INTERVIEW

Majid Khoshdel

مجيدخوشدل

دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۷ -  ۶ اکتبر ۲۰۰۸   
گفت‌وگو
سرنوشت نیروهای سازمان مجاهدین خلق در عراق
گفتگو با بیژن نیابتی
مجید خوشدل
از آغاز حمله‌ی نظامی نیروهای ائتلاف به کشور عراق، آینده‌ی نیروهای سازمان مجاهدین خلق در این کشور یکی از پرسش‌های مطروحه بوده است. اهمیت این پرسش از آنجا ناشی می‌شده که در سالهای نخستین اشغال نظامی عراق، تهاجم نظامی سومین کشور، یعنی ایرانِ اسلامی به این کشور جای کوچکی در محاسبات و تحلیل‌های سیاسی به خود اختصاص نمی‌داده است.
به یاد داریم که در نخستین روزهای حمله‌ی نظامی به کشور عراق، رژیم اسلامی ایران نیروی 2500 نفره‌ای را از منطقه‌ی ام‌القصر وارد این کشور کرد که در عرض چند ماه این نیروها به دهها هزار تن بالغ گردیدند. نیروهای مزبور وظیفه و «رسالتی الهی» برعهده داشته‌اند.
سیاست‌های اتخاذ شده توسط رهبری سازمان مجاهدین خلق نسبت به امپریالیسم جهانی، رژیم‌های منطقه و... اهمیت پرسش فوق را دو چندان کرده است.

چنان چه اشاره شد، حدس‌‌ها و گمانه زنی‌ها از سرنوشت احتمالی نیروهای سازمان مجاهدین خلق در کشور عراق بوده است. این بحث‌ها و مجادلات سیاسی و نظری عموماً از دو کانال مختلف تولید و هدایت ‌شده‌اند. بخشی، در چهارچوب استراتژی سیاسی و جنگ روانی وزارت اطلاعات رژیم اسلامی نسبت به اپوزسیون رادیکال ایران به‌طور عام و سازمان مجاهدین خلق به‌طور خاص بوده است. این تولیدات فکری مجموعه‌ای از اطلاعات و ضد اطلاعات را شامل می‌شد‌ه‌اند که در بسته‌بندی‌های «حقوق بشری» سخاوتمندانه به رسانه‌های ارتباطی راه پیدا ‌کرده‌‌اند تا طیفی از نیروهای سیاسی و بخشی از «اپوزسیون» ایران از آنها تغذیه‌ی فکری ‌کنند.
... ادامه مطلب
اگر می‌ماندم، قصاص می‌شدم
گفتگو با زنی آواره
مجید خوشدل
آمارهای دولتی جیره‌ای معادل ده گرم مواد مخدر برای هر شهروند ایرانی در نظر گرفته است. متوسط سنی فحشا به زیر چهارده سال تقلیل یافته و تنها در سال گذشته بیش از شصت هزار مرده‌ی بی‌صاحب در سردخانه‌های پزشکی قانونی برای تشخیص علت مرگ و یافتن صاحبان خود ماه‌ها انتظار کشیده‌اند.
خودکشی، دگرکشی و دیگرآزاری در مملکت بی‌داد می‌کند و تجاوز به امر قابل قبولی بدل گشته است. فساد، فحشا، اعتیاد و مجموعه‌ای از ناهنجاری‌های اجتماعی در کمتر از ربع قرن به هنجارهای بخش بزرگی از جامعه‌ی ایران تبدیل شده است. شیرازه‌ی جامعه را فسادی عمیق و ساختاری در خود گرفته، طوری‌که عینیت آن را در فرهنگ رفتاری و گفتاری اقشار و طبقات مختلف مردم می‌توان مشاهده کرد. قبح اغلب ناهنجاری‌های اجتماعی در جامعه‌ی ایران دیربازی‌ست فرو ریخته است.
عمق این واقعیت‌های تلخ را کمتر می‌توان در رسانه‌های ایرانی (داخل و خارج) دید. عذر استبداد مذهبی موجّه است. امّا در این سوی مرز چرا هنوز ذهن‌های خسته عینیت‌ها را ساخته و پرداخته می‌کنند؟ چرا بست‌نشینی پای اینترنت ملعون حلال مشکلات شده، در صورتی‌که واقعیت‌های جامعه‌مان در کوچه و خیابان پوست می‌اندازند و در محیط‌های امن شبیه‌سازی می‌کنند؟
... ادامه مطلب
صدای من هم شکست
گفتگو با «مهناز»؛ از زندانیان واحد مسکونی
مجید خوشدل
نطفه‌ی زندان سیاسی با دستگیری‌های پراکنده در زُهدان رژیم اسلامی بسته شد. «آقا» که در ماه حلول کرده بود، مزمزه می‌کرد تا عکس‌العمل‌ها را محک زند. امّا چون در آغاز مرگ برای همسایه بود و دستگیری‌ها چشم‌ گاو پنداشته می‌شدند، دیری نپایید که شعله‌ی استبداد دینی به جان جنگل سرو و سپیدار افتاد. دیگر برای جبران مافات دیر شده بود.
فاجعه امّا همان‌طور که انتظارش می‌رفت، با دستگیری‌های گسترده و شکنجه‌های طاقت‌فرسای دوستان و یاران‌مان آغاز گشت. در آن جدال نابرابر، که حکایت نفرتِ شلاق بود و طراوتِ پوست و گوشت و استخوان؛ و قلب‌هایی که برای بهروزی و آزادی می‌طپید، مقاومت بود و پایداری. و هر از گاه مالیده شدن پوزه‌ی «نمایندگان خدا» بر خاک.
امّا این تمام حکایت آن جنگ نابرابر نبود؛ شکستن و شکسته‌ شدن هم بود. دوستان و یاران‌مان بودند که با شکنجه‌های طاقت‌فرسا یکی از پس دیگری فرو می‌افتادند. برخی دوباره کمر راست می‌کردند و برخی دیگر به ذرات کوچکتری تقسیم می‌شدند.
امّا بازخوانی فاجعه‌ی زندان‌های رژیم اسلامی در دو سوی مرز هنوز که هنوز است جهت‌دار، مغشوش و زاویه‌دار با واقعیت‌های گذشته است.
... ادامه مطلب
بازخوانی و دادخواهی؛ امید یا آرزو
گفتگو با شکوفه‌ منتظری
مجید خوشدل
در بیش از دو دهه اجتماعات بی‌شماری از تبعید و یا برای تبعیدیان ایرانی تشکیل و ساخته شده است که سرنوشت اغلب آنها، سرگذشت گذشتگان ما بوده است.
در تاریخ «نوین» ایران کمتر نمونه‌ای سراغ داریم که نهاد و دسته‌ای فارغ از تأثیرگذاری و یا تأثیرپذیری از دولت‌ها و یا مخالفان‌‌ حکومت٬ از بطن جامعه و براساس نیازهای آن تشکیل شده باشد، و یا در صورت استقلال نسبی چند صباحی دوام آورد و سپس به بنیادی نهادینه شده تبدیل شود.
با توجه به واقعیت‌های تلخ تاریخ کشورمان، پرسش‌های زیر در مقابل ما قرار دارد:
آیا در ماراتون تشکیلات‌سازی میان پوزسیون و اپوزسیون می‌توان پایانی متصور بود؟
آیا درنظامی اهریمنی ـ استبدادی که حتا مخالفت «قانونی» در زمره‌ی شرک و الحاد و ارتداد محسوب می‌شود و زمامداران ایران برای مقابله با جریان‌های مردمی، در کنار سرکوب عنان گسیخته به اندازه‌ی تمام سالهای سیاه گروه و سازمان و تشکیلات موازی در داخل و خارج تأسیس کرده‌اند، می‌توان به درجه‌ی استقلال دسته‌ها و گروههای موجود در درون و برون مرز آگاه گشت و سپس جانب انصاف و احتیاط را در پیش گرفت؟
آیا از زندان سوزان ایران اسلامی و در زمین سوخته‌ی تبعید ققنوسی سر از خاکستر سنت‌های استبدادی بیرون می‌آورد تا کلام تازه‌ای بر زبان جاری کند؟
آیا نسل‌ جوان ایرانی خواهد توانست از پس و پشت ترفندها و توطئه‌های هیولای هزار پا نقطه‌ی آغازی شود بر پایان تمام گسست‌ها و شکست‌های تاریخی ایرانیان؟
... ادامه مطلب
«مادران خاوران» گزینه‌ای سیاسی یا انتخابی حقوق بشری
گفتگو با ناصر مهاجر
مجید خوشدل
بخشی از فعالیت جنبی «بنیاد پژوهش‌های زنان ایران» در کنفرانس‌های سالانه، انتخاب زن برگزیده‌ی سال است. این گزینه در سال جاری طیفی از زنان کشورمان را شامل شده است: عزیزانمان؛ مادران خاوران! بی‌تردید کسانی که رنج زندان و شکنجه را تجربه کرده و یا در میان دوستان و اقوام زندانی سیاسی و یا عزیز اعدامی داشته باشند، این انتخاب لبخند شادمانی بر لبان‌شان می‌نشاند. امّا آیا این انتخاب لبخند رضایت بر لبان همه‌ی مادران داغدیده و تمام همسران سوگوار می‌نشاند؟ آیا مادران «لعنت‌آباد»ها در شهرهای رشت و اصفهان و مشهد و تبریز و شیراز و... و آن خیل عظیمی که در تبعید سیاه همچنان سیاه‌پوش مانده‌اند، از این انتخاب مسرور خواهند گشت؟ آیا مادران بهشت زهرا و «بهشت»های دیگری که به همّت دوزخیان آباد گشته، از این انتخاب خرسند خواهند بود؟ آیا این انتخاب نمی‌توانست به همه‌ی مادران و همسران داغدیده زندان‌های رژیم اسلامی ایران اختصاص ‌یابد؟
در هفته‌ی گذشته بارها از خود پرسیده‌ام که آیا «مادران خاوران» یک انتخاب سیاسی نبوده است؟ آیا فعالان حقوق بشری و تمام کسانی که برای ایرانی بدون زندان سیاسی و اعدام مبارزه می‌کنند، همچنان میان اعدامیان توده‌ای، اقلیتی، مجاهد، پیکاری، راه کارگری، اکثریتی، بهایی، خانقایی و... تفاوت قایل می‌شوند و یکی را بر دیگری ترجیح می‌دهند؟
... ادامه مطلب
«شب از ستارگان روشن است»
گفتگو با شهرزاد اَرشدی و مهرداد
مجید خوشدل
مرداد و شهریور دیگری در راه است. بیستمین سالگرد نسل‌کشی زندانیان سیاسی در سال 67 می‌بایستی ولوله‌ای در جامعه‌ی تبعیدی ایرانی برپا کند. امّا به جز چند استثناء هنوز در شهر خبری نیست. هنوز عزیزان اعدامی با پسوندهای مارکسیست، مجاهد، کمونیست و... مفهوم عینی به خود می‌گیرند تا جماعتی پلشتی‌های زندان، شکنجه و اعدام را در پشت درهای بسته محکوم نمایند.
* * *
در آن سوی اقیانوس آرام، در شهر مونترال کانادا قرار است «شبی از ستارگان روشن شود.» دست اندرکاران این گردهمایی سه روزه تأکید دارند که آب رفته را به جوی نمی‌توان بازگرداند، امّا آب ساکن چنان متعفن می‌شود که حتا پرنده‌ای راه گم کرده در آن لانه نخواهد ساخت. آنان می‌گویند: دیگر نمی‌خواهیم با خودمان درد دل کنیم؛ نمی‌خواهیم اشتباهات گذشته را تکرار کرده و به اسم زندانی سیاسی، میهمانی خانوادگی برگزار کنیم.
«شب از ستارگان روشن است» در نظر دارد جامعه‌ی میزبان را مخاطب قرار دهد و برای آنان سفره دل باز کند. آنان می‌گویند: می‌خواهیم استوار بایستیم و اسناد غیرقابل انکار جنایات زندان‌های رژیم اسلامی را در اختیار افکار عمومی غرب قرار دهیم. آنان خود را وامدار همه‌ی زندانیان سیاسی شکنجه دیده و اعدام شده‌ی زندانهای ایران می‌دانند.
... ادامه مطلب
به بهانۀ قمر...
گفتگو با گیسو شاکری
مجید خوشدل
در دومین هفتۀ اقامت‌ام در استکهلم از گیسو شاکری می‌شنوم که تعدادی از ترانه‌ای قمر را بازخوانی کرده‌ است. از آن پس تا چند روز هر گاه اسم خواننده را در جمعی می‌برم، اغلب تن‌ها کهیر می‌زند و لب‌ها به شکوه باز می‌شود. گوش می‌دهم تا دلیل بدخلقی‌ها را بشنوم؛ امّا نمی‌شنوم. هر چه هست، هر چه می‌گویند، به لعنت خدا نمی‌ارزد. حتا آنهایی که عالمانه از گوشه و مقام و ردیف و تاریخ موسیقی سنتی چیزهای سنبل می‌کنند، خوب می‌دانند مثل من دانش موسیقایی ندارند... ایراد در جای دیگری‌ست: همگی به جان هم افتاده‌ایم و چشم دیدن یکدیگر را نداریم.
پیشرفت و ارتقاء تبعیدی، غصه و ماتم دیگری‌ست. امّا وقتی سری به سنگ می‌خورد، لب‌ها به خنده باز می‌شود.
خیلی‌ها به خون هم تشنه‌اند و اگر قدرتی می‌داشتند، رویاهاشان را جامۀ عمل می‌پوشاندند. باور کنید کمتر کسی را دیدم که حتا خودش را برای روز مبادا برای خودش نگه داشته باشد. آن وقت همه به فغان آمده‌اند که چرا رژیم اسلامی ایران، استهکلم را دومین پایتخت اروپایی خود انتخاب کرده است.
در فرار از باران شایعه و افترا، و گریز از آینه‌های تاریک و به بهانۀ انتشار آلبوم جدید گیسو شاکری، گفتگوی حضوری با وی انجام داده‌ام که در زیر ملاحظه می‌‌کنید:
... ادامه مطلب
دوزخ روی زمین
گفتگو با ایرج مصداقی
مجید خوشدل
بیستمین سالروز کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 و بیست و هفتمین سالگرد شکارهای خیابانی، دستگیری‌های گسترده، شکنجه‌های طاقت فرسا و اعدام‌های دسته جمعی زندانیان سیاسی و عقیدتی در راه است.
آیا تقارن حوادث اجتماعی و نقطه‌های عطف با تقسیم‌بندی‌های زمانی، و اعتباری که این تقسیم‌بندی‌ها (شب هفت، چهل‌ام، سالگرد، دهمین... بیستمین... پنجاهمین... صدمین سال) در نزد اغلب ایرانیان دارد، باعث می‌شود که امسال، درخت بیست ساله (بیست و هفت ساله) زندان و زندانی سیاسی شکوفه آگاهی دهد؟ آیا شکوفه‌ها، روزی سیب‌های شیرین و آبداری می‌شوند تا دختران و پسران ایرانی بی‌ترس از حربه‌ی تنبیه زمینی و الهی (دوزخ) سیب‌ها را به دندان گیرند و جوانی را شیرین و با نشاط تجربه کنند؟

امّا دوزخی که قرن‌ها «الهی» بود، آنگاه که «زمینی» شد ویرانی‌ها در کشورمان برجای گذاشت. دوزخی که وقتی عشق ورزیدن را از انسان ستاند، از مادرخواست تا جاسوسی فرزند کند، به دست پدر تازیانه داد تا نظاره‌گر رنج فرزند باشد، عاشق را تا پستان درخاک فرو بُرد و باران سنگ بر سرش بارید تا به عاشق‌ها بفهماند که عشق ورزیدن در مرام دوزخیان موجب عذاب و عقوبت است. در مرام دوزخیان لبخند و بوسه گناهی کبیره است و شادی و شادمانی سالهاست از آن دیار رخت بربسته است.

«دوزخ روی زمین» کتابی پژوهشی از ایرج مصداقی است که ریشه‌ها و بنیان‌های فکری «دوزخی» شدن ایران را مورد توجه قرار می‌دهد.
در این کتاب بخشی از مانیفست نظام اسلامی، جایگاه ارزشی و راهبردی روایات، احادیث و آیات قران در تکوین دوزخی شدن ایران مورد تأکید قرار گرفته است. این‌که چرا و با چه محمل‌های ایدئولوژیکی شکنجه می‌کنند؛ دست و پا قطع کرده و سنگسار می‌کنند؛ این‌که چرا پیکان حمله‌ی زمامداران ایران، عموماً زنان جامعه را نشانه گرفته است؛ این‌که چرا در دستگاه ارزشی حاکمیت ایران، گریه و ماتم و عذاب بردن انسان ارج و قرب داشته و در عوض برای شادی و سرخوشی بساط داغ و درفش برپا می‌شود؛ و این‌که چرا سی سال تلاش شده است تا دوزخ الهی را زمینی کنند، مباحثی هستند که در این کتاب به‌طور مستند به آنها پرداخته شده است.
... ادامه مطلب
گریز در آینه‌های تاریک
گپی دوستانه با مجید خوشدل
بابک ک.
* به نظر تو، یک «گفت‌وگو»ی خوب چه ویژگی‌هایی دارد یا بایستی داشته باشد و این‌که وظیفه‌ی اصلی یک گفت‌وگوگر چیست؟
- کار گفت‌وگو به طرح منطقی بحث شباهت دارد. بنابراین قرار نیست در زمانی کوتاه چیزی نفی و یا اثبات شود. «گفت‌وگو» در همه‌ی جوامع بشری، کوتاه‌ترین راه برای شفافیت دادن به موضوع‌ها، حواث اجتماعی و... است. در جوامع پیشرفته‌ی صنعتی مردم یاد گرفته‌اند که شخصاً به‌دنبال غامض‌ها و یافتن پاسخ پرسش‌های خود از طریق مطالعه و مراجعات حضوری باشند. البته نقش نهادهای مدنی و رسانه‌های ارتباطی در این جوامع را نباید از نظر دور داشت. اما جامعه‌ی ایرانی، که فاقد نهادهای مدنی مستقل از دولت (و مستقل از اپوزیسیون) است، جامعه‌ای که با مطالعه و به‌روز شدن نه تنها بیگانه است، بلکه دشمنی دارد، جامعه‌ای که حتا قشر کتابخوان عموماً کتابخوانی را برای کدبرداری، اثبات و نفی انتخاب می‌کند، جامعه‌ای که به دلیل استبداد نهادینه شده، تمام وقایع اجتماعی، رویداد‌ها و شخصیت‌های اجتماعی‌اش در پشت ابرهای شایعه و افترا مدفون شده، جامعه‌ای که دلبسته‌ و دل‌خسته‌ی فرهنگ همه یا هیچ، مراد و مرید و زشت و زیبا است، در این جامعه ارزش و رسالت کار گفت‌وگو ده برابر می‌شود. به باور من، در جامعه‌ای با ویژگی‌هایی که نام بردم، گفت‌وگو، هم در شکل می‌بایستی با پرنسیب باشد و هم در محتوا می‌بایستی وظیفه‌ی گفت‌وگو را برآورده کند...
... ادامه مطلب
بهارانه
پرسش‌هایی «خود»مانی با پروانه سلطانی و بهرام رحمانی
مجید خوشدل
برای لحظه‌ای پیشداوری‌هایمان را فراموش کنیم؛ دوستی‌ها، کدورت‌ها و دلخوری‌هایمان را. و بعد از خود سؤال کنیم: در جامعه‌ی ایرانیِ شهر و کشوری که زندگی می‌کنیم، از چه کسی شناختی واقعی داریم؟ چه کسی را تقریباً همان‌گونه که هست می‌شناسیم؟
اگر در طرح این پرسش صادق باشیم و خود را از اغیار رهانیده باشیم، درمی‌یابیم که شناخت ما از اجزاء این جامعه، شناختی مجازی و متأثر از داده‌ها و دریافت‌های یک سویه‌ای است که «فرهنگ رابطه» در اختیار ما قرار داده است. در رواج این هرج و مرج معرفتی، رسانه‌های ایرانی با چهر‌ه‌سازی‌ها و چهره‌بازی‌هایشان بر سکوی افتخار ایستاده‌اند.
دوم فوریه‌ی امسال ضمیمه‌ی روزنامه‌ی Guardian لندن را مطالعه می‌‌کردم. در بخشی از این مجله‌‌ی ۹۴ صفحه‌ای مصاحبه‌ای درج شده بود با مایکل پورتلو Michal Portillo عضو سابق پارلمان انگلستان از حزب محافظه‌کار. مصاحبه را دو ـ سه باری می‌خوانم و هر بار با حسرت به خود می‌گویم: این «خارجی»ها چقدر راحت از خودشان حرف می‌زنند، حتا «راست»‌هاشان. راستش فکر می‌کنم اینها عادت نکرده‌اند، عادت‌شان داده‌اند.
بعد از آن که نیمی از پرسش‌های مصاحبه‌ی مزبور را وام می‌گیرم، به یاد عید امسال می‌افتم، با همان ترجیح بند همیشگی: سال از سال، دریغ از پارسال! سپس کارنامه‌ی رسانه‌های ایرانی خارج کشور در یک سال گذشته در نظرم می‌آیند: مقالات تکراری ماههای مارس و مه و اکتبر و بهمن، پیله کردن آدمهای جن زده به یکدیگر، خیره‌سری‌ها و تخته گازرفتن‌های ماههای مرداد و شهریور در مارک‌دار کردن عزیزان اعدامی... به «مصاحبه»ها که می‌رسم، با پرسش‌هایی که شبیه پرسش‌های امتحانات نهایی ثلث سوم است و به درد دنیا و آخرت «دانش‌آموز» نمی‌خورد، به آن دست از نوشته‌هایی که برای درد و رنج انسان ایرانی و غیرایرانی در چهار صفحه نسخه‌ی خوشبختی و سعادت پیچیده‌اند، و به تمام آن بایدها و نبایدها، بی‌آنکه بخواهم، دوباره ترجیح بند فوق در ذهنم تکرار می‌شود: سال از سال، دریغ از پارسال!
... ادامه مطلب
«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (3)
گفتگو با حسن فخاری
مجید خوشدل
«پروژه‌ی فتانت» از دو ارتباط شروع شد و در فاصله‌ای نزدیک به دو ماه به شانزده رابطه در سه قاره‌ی اروپا، آمریکا و آسیا رسید؛ بیش از سی ساعت مکالمه‌ی تلفنی و نیز نامه‌نگاری‌هایی از طریق پست الکترونیکی.
هر ارتباط، رابطه‌ی دیگری با خود می‌آورد. حلقه‌ای به حلقه‌ای دیگر وصل می‌شد. امّا اگر می‌پنداریم که از به هم پیوستن حلقه‌ها، زنجیره‌ی اطلاعاتی مفیدی حاصل می‌شد، سخت در اشتباه‌ایم: اطلاعات و ضد اطلاعات را (در مواردی آگاهانه) در اختیارات می‌گذاشتند تا اطلاعات اصلی را بسوزانند و یا در حاشیه‌اش قرار دهند.
عامل بازدارنده‌ی دیگر، در هم‌آمیختگی «من»ها و «منیّت»ها با حوادث و رویدادهایی است که قدمت آن به بیش از سی سال می‌رسد. راحت گفته باشم، عده‌ای می‌خواستند چند سطر اطلاعات خود را با انعکاس دادن یک کارنامه‌ی خیالی از گذشته‌شان طاق بزنند؛ آن‌هم در دو ساعت مکالمه‌ی تلفنی که می‌توانست در سی ثانیه خلاصه شود. اینها به این نوع زندگی عادت کرده‌اند و از این راه ارتزاق می‌کنند. سی و چند سال پیش عده‌ای از عزیزانمان به خاک و خون کشیده شدند، امّا اینها امروز «سهم امام» می‌خواهند.
ناهنجاری سوم در محدوده‌ی ارتباط‌های کتبی‌ام بود. درست از همان ساعات انتشار اولین گفتگو با رضا منصوران، ای ـ میل‌های تهدیدآمیز فرستاده شد تا همین اواخر. اگر این افراد بی‌چهره (چند چهره) می‌دانستند که این قبیل پیغام‌ها چه شور و انرژی مضاعفی در من ایجاد می‌کند، از کرده‌ی خود پشیمان می‌شدند.
دیگرانی با عناوین «تبعیدی»، «دوستداران کرامت» و... با ارسال شماره‌ی تلفن دستی خود می‌خواستند با آنان تماس گرفته شود تا «اطلاعات ذیقیمت» خود را در اختیار «نسل تشنه‌ی آگاهی» قرار دهند! این‌که چرا عوامل رژیم اسلامی به این پرونده‌ی خیانت و جنایت علاقمند شده‌اند، برایم موضوع لاینحلی بوده است.
... ادامه مطلب
«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (2)
من همان امیر حسین فتانت «دوست» کرامت دانشیان هستم!
گفتگو با ناصر زراعتی
مجید خوشدل
در پشت هر جنایت، حکایت هولناک و تکان دهنده‌ای آرمیده است. حکایتی با کارگزاران و کارگردان‌ها و شخصیت‌های مرموز و افسانه‌ای‌اش. و در هیچ کجای جهان جانیان و دستیاران جنایت شرح واقعه را داوطلبانه بر دایرۀ حقیقت نریخته‌اند. تلاش و ارادۀ افکار عمومی حلقۀ محاصره را بر جانیان تنگ می‌کند. در این راه «رسانه»ها در خط مقدم جبهه قرار دارند.
امّا در جوامع استبدادی که جنایت همه گاه با معیارهای خودی و ناخودی ارزیابی می‌شود، رسانه‌ها و فعالان رسانه‌ای تا حد نخودی‌های بذله‌گوی تنزل پیدا می‌کنند. در این جوامع، کیش شخصیت و فرهنگ سنگ شدۀ خان خانی در نزد «الیت» جامعه اجازه نمی‌دهد تا بر چهرۀ جنایتکارانی که آزادانه می‌چرخند و خود را باز تولید می‌کنند، نور معرفت تابانده شود. چرخ پنجم جنایت در جوامع استبدادی، رسانه‌های ارتباطی هستند.
از خاطر نباید بُرد که ویروس استبداد آن‌چنان مهلک و غدار است که پوزسیون و اپوزسیون را از هم تمیز نمی‌دهد و همه را از دم تیغ خود می‌گذراند.
دومین گفتگویم را دربارۀ «فتنۀ فتانت» در پیش روی دارید. در گفتگوی اوّل رضا (عباس) منصوران با استناد بر اسناد ساواک، همکاری امیرحسین فتانت با ساواک شاه را در شکار و دستگیری مبارزان کشورمان توضیح داده است. در آن گفتگو رضا منصوران به درستی نمی‌دانست (و یا نمی‌خواست بپذیرد) سیبی که از وسط به دو نیم شده، متعلق به یک تن واحد بوده است.
... ادامه مطلب
«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله
گفتگو با رضا (عباس) منصوران
مجید خوشدل
«جنایت» که از کنارش گذشته شود، ویروس مرگباری می‌شود که اندام‌های حسی و حرکتی جامعۀ انسانی را نشانه می‌گیرد. کرختی افکار عمومی در مواجهه با این پلشتی به خانه‌زاد شدن جنایت منجر می‌شود، که این ویژه‌گی جامعه‌ای را به اوج ذلت دچار می‌کند.
در کشوری که پدیده‌هایی نظیر شکارهای خیابانی، ترور، زندان، شکنجه و اعدام همه‌گاه به گونه‌ای مشروط ، آن هم مورد مخالفت اقلیتی کوچک قرار گرفته باشد، ملالی نیست که جانیان و جنایتکاران بر یابوی چموش قدرت سوار باشند. این‌گونه است که نسل امروز ایران، حاصل مزراع آفت زدۀ پدران خویش را درو می‌کنند.
* * *
از میان هزاران پروندۀ جنایتی که در بایگانی تاریخ کشورمان خاک ‌خورده است، پوشۀ «امیرحسین فتانت» قطره‌ای‌ست در تالابی آلوده و گل‌آلود. ناگفته پیداست که اگر این پروندۀ جنایت حتا از طریق نهادهای مدنی مترقی در سطح جهان پی‌گیری، غبار روبی و بازگشایی شود، بی‌شمارانی خواهند بود که با انجام وظیفۀ شرعی و شرطی شدۀ خود، سنت اجداد و نیاکان خود را در تئوریزه کردن جنایت به جای آورند.
با این همه نباید فراموش کرد که همۀ انسانها بی‌گناهند، مگر خلاف آن در پروسه‌ای دموکراتیک و انسانی برباور افکار عمومی نشسته باشد.
... ادامه مطلب
کدام «دستها از مردم ایران کوتاه»؟
گفتگو با تراب ثالث
مجید خوشدل
گزارشی، آن هم از سوی نهادهای اطلاعاتی کشوری «امپریالیست»ی بخش بزرگی از اپوزسیون ایران را خانه‌نشین و خلع سلاح می‌کند. نیروها و جریاناتی از راست افراطی تا چپ فضایی، و طیف رنگارنگی در میان این دو اکستریم، چنان شتابزده و خارج از قاعده به فحوای گزارش نهادهای اطلاعاتی ایالات متحده در رابطه با ماهیت پروژه‌ی هسته‌ای رژیم اسلامی استناد کرده‌اند، که در این راه گوی سبقت را از حاکمان اسلامی ربوده‌اند.
نیروهای سیاسی و اپوزسیون اندیشمند ایرانی باید به خوبی بدانند قلمی که دیروز بر پای «سند اتمی بودن رژیم عراق» امضاء گذاشت، و امروز بر «بی‌خطر» بودن برنامه‌ی هسته‌ای رژیم اسلامی صحه می‌گذارد، فردا می‌تواند با چرخشی از خطرناک بودن این فعالیت‌ هسته‌ای پرده بردارد و فرمان بمباران مراکز اتمی را صادر کند. امضاء چک سفید در این برهه حساس است که معنی واقعی خود را پیدا می‌کند.
... ادامه مطلب
«انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» در ایران اسلامی!؟
گفتگو با بیژن مهر (جبهه‌ی ملّی ایران ـ امریکا)
مجید خوشدل
بازار تشکیلات سازی در دو سوی مرز داغ و پرهیاهو است. پر سرو صدا هست، ولی پرطرفدار نیست؛ چرا که عموماً در «بالا» تشکیل می‌شوند و ربطی به «پائین» ندارند. هر چند همه‌ی آنها خود را سخنگوی پائینی‌ها جار می‌زنند و ادعا می‌کنند که حلقه‌ی مفقوده را یافته‌اند.
در خارج کشور (و در چند سال اخیر در ایران) ماه و هفته‌ای نیست که خبر مسرت بخش کشف کاسه و کوزه‌ای سفالین از دل خاک سرد را بشارت نداده باشند. امّا به هفته و ماه نرسیده، «کاشفین» تمام کاسه-کوزه‌ها را بر سر خود می‌شکنند و سپس عطای‌شان را به تاریخ تکرارها و سرخوردگی‌ها ارزانی می‌دارند.
نهادها و کمیته‌های کاغذی در خارج، با این‌که از نظر بافتار و ساختار و ماهیت وجودی تفاوت‌های اندکی با نمونه‌های داخل کشوری دارند، امّا در نهایت هر دو آنها محصول نگرش‌هایی هستند که ردّ آنها را تنها در جوامع استبدادزده‌ی دینخو می‌توان گرفت: هیچکدام چشم دیدن دیگری را ندارند؛ هر کدام خود را به کل جامعه تعمیم می‌دهند؛ متفرعن و مدعی و پرخاشگرند و هیچیک در خیره‌سری‌ها و تخته‌ گاز رفتن‌های خود، از گذشته درس نمی‌گیرند و به آینده نمی‌اندیشند.
شوربختانه اغلب ظرف‌های اتحاد عمل در دو سوی مرز، پیش از آن‌که در عرصه‌ی عمل اجتماعی خود را به معرض داوری عموم قرار دهند، از درون ترک برمی‌دارند و سپس به خاطره‌ای تلخ مبدل می‌شوند. به دیگر سخن، غالب تشکیلات‌ها و نهادهای اسمی در دو سوی مرز، نه تنها از اقبال عمومی برخوردار نبوده‌اند، بلکه استقبال خصوصی هم از آن دریغ شده است.
... ادامه مطلب
چه خبر از کردستان؟
گفتگو با رحمت فاتحی
مجید خوشدل
کردستان عراق، گذشته‌ای پرفراز و نشیب و آینده‌ای نامعلوم. و یا به تعبیری، مُسکن و مرهمی برای زخمی کهنه و ناسور، و تلاشی برای تحقق آمال و آرزوهای دیرین.
ملتی که در دهه‌های طولانی با اراده‌ی سیاست‌های استعمار کهن به کوچ در چهار کشور و خانه به دوشی در اقصا نقاط جهان محکوم شده بود، این بار با کمک و حمایت استکبار و استعمار نوین صاحب «هویت جغرافیایی» می‌شود. هزینه‌ای را که برای کسب هویت فعلی پرداخت شده است، تاریخ آینده پاسخ خواهد داد.
امّا به راستی در کردستان عراق چه می‌گذرد؟ پرسش‌هایی نظیر: ماهیت سیاسی، اقتصادی کردستان عراق، نحوه‌ی اداره‌ی این حوزه‌ی جغرافیایی، چگونگی مشارکت آحاد و طبقات مردم در هرم قدرت، نقش و جایگاه نیروهای خارجی و حوزه‌ی فعالیت آنان در منطقه، و نیز عوارض سیاسی، اجتماعی «استقلال جغرافیایی» کردستان عراق بر کشورهای مجاور، دایره‌ای را می‌ماند به شعاع کل منطقه‌ی خاورمیانه و بخشی از منطقه بالکان، که وارد شدن در آنها در محدوده‌ی یک گفتگو، سرگردانی و آوارگی را به همراه خواهد داشت.
کسب اطلاعاتی هر چند ناقص امّا مستند، آن هم با هدف اجتناب از تجویز کردن نسخه‌های کورکننده از کنار گود، می‌تواند گام کوچکی در راستای کار روشنگری نسبت به این منطقه باشد. در این راه، خار مغیلان، دگم اندیشی و پیشداوری‌های سیاسی ـ تشکیلاتی، و اصولاً استفاده از عینک‌های تیره و تار در مواجهه با پدیده‌ها و واقعیت‌های اجتماعی می‌باشد، پدیده‌ها و واقعیت‌هایی هر چند تلخ و غیرانسانی.
رحمت فاتحی که به تازگی از کردستان عراق مراجعت کرده، در گفتگویی حضوری به پرسش‌هایم پاسخ می‌دهد. پیش و در خلال گفتگو از او می‌خواهم، تا نه به عنوان یک فرد تشکیلاتی، بلکه به عنوان ناظری «بی‌طرف» مشاهداتش را با من تقسیم کند. تلاش او در این زمینه برایم قابل احترام است. رحمت فاتحی عضو کمیته‌ی مرکزی حزب حکمتیست ایران است.
... ادامه مطلب
جنده، جاکش... ج. اسلامی
گفتگویی که نباید منتشر شود
مجید خوشدل
گفتگویی انجام می‌شود، امّا اجازه‌ی انتشار آن را از مصاحبه شونده سلب می‌کنند. به زبان ساده او را تهدید می‌کنند، آن هم در قلب اروپا. فشرده‌ای از مصاحبه را خواهم نوشت، و سپس توضیح می‌دهم که چرا انتشار یک گفتگو در جامعه‌ی ایرانی خارج کشور می‌تواند عواقب خطرناکی برای مصاحبه شونده داشته باشد. مصاحبه، با آن‌که به واکاوی تجربه‌های دردناک زنی تن فروش در جامعه‌ی ایرانی مقیم لندن اختصاص دارد، امّا ابعاد آن مرکز ثقل گفتگو را به پدیده و «حرفه»ی دیگری انتقال می‌دهد: حرفه‌ی جاکشی، آن هم در مصداق ایرانی‌اش. آشنایی‌‌ام با دو حرفه تن‌فروشی و جاکشی نزدیک به سه دهه می‌رسد: اولین روزی که پایم به محله‌ی جمشید و خیابان راه‌پیما رسید، نزدیک بود از وحشت غالب تهی کنم. «شهرنو» و کلونی اطراف آن، با ساختار اجتماعی متفاوت‌اش جایی نبود که یک جوانک بی‌تجربه در آن احساس امنیّت کند. در آن روزها سه پدیده متفاوت اضلاع مثلث صنعت سکس را تشکیل می‌دادند: پدیده تلکه‌گیرها و پاشنه خواب‌هایی که اگر حمایت شهربانی و سپس کمیته‌ی انقلاب مستقر در محله را با خود نمی‌داشتند، شبانه کاردی و ساطوری می‌شدند و پرونده‌شان برای همیشه بسته می‌شد؛ پدیده‌ی جاکش‌های خرد و کلان که فرودست‌ها اغلب‌شان در دوران بازنشستگی با درصدی از ژتون‌های دریافتی، مخارج شیره و تریاک‌شان را تأمین می‌کردند؛ و پااندازان فرادست که معمولاً حوزه‌ی فعالیت‌شان از «شکوفه‌ نو» شروع می‌شد و سپس به بالا بالاهای شهر می‌رسید. دنیای دیگر، دنیای زنان تن‌فروش «قلعه» بود که هر کدام می‌بایستی به تناوب بیست و یک روز از ماه را از قرار روزی سی تا چهل ژتون تحویل جاکش‌های فرودست دهند و سهم بیست تا سی درصدی خود را دریافت نمایند. دنیایی که من درگیر آن بودم، دنیای فرزندان اغلب ناخواسته، و یا فرزندخوانده‌هایی بود که عموماً...
... ادامه مطلب
حمله نظامی به ایران؛ توهم یا واقعیّت
گفتگو با محمد پروین
مجید خوشدل
دو جبهه‌ی جهانی تمام امکانات مالی، اطلاعاتی و رسانه‌ای خود را به کار گرفته تا با تحمیق افکار عمومی، اهداف شوم و ضد انسانی و پشت پرده‌ی خود را به هر نحو ممکن عملی سازند: جبهه‌ی نئوکان‌‌های امریکایی، اسرائیلی‌های ارتدوکس و... که تاکنون از به‌راه انداختن جنگ‌های قومی، ایمانی و فرقه‌ای سربلند بیرون آمده‌اند، و نیز جبهه‌ی ارتجاع اسلامی و اسلامیست‌های شیعه، که با نفوذ ایدئولوژیکی در بخشی از افکار عمومی غرب توانسته‌اند مقاصد توسعه‌طلبانه و نیات ارتجاعی خود را به بهترین شکل موجود به پیش برند.
این دو جبهه‌ی متخاصم با ایجاد بحران، سرکوب و اشاعه‌ی کشتار و جنگ خود را تعریف و بازتولید کرده است، همچنان که بخش نه چندان کوچکی از ایرانیان مقیم خارج، از فعالان سیاسی تا دست اندرکاران رسانه‌ای، هویت سیاسی خود را در یکی از این دو مجموعه تعریف و بازگو کرده است. ماهیت واقعی جامعه‌ی ایرانی خارج کشور با تصویر شسته ـ رفته‌ای که رسانه‌های موجود از آن ارایه می‌دهند، تفاوتی شگفت‌انگیز دارد.
پس از حدود یک دهه نخوت سیاسی در جامعه‌ی ایرانی مقیم انگلستان، فعالیت‌های امیدبخشی در درون این جامعه آغاز می‌شود. دوستان و رفقایی از «کارزار ضد جنگ» پس از ماهها جدال سیاسی و ایدئولوژیک با جناح راست و ارتجاعی کمپین مزبور (کارگران سوسیالیست بریتانیا و حزب کمونیست بریتانیا) که دفاع بی‌شرمانه از جریانات متحجر اسلامی از جمله حاکمیت اسلامی ایران را محمل مبارزه با امپریالیسم جهانی قلمداد می‌کردند، در نهایت موفق شدند که آنان را از صف نیروهای مترقی و آزادیخواه این کشور بیرون کنند.
در حال حاضر مشکل اساسی دوستان‌ ما کم بها دادن به امر تبلیغات و عدم شرکت مؤثر ایشان در میان افکار عمومی است. در دو هفته‌ی اخیر که خبر این واقعه‌ی خجسته را در جمع‌های ایرانی و غیرایرانی بازگو کرده‌ام، اغلب عکس‌العمل‌ها با ناباوری مخاطبان همراه بوده است.
... ادامه مطلب
گردهمایی کلن: تکرار گذشته یا گامی به سوی آینده
گفتگو با مژده ارسی
مجید خوشدل
مرداد و شهریور ماه هر سال را می‌بایستی به برگزاری سمبلیک مراسم بزرگداشت زندانیان سیاسی اختصاص داد؛ مراسمی فرهنگی و هنری. کنفرانس‌ها و سمینارها حول مقوله‌ی زندان و زندانی سیاسی می‌باید از حصار و محدودیت‌های قابل درک این دو ماه خارج شوند و به ماههای دیگر انتقال یابند. تجربه‌ی دو دهه‌ی گذشته نشان داده است که یک کاسه کردن مراسم «گردهمایی» و «سمینار» تیر رها شده‌ای را می‌ماند که در عمل قلب هر دو آنها را نشانه گرفته است.
در این رابطه با همه‌ی نوآوری‌ها، نقاط قوت و بدعت‌های مثبتی که در «گردهمایی سه روزه‌ی کلن» به چشم می‌خورد، امّا در مجموع کار و تلاش برگزارکنندگان این گردهمایی رضایت بخش نبود و خستگی را برگرده‌ی آنان نشاند. به راستی مشکل چه بود و اشکال را در کجا باید جستجو کرد؟ چرا عده‌ای از فعالین سیاسی با تجربه و دلسوز، اغلب اهداف از قبل تعیین شده‌ی خود را نتوانستند عملی نمایند؟
ظاهراً در کنار تناقضی که در بالا به آن اشاره شد، دو ایراد دیگر بر کار دوستان‌مان وارد بوده است:
اوّل ـ تبعیت از نوعی «پوپولیسم» به قصد جبران گذشته، و اتفاقاً با انگیزه‌های انسانی. فرایند این رویکرد در عرصه‌ی عمل «بعله» گفتن به اغلب کسانی بود که با انگیزه‌های مختلف برای ایراد سخنرانی در گردهمایی کلن ثبت نام کرده بودند. آری، قرار نبود دل کسی را آزرده ساخت. از این روی هر که آمد، خوش آمد و قدم‌اش روی چشم بود. کیفیت سخنرانی‌ها، بدیع بودن و مقدار کار فکری انجام شده روی آنها موضوعی نبود که در آن «شرایط حساس» بایستی به آن پرداخته می‌شد.
باری، سنگ بنا که کج گذاشته شود، تا ثریا دیوار کج می‌رود. چون قرار «نه» گفتن به کسی در کار نبود، حتا شرط دریافت کردن خلاصه سخنرانی‌ها هم نادیده گرفته شد. شاید دوستان‌مان فکر می‌کردند، آسمان که به زمین نمی‌آید. امّا همان‌طور که دیدیم آسمان به زمین آمد؛ عده‌ای تازه در روز مراسم تصمیم گرفتند همان حرفها و کلیشه‌ها و خط و نشان کشیدن‌ها را در عین بی‌نظمی تکرار کنند، تا یک بار دیگر ثابت نمایند که برای جمعیتی که از اقصا نقاط جهان با هزار امید و آرزو به گردهمایی آمده است، ارزش و اعتباری قایل نیستند. تعداد دیگری هم به جای خلاصه سخنرانی‌هایی که در مذمت شمر و یزید فرستاده بودند، در آن شلوغی از معاویه گفتند و برخلافت عمر انگشت گذاشتند. روز دوم گردهمایی کلن (به‌طور اخص) به بازار مکاره‌ای شباهت پیدا کرده بود، که هر که جار خود را می‌زد و بار خود را می‌بست. با این‌همه به ضرس قاطع می‌گویم که دست و دلبازی و رقت قلب برگزارکنندگان گردهمایی را نبایستی به حساب تئوری توطئه گذاشت و اشکال را باید در «حسن نیت» آنان جستجو کرد.
... ادامه مطلب
عراق ویران
گفتگو با یاسمین میظر
مجید خوشدل
حساسیت افکار عمومی جهان غرب نسبت به وضعیت اسفبار کشور عراق و منطقه‌ی خاورمیانه سیر نزولی فزاینده‌ای یافته است. اُفت این نمودار را قدرت و نفوذ رسانه‌های گروهی جهان و اخبار گزیده شده و هدفمند آنان به تنهایی توضیح نمی‌دهد. سکه روی دیگری هم دارد. شهروندان اروپا و امریکایی تنها پاسخ یکی از دو پرسش خود را تاکنون یافته‌اند: «حمله نظامی به کشور عراق ربطی به برقراری دموکراسی در آن کشور نداشته و اهداف استکباری را دنبال می‌کرده است». امّا پرسش دوم همچنان بی‌پاسخ مانده است: «بازیگران صحنه‌ی خونین سیاست در عراق و در منطقه‌ی خاورمیانه چه نیروهایی هستند»؟

مخالفین جنگ و جریانات «مترقی» که در آغاز جنگ امپریالیستی در کنار افکار عمومی قرار داشتند، پس از تظاهرات میلیونی مردم برعلیه جنگ قادر نبودند، برای پرسش دوم مردم، پاسخ قانع‌کننده‌ای پیدا کنند. مردمی که با عدم شرکت در انتخابات مختلف تاکنون نشان داده‌اند، تره هم برای دولت‌های خود خرد نمی‌کنند، نمی‌توانستند در روز روشن چشم بر واقعیت‌ها بسته و گوسفندوار تراوشات علیل برخی از جریانات چپ را بر دیده‌ی منّت گذارند. آن هم نیروهایی که رفته ـ رفته در جبهه‌ای قرار گرفته‌اند که علی‌السویه شدن آنان و حذف تدریجی صورت مسئله عراق و خاورمیانه را در میان بخشی از افکار عمومی جهان به دنبال داشته است.

طنز تلخ تاریخ دوباره تکرار می‌شود. از ازدواج ناخجسته‌ی تحجر هزار و چهارصد ساله ـ که لباس سبز رنگ ماه و ستاره‌دار بر تن دارد ـ با چپ ناقص الخلقه‌ای که در چلوار سرخ رنگی پیچیده شده، با نقش و نگاری از داس و چکش و ستاره، کودک حرامزده‌ای در خیابانهای اروپا متولد می‌شود که از رویت آن لرزه بر اندام شهروندان اروپایی می‌نشاند: «ما همه حزب‌الله هستیم»!
افکار عمومی به درستی دریافته است که کاروان اسلام سیاسی، که این بار ندای مرگ برامپریالیسم در خیابانها سر می‌دهد، در پوزش بعدی فریاد مرگ بر دستاوردهای جامعه‌ی مدرن و مدنیت را سر خواهد داد. این واقعیت تلخ مشکل چپ آزادیخواه و عدالتجوی جهان را دو چندان می‌کند. اگر گره‌ی بی‌اعتمادی مردم به سرنوشت منطقه‌ی خاورمیانه، همچنان توسط طیفی از چپ جهانی کور می‌شود، این گره تنها به دست آزادیخواهان و چپ‌های دموکرات و عدالتخواه جهان گشوده خواهد شد. بهتر است به سراغ بخشی از چپ جهانی برویم.
... ادامه مطلب
شبکه‌های رژیم اسلامی در خارج از کشور
گفتگو با حسن داعی
مجید خوشدل
دسته‌ها و هسته‌های شکننده و پراکنده‌ی رژیم اسلامی در عرصه‌های فرهنگ و هنر، سیاست، اقتصاد، رسانه‌های گروهی و... رفته ـ رفته به شبکه‌های منسجم و پیچیده‌ای در خارج کشور تبدیل شده‌اند که چشم‌هایی که در سی سال گذشته «تست بینایی» را انجام نداده است، از دیدن و شناسایی آنها عاجز خواهد ماند.
رشد و توسعه‌ی این غده‌های سرطانی در جامعه‌ی ایرانی خارج کشور پیش از آن‌که نشان از واقعیت مرگ‌آور این بیماری مهلک بوده باشد، معلول جامعه‌ی خسته و فرتوتی است که توان عمل اجتماعی از او سلب شده است. جامعه‌ای که شیفته‌ی خرده‌کاری و هرز دادن انرژی‌هاست، و با انداختن توپی در زمین‌اش به راحتی تن به بازی‌های خسته کننده‌ای می‌دهد که حتا شور و شر «بازی» هم سالهاست از آن گرفته شده است. این جامعه به «دفاع» عادت کرده و اصولاً با فعالیت‌های دفاعی خود را باز تولید می‌کند. این جامعه؛ از چپ گرفته تا راست، از مذهبی تا سکولار، از مستقل تا متشکل همواره منتظر است عده‌ای را در بزرگترین زندان جهان دستگیر، شکنجه، سنگسار و اعدام کنند، تا با قلم یا قلم به میدان آمده، و سپس در گوشه‌ای بنشینند و دوباره در انتظار اقدامات بعدی ثانیه شماری کنند (البته استثناها را نباید از نظر دور داشت).
معضل دیرین این جامعه ناهمگون کمبود تولیدات کیفی، عدم تداوم یافتن فعالیت‌های جمعی و اصولاً اقدامات اثرگذاری است که محصول کار و کوشش گروهی ایرانیان بوده باشد. (به خاطر داشته باشیم که تولیدات فردی به طریق اولی نمی‌توانند پتانسیل ریشه‌دار شدن در جامعه را با خود داشته باشند). در عوض رژیم اسلامی در شهرها و کشورهای مختلف جهان آرام ـ آرام آجر روی آجر گذاشته و عمارت‌ها ساخته است.
این مقدمه نمودار کلی جامعه‌ی ایرانی مقیم اروپا را ترسیم می‌کند. پرسیدنی است در آن سوی اقیانوس آرام، در ینگه‌ی دنیا در بر کدام لنگه می‌چرخد؟ در این رابطه پرسش‌هایم را از طریق تلفن با حسن داعی در میان می‌گذارم.

ذکر این نکته را ضروری می‌دانم که یک هفته پیش از انجام این گفتگو، موضوع مصاحبه را از طریق ای‌میل به اطلاع تعدادی که هرگز ملاقات نکرده‌ام، رسانیده و پرسش‌هایی را از آنان دریافت نمودم. برخی از پرسش‌های دریافتی که از نظر «حقوقی» قابل طرح بوده‌اند را در ساختمان مصاحبه‌ام قرار داده‌ام.
... ادامه مطلب
نهادهای پناهند گی ایرانی و مقوله‌ی تبعید
گفتگو با مدیران داخلی جامعه‌ی ایرانیان لندن
و
کانون ایرانیان لندن
مجید خوشدل
مؤسس اغلب انجمن‌ها و نهادهای پناهندگی ایرانی، نیروها و سازمانهای سیاسی طیف چپ بوده‌اند. آنها آمده بودند بسازند و متشکل کنند امّا از آنجا که این نیروها مواضع و دیدگاه‌ها، اختلاف‌های سیاسی و راهکارهای غالباً ناموفق غلبه بر آنها را با خود به نهادهای پناهندگی آورده بودند، دیری نپایید که قریب به اتفاق آنان مغلوب میدان مبارزه‌ای شدند که قوانین آن را خود ایشان رقم زده بودند.
در یک فاصله‌ی زمانی پانزده ساله ـ که دوره‌ی رشد کمی و کیفی نهادهای مزبور می‌توانست باشدـ اغلب نهادهای پناهندگی ایرانی عرصه‌ی کارزار سیاسی و نظری افرادی بود که برای کنترل نهادهای مزبور و به پیش بردن اهداف سیاسی ـ تشکیلاتی خود از هیچ اقدامی نسبت به‌هم فروگذار نمی‌کردند. در این کشاکش پر هزینه و بی‌ثمر، غالب نیروها و سازمانهای سیاسی، به دلایل مختلف، از جمله معضل تاریخی تشکل‌گریزی و امتناع در همکاری با دیگران (حتا اتحادعمل‌های پایدار با هم پیمانان سیاسی خویش) رفته ـ رفته چنان به حاشیه رانده شدند که جای آنان را نیروهای راست، غیرسیاسی و حتا مخالفین سرسخت فعالیت‌های سیاسی گرفته است.
در آن سالهای سخت‌سری اگر کسی جرأت می‌کرد و به جای تبلیغ شرکت در چهارصدمین گردهمایی «سوسیالیسم چیست» از تأسیس خانه‌ی تبعیدیان ایرانی صحبتی به‌میان می‌آورد، با سرب داغ اگر دهان‌اش را پر نمی‌کردند، نگاههای عاقل اندر سفیه خوره‌ی جان‌اش می‌شد.
به هر روی سالها از آن دوران گذشته است و آب رفته به جوی باز نمی‌گردد. هر چند بسیاری از زعمای قوم دیربازی است به سواحل کلاچای و محمودآباد و ویلاهای کپورچال کوچ کرده‌اند، و از سوی دیگر از بقال و قصاب و صراف گرفته تا وارد کننده و صادرکننده‌ی وطنی در این سوی مرز، همگی سقف و کلاهی بالای سر خود دارند، الا تبعیدیان ایرانی که هنوز برای حفظ وجهه و هویت سیاسی خویش می‌بایستی شبانه‌روز مبارزه کنند.
... ادامه مطلب
به بهانه‌ی تحصن لندن
گفتگو با حسن جداری و خانم ملک
مجید خوشدل
هشت سال قبل در مقابل دفتر «سازمان عفو بین‌الملل» تحصن 24 ساعته‌ای برگزار کردیم، برعلیه بی‌داد و سرکوبی که به دانشجویان دانشگاههای ایران رفته بود. شبی به یاد ماندنی بود و خاطرات خوب روبروی دانشگاه را در ما زنده کرد.
از آن زمان تاکنون چند تایی از آن جمع از میان ما رفته‌اند، تعدادی به انواع بیماری‌های جسمی و روانی مبتلا گشته و خانه‌نشین شده‌اند. عده‌ای هم‌، چنان قید سیاست را زده‌اند که در خیابان از رفقای سابق روی برمی‌گردانند. در این سالهای سرد و سیاه امّا دریغ از قطره‌ای خون تازه در اندام نسلی که اُفتان و خیزان می‌رود و سینه را هنوز راست و استوار نگاه می‌دارد.
و امروز، هشت سال بعد ، دوباره در مقابل عفو بین‌الملل عده‌ای گرد هم آمده‌اند تا پیش از هر اعتراض و محکوم کردنی با یکدیگر تجدید میثاق کنند. خوب که به چهر‌ه‌ها دقیق شویم، دلشوره و ترس را می‌توان در سیمای شرکت‌کنندگان دید، و در صبر و حوصله‌ای که در شنیدن از خود نشان می‌دهند. گویا امشب قرار نیست که مثل سالهای گذشته دل دوستان آزرده شود.
... ادامه مطلب
به استقبال گردهمایی زندانیان سیاسی در شهر کلن
گفتگو با «مرجان افتخاری»
مجید خوشدل
کنترل مراکز اطلاع‌ رسانی و به انحصار در آوردن اخبار پس از سرکوب، مهندسی افکار عمومی، جعل حوادث و رویدادهای تاریخی... ویژه‌گی تمام نظام‌های توتالیتر در جهان بوده است.
حاکمیّت اسلامی ایران که این دکترین شناخته شده را از دوران تثبیت نسبی خود به خدمت گرفته است، در چند سال اخیر طرح جاه‌طلبانه‌ای را با امکانات نامحدود به مورد اجرا گذاشته تا حلقه‌ی گم شده‌ی انحصار دینی ـ ایدئولوژیکی ـ سرمایه‌داری خود را کامل نماید: تصاحب و فتح دژ تاریخ زندان سیاسی به منظور سوق دادن رویکرد «مبارزه برعلیه فراموشی» به راهکارهای «مبارزه برای فراموشی».
این پروژه تاکنون سه فاز اولیه‌ی خود را با موفقیّت نسبی پشت سر گذاشته است:
اوّل ـ به راه انداختن جنگ حیدری، نعمتی (جنگ روانی) در میان زندانیان سیاسی سابق در خارج از طریق انتشار مقالات، کمک با بازتکثیر برخی از کتابهای منتشر شده‌ی «سودمند» در خارج، نیز عمده کردن اختلافات سیاسی، ایدئولوژیکی زندانیان سیاسی مذهبی و غیرمذهبی با تکرار، تکرار و باز تکرار آنها از کانال‌ها و شیوه‌های مختلف، دامن زدن به جو تهمت و افترا در میان زندانیان سیاسی توسط عناصری که فاقد شخصیّت حقیقی یا حقوقی هستند (و یا زندانیان سیاسی سابقی که قدرت طلب، سودجو و فرصت طلب هستند)، و در انتها به انفعال کشاندن فعالان عرصه‌ی زندان سیاسی در خارج و از کار انداختن موتور تولیدات فکری ایشان، و به یک معنا خارج ساختن قطار مبارزه بر علیه فراموشی از روی ریل حافظه تاریخی ایرانیان تبعیدی.
دوم ـ به میدان آوردن برخی از زندانیان سیاسی سابق در ایران (عموماً زندانیان دوران شاه)، استفاده از وجهه‌ی ایشان در راستای تأکید، بزرگنمایی و دادن ابعاد غیرواقعی به زندانهای رژیم پهلوی، با هدف به حاشیه راندن و موجه نشان دادن دوران ده ساله‌ی سیاه زندانهای ج. اسلامی.
سوم ـ آزاد گذاردن نسبی برخی از زندانیان سیاسی رژیم گذشته درانتشار خاطرات خود، انجام مصاحبه با برخی از این زندانیان سیاسی (گفتگوهایی که پرسش‌هایش غالباً با اتورتیه‌ی دولتی همراه است) و سپس انتشار و توزیع وسیع آنها در داخل و خارج از کشور.
... ادامه مطلب
سنگ را باید تجربه کرد!
گفتگو با «نسیم»
مجید خوشدل
در جامعه‌ای که در هر کوی و برزن آن یک پادگان نظامی ـ امنیتی دایر کرده‌اند تا آمد و شدهای مردم و قشر جوان جامعه را کنترل کنند، اصل آزادی و رمز آزاد بودن انسان، لاجرم دنیایی را در برابر او قرار می‌دهد که در عرض کوچک، امّا درطول، طویل و پیچ در پیچ و بسیار پر هزینه است: دنیای زیرزمینی محفل‌های شبانه، تجربه‌های بی‌انتها، بزم‌های بی‌مرز و حتا خودزنی‌های اختیاری.

ایجاد و گسترش روزافزون این جهان پُررمز و راز به یک معنا می‌تواند تلاش بخش بزرگی از جامعه‌ی جوان و میان سال ایران برای یافتن هویت از دست‌ رفته‌ی خود در نظام هویت ستیز ایران اسلامی باشد.
در تجربه با بخشی از پناهجویان موج سوم، اهالی این جهان زیرزمینی را از اقشار و طبقات اجتماعی مختلف یافته‌ام: دانشجویان و دانش‌آموزان، فارغ‌التحصیلان بی‌کار، پشت دانشگاه مانده‌ها، جوانان و میان‌سال‌های جویای کار... و از نقطه‌نظر طبقاتی؛ طبقه‌ی مرفه و متوسط که در اقلیت‌اند، تا اکثریتی از لایه‌های پائینی طبقه‌ی متوسط و طبقه‌ی زحمتکش شهری.
همزیستی این مجموعه‌ی متناقض و ناهمگون، و دوام آن در یک جامعه‌ی استبدادی را یک آیین‌نامه‌ی داخلی نانوشته توضیح می‌دهد: عملی را باید کرد که حکومت با آن مخالف است، و راهی را باید رفت که از راه دین فروشان حکومتی جدا شده باشد.
به باور من اغلب پناهجویانی که با متوسط سنی 25 سال ظرف سالهای اخیر به خارج کشور کوچ کرده‌اند، جامعه‌ی مألوف را به اشکال مختلف تجربه کرده و عوارض آن را با خود به کشورهای دیگر آورده‌اند.
... ادامه مطلب
پشیمان نیستید؟
گفتگو با سعید آرمان «حزب حکمتیست»
مجید خوشدل
تا هستیم، بودن‌مان با حجیم نشان دادن خود و تحقیر و انکار دیگران تعریف و تداعی می‌شود. این ویژه‌گی خیلی پیش‌تر از تشکیل «شورای متحده‌ی کارگری» و مرتد خواندن یوسف افتخاری شروع شد و تا همین حالا هم ادامه داشته است. درمان این بیماری مزمن با «دعانویسی» و خوراندن آن به بیمار ریشه کن نمی‌شود. چرا که اگر می‌شد، تاریخ پنجاه ساله‌ی حزب توده‌ی ایران بیمار نزار را از رختخواب بلند می‌کرد و شفایش می‌داد... ما که به گردپای آنان هم نمی‌رسیم.

گاهی عوارض این نارسیسیم پیشرفته تا مرحله‌ای می‌رود که امر بر خود ما هم مشتبه می‌شود و وهم برمان می‌دارد که دیگران اصلاً داخل آدم نیستند و این ماییم که میخ فتح جهان بر مرکزمان فرود آمده است.
امّا تاریخ بی‌رحم‌تر از این حرفهاست؛ چندی که می‌گذرد و تاس‌ها کورـ کور می‌نشیند، درمی‌یابیم «فتحی» که در کار نبوده، هیچ، میخ جدایی نیز برملاج‌مان فرود آمده است. شوربختانه در این برهه هم دست از سبک سری‌ها و سناریوسازی‌ها برنمی‌داریم و حق به جانب انتظار داریم که جامعه‌ی هشتاد میلیونی ایران تشکیلات مربوطه را میراث فرقه‌ی حسن صباح قلمداد کند.

با رنج و شکنجی که نسل انقلاب ایران به ناحق متحمل شده، و راه سخت و دشواری را که تاکنون پیموده است، شاید بتوان تمام چرک و خون‌های مورد اشاره را مثل زهر هلاهل نوشید و عوارض مسمویت را به جان خرید. منتها با یک پیش شرط مهم: جای کوچکی برای پشیمانی باقی بگذاریم تا پس از سر به سنگ خوردنها، سنگ پراکنی‌ها و سر به سنگ زدنهای متوالی، دستی وجود داشته باشد تا ما را از اعماق بیرون کشد و مادام‌العمر رو سیاهی برای ذغال باقی نماند. حالتی را می‌گویم که تاکنون بسیارانی رفته‌اند و امروز وقتی با آنان از سیاست و فعالیّت سیاسی صحبت می‌کنیم، سیستم‌های دفاعی بدن شان از کار می‌افتد و به زبان ساده تمام تن‌شان کهیر می‌زند.
... ادامه مطلب
هنوز هم با یک لبخند دلم می‌رود!
گپی با اسماعیل خویی
مجید خوشدل
خبرها همچنان می‌رسند: از عرصه‌ی سیاست تا گستره‌ی فرهنگ و هنر. اغلب‌شان ناگوارند و برخی مو بر اندام راست می‌کند. گویا جامعه‌ی ایرانی با هر دو پسوند مهاجر و تبعیدی دیگر تره هم برای این خبرها خرد نمی‌کند. عادت کرده‌اند یا نه، نمی‌دانم. ولی اغلب می‌گویند انقدر گرفتارند که به مرگ همسایه هم نیاندیشند. و ظاهراً اینجا تویی که باید با سفر در طوفان بلا کلید قفل‌هایی که در عمق هزار متری اقیانوس انکار مدفون شده، پیدایش کنی... گاهی جان به‌لب می‌شوی و کم می‌آوری.
این هم یکی از خبرهای هفته‌ی قبل: مراسم بیست و چهار سالگی رفیقی تبعیدی در تهران دود گرفته. اگر او را می‌شناختید، به خود می‌پیچیدید و شبانه سکته‌ی ناقص می‌کردید. او همیشه می‌گفت: می‌مانم و استخوان پودر شده‌ام را در خلا می‌ریزم، امّا حسرت رفتن را به دلشان می‌گذارم. او در این سالهای آخر بی‌آنکه خود بداند، حسرت به دل دوستان و دوستی‌های فراموش شده‌ی دوستان فراموش شده‌اش بود. ‌
* * *
چشم‌ها را برای لحظه‌ای بر هم می‌گذارم تا پروانه‌ی خیال به سالهای دور و دراز پرواز کند. به دورانی که کبک دوستان و رفقا خروس می‌خواند و در جمع‌های ایرانی جای سوزن انداختن نبود. به یاد میهمانی‌هایی می‌افتم که هر آخر هفته آش نذری‌اش یک وجب روغن داشت برای میهمانان هفته‌ی قبل. به یاد می‌آورم که در آن بازار مکاره قیمت‌ها ارزان بود و غفلت موجب پشیمانی... جماعت دم را غنیمت می‌داشتند و به فکر زمستان در راه نبودند.
... ادامه مطلب
چپ ضد امپریالیست، چپ کارگری... تحلیل یا شعار
گفتگو با بهرام رحمانی
مجید خوشدل
در دنیای دوست داشتنی و رشک برانگیز چامسکی‌ها و جان پرکینزها، و در عالمی که رابرت فیسک‌ها و سیمور هرش‌ها در آن قلم می‌زنند، دنیایی با همه‌ی محدوده‌ها و محدودیت‌ها، جهانی که سرمایه در آن یکه‌تازی می‌کند، افسار لیبرالیسم نو گسیخته شده و محافظه‌کاران جدید یقه‌درانی می‌کنند، و در دورانی که به استیلای «فاکس نیوز»ها دیگر نمی‌شود گفت: انشاءالله گربه است... با این همه امّا تفاوتی بنیادین جهان مزبور را از دنیای تیره‌ای نظیر دنیای ایران جدا می‌سازد که همه گاه از نگاه طیفی از فعالین سیاسی چپ ایرانی و غیرایرانی به دور مانده است.
در دنیای نخست، انسان شهروند با همه‌ی غل و زنجیرها، برای حفظ دستاوردهای اجتماعی‌اش با چنگ و دندان مبارزه می‌کند و حتا ادامه‌ی آن را به سنگفرش خیابانهای شهر و کشورش می‌برد تا به یک معنا نظم موجود را به چالش کشد. در این جهان نابرابر، دستاورد اجتماعی «مراکز کنترل قدرت» با همه‌ی فراز و نشیب‌های تاریخی‌اش به سیاستمدار در قدرت و به پلیس سیاسی اجازه نمی‌دهد تا شهروند مخالف را (از شاعر و نویسنده گرفته تا سندیکالیست و فعال سیاسی و کارگری) در روز روشن شکار کند و در زیر وحشیانه‌ترین شکنجه‌های جسمی و روانی آنان را به اعتراف به انواع و اقسام انحرافات جنسی و اخلاقی و وابستگی به بیگانگان وادار سازد (البته که استثناء وجود داشته است و اتفاقاً بخشی از مبارزات موجود برای تقلیل و از میان بردن همین استثناها بوده است).
... ادامه مطلب
زنان، جوانان، کارگران و جایگاه اندیشمندان ایرانی
گفتگو با «خانمی جوان»
مجید خوشدل
سالها و دهه‌های پیشین با همه‌ی تجربه‌های تلخ و ناگوارش پیشکش‌مان، در دوران مهاجرت و تبعید چرا «اندیشمند» ایرانی سر ناسازگاری با فردیت داشته و هیچگاه «منفرد» نیاندیشیده است؟ چرا او همواره باورها و دانسته‌های محدود و متغیر خود را به توده‌ی مردم (قشر و طبقه) منتسب کرده و در ماراتون توده‌سالاری جایی برای پشیمانی باقی نگذاشته است؟

با خود فکر کرده‌ام: چرا اندیشمند ایرانی از «استدلال» و پلمیک‌های فضایی لذت می‌برد، در صورتی‌که اندیشمند جوامع غرب با آمار و ارقام سرو کار دارد.
چرا روشنفکر جوامع مدرن با مطالعه و تحقیق، و نیز تماس مستقیم با طبقات جامعه (فعالیت میدانی) فی‌المثل رساله‌ای منتشر می‌کند تا بخش کوچکی از خصوصیات فرهنگی، اجتماعی جامعه‌ی خویش را در اختیار افکار عمومی قرار دهد، امّا اندیشمند ایرانی در تنهایی و غربت با نمونه‌برداری و درک ناقص از دسترنج دیگران (که عموماً محصول سنت‌های فرهنگی، اجتماعی متفاوتی بوده‌اند) اصرار دارد تا جامعه‌ی چندوجهی و متناقض خود، که سالها از آن دور بوده را تعریف و تفسیر نماید.

به گمان من اغلب اندیشمندان ایرانی انسانهایی متأثر از داده‌ها، یافته‌ها و پیش‌داوری‌هایی هستند که با تعریف پایه‌ای از عنصر «روشنفکر» سالهای نوری فاصله دارند. تجربه نشان داده است که هر گاه اندیشمند ایرانی دست به قلم برده و یا لب به سخن گشوده، قرار بوده پدیده‌ای را نفی یا اثبات نماید. برای اندیشمند ایرانی مفهوم «طرح بحث» و اشاعه فرهنگ اندیشه و تفکر انتقادی عناصری موهن و بیگانه بوده است. این‌گونه است که او همه گاه پنداشته که «پرسش» و «پاسخ» را توأمان در اختیار دارد. برای همین، هم خود را سخنگوی توده می‌پنداشته و هم پاسخگوی آنان، بی‌آنکه با توده‌ی مردم (قشر و طبقه) ارتباطی داشته باشد و یا نیاز به ارتباط با جامعه را احساس کرده باشد.
... ادامه مطلب
گردهمایی سراسری کشتار زندانیان سیاسی
گفتگو با «همایون ایوانی»
مجید خوشدل
به دومین گردهمایی سراسری زندانیان سیاسی در ماه اوت امسال زمان زیادی باقی مانده است. با این حال از حالا می‌شود حدس زد که در میان بخشی از نیروهای سیاسی نسبت به این گردهمایی دو رویکرد و راهکار در نظر گرفته شده: «دخالت‌گری و تأثیرگذاری مستقیم در سمت دادن سمینار» (بخوانید قبضه کردن آن) و دیگری «تحریم و بایکوت همه جانبه‌ی گردهمایی». این دو رویکرد خط‌ مشی نیروهایی است که عموماً پاهای ثابت جلسات و فعالیت‌های سیاسی ایرانیان در خارج کشور بوده‌اند.
با این‌که در وانفسایی که گرفتارش هستیم، حضور مادی این دوستان و رفقا در فعالیت‌های عملی تبعیدیان ایرانی همیشه مغتنم بوده است، امّا باید توجه داشت که اگر سمینار ماه اوت بخواهد موجودیت‌اش را در این چهارچوب تنگ و بسته تعریف و خلاصه کند، تنها آب در هاون کوبیده است. این همان آفتی است که اغلب برگزارکنندگان سمینار و علاقمندان گردهمایی ماه اوت از آن وحشت دارند و باید با تمام قوا برعلیه آن مبارزه کنند.

گفتگوی حاضر تلاشی است برای توجه و دخالت دادن صداها و فریادهای فرو خورده‌ای که تاکنون تریبون‌های ارتباطی از آنان دریغ شده است؛ دوستان و رفقای زندانی سیاسی سابق که به هر دلیلی تاکنون خاموشی و سکوت پیشه کرده‌اند. فرزندان عزیزان زندانی و اعدامی که اصولاً یا فراموش شده‌اند، و یا مورد استفاده‌ی ابزاری قرار گرفته‌اند. مادران داغدیده‌ای که مرزبندی‌ها و خط‌ کشی‌های موجود آنان را به دغداران مادام‌العمر تبدیل کرده است... و بالاخره دوستان و رفقای مبارز و رنجدیده‌ای که تا همین دیروز خاک پای‌شان را سرمه‌ی چشم‌هایمان می‌کردیم و از ما بهتران آنان را با صد حیله و نیرنگ از ما دور کرده‌اند.

پرسیدنی‌ست: آیا برگزارکنندگان گردهمایی سراسری کشتار زندانیان سیاسی در ماه اوت به این صداها وقعی می‌نهند و آنان را در میان خود خواهند گرفت؟ بی‌گمان زمان به این پرسش پاسخ خواهد داد.
... ادامه مطلب
روز زن را بهت تبریک می‌گم!
گفت‌وگو با «مژده»
مجید خوشدل
بیش از دویست ایمیل در کمتر از یک هفته... و بعد به غیر از چند استثناء همه چیز فروکش کرد و زرادخانه حمایت‌های کاغذی به ایست مغزی دچار شد تا یازده ماه آینده را در کمای کامل زندگی نباتی داشته باشد.
در یکی از ایمیل‌ها دوست نادیده‌ای که مسئولیت یکی از سایت‌های زنان را به عهده دارد، پرسیده بود: 8 مارس نزدیک است، برای این روز چه پیشنهادی دارید؟
در پاسخ به ایشان نوشتم: بروید با زنان جوان ایرانی آشنا شوید. زنان پناهجویی که به تازگی از جهنم ایرانی اسلامی فرار کرده‌اند و برخلاف بسیارانی ستم جنسی از نوع اسلامی ـ ایدئولوژیک‌اش را با پوست و استخوان تجربه کرده‌اند. به این دوست متذکر شدم: اغلب تشکل‌های زنان ایرانی درک مبهم و متناقضی از کوه مشکلات زن ایرانی دارند و به طریق اولی آنان نمی‌توانند سخنگوی ایشان باشند.

حتا «کارزار زنان» به عنوان جریانی متفاوت در جنبش زنان ایران هنوز در کلیت خود نتوانسته «خون تازه‌ای» بر اندام خود تزریق کند. گسست نسل‌ها، عدم انتقال تجربه و عواقب اجتماعی غیرقابل جبران این معضل تاریخی در دهه‌های گذشته، دوستان زن کارزار را می‌بایستی به ارتباط بیشتر و ارگانیک‌تر با زنان جوان ایرانی تشویق کند. در این مهم، هم قداره‌بندان اسلامی مانع اصلی خواهند بود، و هم سناریونویسان «طوفان در فنجان» در خارج کشور موی دماغ می‌شوند.

کارزار زنان درسالی که در پیش روی داریم، سه جبهه‌ی متفاوت را در مقابل خود خواهد داشت. پرسیدنی‌ست: مبارزه‌ی زنان ایرانی چند جناح و جبهه متخاصم را در برابر خود داشته است؟
... ادامه مطلب
دو کارزار در یک سال
گفت‌وگو با آذر درخشان
مجید خوشدل
پس از خاتمه یافتن کمپین «کارزار زنان» در سال گذشته کارزار دیگری شروع شد که تا همین اواخر ادامه داشت.
بریدن بند ناف روش‌ها و سنت‌های سنگ شده و کارستانی که زنان برگزارکننده و سازمانده‌اش بودند، بی‌تردید نمی‌توانست در بخش‌هایی از جامعه‌ی تبعیدی ایرانی با استقبال روبرو شود. برای همین نزد عده‌ای شمشیرها از رو بسته شد و نزدیک به شش ماه در اتاق‌های پالتاکی و برخی از رسانه‌های اینترنتی زنان کارزار را بمباران کردند. «مهاجمین» با استناد به مدل‌های دست و پا شکسته‌ی چینی و روسی، و تجربه‌هایی که دهه‌ها از عمر آن می‌گذرد، تزها و نظریه‌هایی را به خورجین زنان ریختند تا بتوانند چوب تکفیر را به راحتی بر سرشان فرود آورند. تعداد دیگری دست به ترور شخصیتی زدند و از این حربه‌ی دلچسب بهره‌ها جستند.
واقعیت دردآور اینجا بود که توپ خرده‌کاری، تدافع و انفعال را به زمین طیفی از زنان کارزار انداخته بودند تا آنان را از پی‌گیری کار سترگ‌ شان برحذر دارند. شش ماه تمام در بر همین لولای زنگ زده می‌چرخید و بخشی از زنان کارزار هنوز نمی‌دانستند به بازی عده‌ای بازیگر قهار گرفتار شده‌اند. در این میان دل تعدادی از زنان را خالی کرده و صف آنان را از دوستان‌شان جدا کردند.

مهاجمین، این پیروزی و افتخار را در شیپورهای اینترنتی جار زدند.
... ادامه مطلب
آخیش . . . راحت شدم!
گفتگو با «مهدی اصلانی»
مجید خوشدل
هنوز راه درازی در پیش داریم تا بسترهای اجتماعی، سیاسی و حتا فرهنگی سرکوب در نظام «اسلامی» شناخته شود و ابعاد جنایات زندان‌های جمهوری‌اسلامی در دهه‌ی شصت، پالوده شده‌اش به حافظه‌ی چموش تاریخ کشورمان سپرده شود.
این کار سترگ شدنی نیست مگر اراده‌ای همگانی و نیازی ارگانیک در مخالفت با مجازات اعدام در جامعه‌ی ایرانی (داخل و خارج) موجودیت‌اش را به عوامل بازدارنده‌ی این غده‌ی سرطانی تحمیل کرده باشد.
امّا عوامل بازدارنده؛ که در طول و عرض و ارتفاع بسی بیشتر و جان سخت‌تر از عوامل تسریع‌ کننده است. در یک سوی این گذرگاه تاریخی جان‌های سوخته‌ای قرار دارند که با تن رنجور و قلب مجروح دل نگران سرنوشت فرزندان آینده‌ی ایرانند.
در دیگر سوی، لشکریان اعجوج و مأجوج با کینه‌ای که از سال صفر از همبندان خود در دل دارند، به همراه جمعی شهرت طلب، عده‌ای ناآگاه و اکثریتی منفعت‌جوی، با عاملان و آمران جنایت هم صدا شده‌اند تا یک بار دیگر مثل سالهای آغازین انقلاب بهمن آب رفته را به جوی پلشتی‌ها بازگردانند. برای این عده مفاهیم حقوق شهروندی، آزادی‌های فردی و سیاسی، مقوله‌ی حقوق بشر، و حتا پدیده‌ی ننگین شلاق و شکنجه و اعدام، تنها از منظر «امپریالیسم جهانی» قابل رویت و ارزیابی بوده است.
دیربازی‌ست که توازن قوا در جامعه‌ی ایرانی به سود دسته‌ی دوم تغییر کرده است.
* * *
با مهدی اصلانی از طریق نوشته‌هایش آشنا شده‌ام. در آن نوشته‌ها دیده‌ام که او برای بازگویی «حقیقت» قادر است شلاق زمانه را یک بار دیگر با تن خود آشنا کند، تا این‌که راه سکوت و سازش و مصلحت را در پیش گیرد. وقتی از دوستانی چند شنیدم که ایشان کتاب خاطرات زندان خود را در دست انتشار دارد، قرار گفتگویی با وی گذاشتم. گفتگویی که تلفنی بوده و بر روی نوار ضبط شده است.
... ادامه مطلب