمهوری اسلامی نیروی چند هزار نفره‌ای به خاک آن کشور روانه می‌کند. این لشکر مغزشوئی شده «رسالت الهی» برعهده دارد. در پایتخت اسلامی طرحی ریخته شده تا عراق «آزاد» شده از جور صدام حسین به میکروب مهلک انقلاب اسلامی آلوده شود. در «شورای عالی امنیّت ملّی» صحبت از جنبش شیعیان مردم عراق است. پرسش این است: ارتش آمریکا که به پیشرفته‌ترین سیستم موشکی از راه دور مجهز است و ماهواره‌ها کوچکترین تردد و جابجائی این نیروهای نظامی، عقیدتی را زیر نظر دارند چرا با شلیک چند موشک هدایت شونده پرونده انقلاب اسلامی در کشور عراق را برای همیشه مختومه اعلام نکرد؟ مگر در مورد ترکیه و ورود بخشی از ارتش آن کشور به شمال عراق کاری غیر از این انجام داد؟ فکر می‌کنم پاسخ بخشی از این پرسش را بتوان در حمله صدام حسین به کشور کویت جستجو کرد. یورشی که با مشاوره پنتاگون و چراغ سبز سازمان سیا (CIA) انجام گرفته بود. صدام حسین می‌بایست به دامچاله‌ای قدم می‌گذاشت که در نهایت نابودی و ویرانی عراق را در برداشته باشد. حال این پرسش مطرح می‌شود: آیا سناریوی حمله نظامی به خاک ایران، یک هفته پیش از شروع جنگ عراق، در تهران و واشنگتن ریخته شده است؟ این فرضیه را مبنای گفتگو با چند شخصیت سیاسی ایرانی قرار می‌دهم.
... ادامه مطلب
کارزار چهار روزۀ زنان
گفتگو با یاسمین میظر
مجید خوشدل
طیفی از زنان ایرانی مقیم خارج حرکتی را متفاوت با گذشته برای ماه مارس امسال تدارک دیده‌اند. سازماندهی و استقلال عمل ایشان حس خوبی را منتقل می‌کند و مخاطبین را به وجد می‌آورد. حضور در این عرصه و تثبیت و ماندگاری در آن، بی‌گمان حکایت‌های شنیدنی‌ای با خود داشته، از کارزارهایی خونین و نابرابر... با آن میادین مین‌گذاری شده به قدر کافی آشنا هستیم و «امیران ارتش جنگ» را به خوبی می‌شناسیم. تا اینجای کار، ماه عسل یک وصلت فرخنده را می‌ماند و شورانگیز است. امّا با دلهره و تردید چه باید کرد؟ تجربه‌های تاکنونی را می‌گویم که در گستره‌ی بی‌کران تاریخ تکرارها و ملالت‌ها، چشم‌های دل نگران را از خود بی‌خود می‌کند و به جان‌شان آتش می‌زند: آیا دوباره در آن بالا بالاها خبرهایی‌ست که پائینی‌ها از آن بی‌خبرند؟ آیا این بار هم ترتیب مسابقه‌ای را در استادیومی خالی از تماشاگر داده‌اند و قرار است در دقایق آخر بازی گلی را وارد دروازه‌ی حریف کنند؟ یا که نه، این نق زدن‌ها زخمه‌ی سازهای شکسته‌ای‌ست که برای دراز کردن دیگران کوک شده است؟ این سؤالها و خیالها اگر بی‌جواب بمانند، مالیخولیای تن و جانت می‌شوند، و نیز شادی از ما بهتران را فراهم می‌کند.
... ادامه مطلب
مرغ سحر ناله سر کن
«گفتگو با سحر»
مجید خوشدل
... پس کی پرستوهای مهاجر در خانه‌ای امن، رنج سفر را از تن به در می‌کنند و آرام می‌گیرند. کجاست آن خانۀ امن؟ وقتی به تماشایشان می‌نشینم، در غریبانه غروب شب‌های تبعیدشان، نه صلابت پروازشان را می‌بینم و نه ره توشۀ در نوردیدن‌های دشت و کویرشان به چشم می‌آید. تنها بال‌های شکسته‌ای‌ست که حسرت خندۀ پرنده را تداعی می‌کند. با عزیزی دیگر ـ در خانۀ امن ـ به گفت‌وگو می‌نشینم. سه ملاقات با «سحر» داشتم؛ اولی، او بی‌مهابا می‌پرسد و من پاسخ می‌دهم (قبول کرده بودم آخر). در دیدار دوم گفت‌وگویی صمیمی با هم داشتیم. و در این آخرین تماس «سحر» می‌پذیرد تا گفت‌وگویمان ضبط شده باشد. این نازنینان را باید دریافت، قربانیان نظام زن ستیز و شادی گریز «اسلامی»‌اند اینان. «سحر» و خواهر خوانده‌هایش، سالهاست که از رنج بی‌حقوقی در تبعیدگاه‌های «مردانه» ایرانی، در تبعید مضاعف روزگار می‌گذرانند. محیط‌های اجتماعی موج سوم پناهجویان ایرانی مورد نظر است. تشکل‌های زنان ایرانی باید به خود آیند...
... ادامه مطلب
اسکوات*، مستی، شعر، نشئگی... و دیگر هیچ!
«گفتگو با نسیم»
مجید خوشدل
حتا اگر بخواهیم هم نمی‌توانیم، سخت است فهمیدن‌شان، نمی‌خواهند بفهمندشان. برای همین آدرس اشتباه می‌دهند و در چشم برهم زدنی چهره می‌گیرند. و هرگز اعتماد نمی‌کنند. «اعتماد» پوزخند برلبانشان می‌نشاند. «پریسا» که در عصبانیت کارش را «جندگی» می‌خواند و می‌گفت به مادرش می‌گوید دندانپزشکی می‌خواند، صورت و سیمای هیجده ساله‌ها را هم نداشت. گفتگویم با او را هر چه سعی کردم نتوانستم بیشتر از همان نیم صحنۀ شب نخست پیاده کنم. در دو تماس با «ماهرخ» که به فاصلۀ زمانی ده روز بود، دو آدم کاملاً متفاوت را می‌دیدم. اولی، دختری جوان با همۀ آرزوها و امیدها، شکست‌ها و سرخوردگی‌ها، و گذشته‌ای که می‌گفت چند سال آخرش در «کثافت» به هدر رفته، و حالا وقت جبران گذشته است. ده روز بعد، او زن جا افتاده و میانسالی را می‌مانست که حریف می‌طلبید و برای ارضا حس انتقام، حاضر بود با چشم‌پوشی از همۀ داشته‌ها و خواسته‌هایش، زهر تلافی را برکام روزگار پلشت بچکاند ـ و می‌چکانید. حکایت «اسی» که آوار خاطرات «اسی»های دیگر را بر سرم خراب کرده بود، طوری که روزها و شبها را به خانه‌نشینی پناه برده بودم، حکایت غریب و کشنده‌ای بود. او مانیفست‌اش را این‌گونه برایم خلاصه کرد: اگر آدمها و سیستم‌اش را نگایی، آنها تو را می‌گایند. و بعد می‌گفت: برای مرد جماعت خوبیت ندارد که از «مغازه»ای دست خالی برگردد. اسی، روزگار و آدمهای دورو برش را واقعاً می‌گا... و خم به ابرو نمی‌آورد.
... ادامه مطلب
درختی که به خاطر می‌آورد
گفتگو با مسعود رئوف ـ سینماگر ایرانی
مجید خوشدل
در کارنامۀ هنری مسعود رئوف فیلم‌های خوب و مطرحی ثبت شده که «درختی که به خاطر می‌آورد» از آن جمله است. دو سال قبل وقتی این فیلم در لندن به نمایش درآمد، در مقدمۀ گفتگویم با سازند‌ۀ فیلم، این گونه گریه‌ام را سردادم، چرا که اطلاع داشتم زندانی سیاسی‌ای در کشور کانادا خود را حلق‌ آویز کرده و فیلم حاضر ملهم از آن واقعۀ جان‌گداز است: «حبیب» آمد و از همان روز اوّل منتظر ماند. حبیب‌های دیگر هم کم‌کم آمدند. حبیب انتظار می‌کشید تا شاید روزی بتواند مرثیه‌اش را برای کسی بخواند. حبیب‌های دیگر هم سراپا انتظار بودند. بعد از سالها امّا، حبیب چیزی نگفت. حبیب‌های دیگر هم تا می‌آمدند سخنی بگویند با چشمان سرخ و ابروان چین خورده‌ای روبرو می‌شدند که حکایت‌ها با خود داشت. نگاهها «مشت محکمی بودند بر دهان این و آن». برق نگاهها، خشم «خدا» بودند انگار. عاقبت یک روز طاقت حبیب طاق شد. حبیب‌های دیگر هم وضع بهتری نداشتند. این بود که در یک بعد از ظهر سرد زمستانی ـ که برف خانۀ دلها را سفید کرده بود ـ حبیب رفت و نشست پای سرو پیری که شاخسارش آشیانۀ صدها پرندۀ مهاجر بود. به یکباره برف از باریدن ایستاد و طوفان آرام گرفت تا حبیب بتواند غزلواره‌هایش را برای آن تنها محرمان تا سپیده دم بخواند. شاخه‌های درخت، مهربان‌وار چتری شدند گرداگرد سر حبیب.
... ادامه مطلب
شاکیان تاریخ چه می‌گویند؟
پای درد دل فرزندان اعدامی
مجید خوشدل
ابتدا نزد پناهجویان ایرانی می‌روم؛ از بیش از چهل پناهنجویی که کمتر از سه سال در انگلستان اقامت دارند، نظرشان را راجع به مجازات اعدام می‌پرسیم (دراین نظرخواهی دوستانی جوان همراهم بودند). اظهار نظرها خیره کننده است؛ تنها یک نفر مخالف مجازات اعدام است و فرد دیگری هنوز به‌جمع‌بندی نهایی نرسیده است. ـ به جز یک تن، هیچیک در فعالیت‌های سیاسی ایرانیان شرکتی نداشته‌اند. ـ این عده از مراسم‌هایی که تاکنون برای بزرگداشت زندانیان سیاسی در این شهر برگزار شده، اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند. ـ سه تن از شنیده‌هایشان می‌گویند که تعدادی را در دوران انقلاب زندانی و اعدام کرده‌اند. بقیه، مقوله زندانی سیاسی را در سالهای بعد از خرداد 76 مورد ارزیابی قرار می‌دهند. در مملکتی که تمام راهها به «روم» ختم شده و حکایت داغ و درفش اپیدمی مهلکی بوده که از یک نسل به نسل دیگر انتقال یافته، فراموشی، عامل ماندگاری، باز تولید شدن و دگردیسی این ویروس صد ساله بوده است.
... ادامه مطلب
روایتی از زندان و پرسش‌های جوانان
«در گفتگو با احمد موسوی»
مجید خوشدل
باز هم برگی از خزانه تاریخ خزان زده‌مان بر زمین خاطره‌ها می‌نشیند؛ «شب بخیر رفیق» روایت احمد موسوی از زندانهای جمهوری اسلامی است. راوی که بیشترین دوران اسارت ده ساله‌اش را در زندانهای شمال ایران سپری کرده، در تلاش صادقانه‌اش کمتر توانسته به دخمه‌های تاریک و پستوهای تو در توی زندان شهرستان‌ها ـ که اطلاعات اندکی از آنها در دست است ـ نور معرفت بتاباند. این کمبود را باید در عدم موفقیت کتاب، در بررسی و تشریح روابط درونی زندانیان سیاسی در زندانهای لاهیجان، انزلی، رشت ولاکان جستجو کرد. ویژگی دیگر «شب بخیر رفیق» ـ همچنان که از نامش برمی‌آید ـ نگاه و زبان «ویژه»ای است که هر از گاه با نمایان ساختن خود در لابلای صفحات کتاب، هم احمد موسوی را از وارد شدن به خلل و فرج زندان سیاسی بر حذر می‌دارد و هم در اقدامی ناخواسته، مخاطبین کتاب را به طیف معینی محدود می‌کند. با این اوصاف باید اذعان داشت، اطلاعاتی که احمد موسوی از زندانها و زندانیان سیاسی شمال ایران به خواننده منتقل کرده است، غالباً اطلاعاتی با ارزش، دقیق و قابل اطمینان هستند. این خصوصیت، دقت و صداقت نگارنده را در نگارش کتاب مورد تأیید قرار می‌دهد.
... ادامه مطلب
جمهوری مشروطه؟ !
در حاشیۀ نشست برلین «گفتگو با حسین باقرزاده»
مجید خوشدل
هر چه بر عمر سالهای تبعید افزوده می‌شود، انگار در ماراتون پر پیچ و خم مردم‌گریزی و جداسری از توده‌، نیروهای سیاسی کشورمان انرژی و پتانسیل بیشتری پیدا می‌کنند. بازی دلنشین یارگیری در بالا و توصیه و ارشاد به پایین، دیر بازی است که رونق بسیاری یافته است. گویا تقدیر این بوده که فعالیّت‌های اجتماعی‌مان یا باید در پشت‌بام‌خانه‌ها باشد و یا در پشت اطاق‌های در بسته. جا و مکانی که «غریبه» را در آنها راهی نباشد. اواخر سپتامبر امسال نشستی در معیّت طیفی از جمهوری‌خواهان ملّی، مشروطه‌طلبان ایرانی و... در شهر برلین برگزار می‌شود. تا زمان نگارش این نوشته هیچگونه اطلاعی از این نشست به سمع و نظر مردم نرسیده است. گروهی معتقدند که نشست برلین قرار بوده محرمانه برگزار شود. امّا با درز کردن خبر به بیرون، دست‌اندرکاران در مقابل عملی انجام شده قرار گرفته‌اند. گروهی دیگر این ادعا را از اساس بی‌پایه می‌خوانند. در این رابطه با یکی از شرکت‌کنندگان نشست برلین به گفتگو می‌نشینم. حسین باقرزاده در این گفتگوی تلفنی به پرسش‌های مطرح شده با سعۀ صدر پاسخ می‌دهد.
... ادامه مطلب
«انتخابات» ایران، مردم و نیروهای سیاسی
مجید خوشدل
پرده‌ی نهم نمایشنامه‌ی «انتخابات» به زودی در ایران به اکران عمومی گذاشته می‌شود. در ماهیت این پیِس شرم‌آور، اغلب نیروها و سازمان‌های سیاسی خارج کشور- شاید برای اولین بارـ به یک اتفاق نظر عمومی رسیده‌اند که آراء ایشان می‌تواند به یک بیانیه سیاسی مشترک ختم شود. اما آیا رسالت نیروها و سازمان‌های سیاسی کشورمان در صدور بیانیه‌های سیاسی مشترک – و غالباً مستقل- خلاصه می‌شود؟ اطلاعیه‌هایی که تماماً مردم را مخاطب قرار داده است. آیا پس از گذشت بیست‌و شش سال از عمر نظام اسلامی، هنوز تحلیل‌های اثباتی‌مان در مورد «انتخابات» باید در مرحله‌ی ماهیت ضد مردمی آن متوقف شود؟ آیا هنوز وقت آن نرسیده که به جای سخن گفتن از مردم کوچه و بازار، برویم و با آنان به گفت‌وگو بنشینیم؟ مصاحبتی که گاهی نوشیدن جام زهر را می‌ماند. آیا هنوز زود است دریابیم نظامی که سال‌ها بر علیه‌اش مبارزه کرده‌ایم، نظامی که یک قرن آن جامعه را به عقب رانده است، ارزش‌های فردی و اجتماعی مردمان آن کشور را هم دچار تغییرات بنیادین کرده است؟ آیا هنوز وقت تماس با مردم و شناختن زیر و بم آنان نرسیده است؟
... ادامه مطلب
نتیجه‌ی نظرخواهی از مردم و نیروهای سیاسی در مورد حمله‌ی نظامی امریکا به ایران
مجید خوشدل
گفتگو با تعداد متنابهی ازایرانیان مقیم لندن، نیروهای منفرد و سازمانهای سیاسی ایرانی. چهار سال قبل کمتر تحلیل‌گر سیاسی‌ای چهار سال آینده‌ی جهان را با « انتخاب» جرج بوش به ریاست جمهوری امریکا، سالهایی فارغ از جنگ و خونریزی توصیف می‌کرد. و حالا جهان چهار سال د یگر را انتظار می‌کشد تا تانکها و موشکهای امریکایی، خاک کشورها را به توبره کشند و «دموکراسی» را به جای حکومت‌های فاسد و خونریز بنشانند. در چهار سال گذشته رویکرد مطبوعات ایرانی خارج کشور به تحولات سیاسی، اجتماعی منطقه‌ی خاورمیانه و پوشش دادن خبری به جنگ عراق، حکایت از استیصالی ژورنالیستی داشته است. تا جایی که این روزنامه‌های «کثیرالانتشار» در شماره‌های پیاپی «آزادی» و «آزادسازی» عراق را به مردمان آن کشور تبریک گفتند. سازمانها و احزاب سیاسی ایرانی روی دیگر سکه را نمایندگی کرده‌اند. غالب این تشکل‌ها با فرموله کردن ایدئولوژیکی‌ی صورت مسئله‌ی عراق، تصویری را تاکنون ارایه داده‌اند که پنداری در ارتش‌های امریکا و انگلیس انشعابی رخ داده و طرفین با سنگربندی در خیابانهای بغداد و بصره و فلوجه به جان یکدیگر افتاده‌اند. اغلب این سازمانهای سیاسی همانند تجربه‌ی انقلاب بهمن، فاقد قدرت تشخیص در شناسایی اسلام دریده‌ی سیاسی در فعل و انفعالات اجتماعی منطقه‌ی خاورمیانه بوده‌اند.
... ادامه مطلب
گفتگو با مهرداد درویش پور
مجید خوشدل
این گفتگو، نگاهی گذرا به بخشی از زندگی اجتماعی پناهجویان ایرانی است. این تلاش را در دو بخش تنظیم کرده بودم. بخش اوّل ـ گفتگوی حاضرـ شناختی علمی تراز کنش‌ها و واکنش‌های اجتماعی ـ سیاسی پناهندگان ایرانی در خارج از کشور است. در این مصاحبه بر مباحثی انگشت گذاشته می‌شود که یا برای عده‌ای «مقدس» است و یا برای تعدادی دیگر موضوع‌هایی پاسخ یافته و شامل مرور زمان شده. در صورتی که من فکر می‌کنم لاینحل بودن و کژ فهمی بسیاری از موضوع‌ها ومفاهیم اجتماعی ـ که ریشه در گذشته‌ی ما دارند ـ غالباً به همان صورت مبهم و بسته بندی شده درزندگی امروزمان در حالِ تولید و بازتولید شدن است. عامل اصلی گذشتن از «خطوط قرمز» و سفر به دیار «ممنوعه»ها دوستان و رفقای تبعیدی ما هستند. همانهایی که برای سالیان سال در کنارما بوده‌اند و امروز در تنهایی‌شان گمان می‌کنند که به آخر خط رسیده‌اند. چند ماه قبل با تعدادی از این عزیزان برای ساعتها به گفتگو نشستم. دوستان و رفقایی را می‌گویم که این روزها ترجیح می‌دهند از گذشته‌ی خود خاطره‌ای در ذهن نداشته باشند. این تلاش اجتماعی گامی در یاد داشتن خود و یادآوری این عزیزان است.
... ادامه مطلب